تبليغاتX
***مهدی منتظر(علیه السلام)***
***مَـــهـــدِي مـُـنــتَـظـَـر«عَلَیهِ السَّلامِ»***
«أفضل العبادة انتظار الفرج»
جمعه دوازدهم آبان 1385
پس اهل سنت در مقابل اين اخبار چه ميکنند و عقيده ايشان چيست؟

«پساهلسنتدرمقابلايناخبارچهميکنند
وعقيدهايشانچيست؟»

 

اهل سنت منکر اين اخبار نيستند. زيرا که هم در کتب معتبره ايشان ضبط شده و هم از کثرت، به حدي است که قابل انکار نيست و هيچکس منکر ظهور حضرت مهدي(عليه السلام) و قيام او در آخرالزمان و غلبه او بر اديان و تسلط او بر روي زمين نيست الا اينکه ايشان سه دسته شده اند. يکدسته از ايشان که منصفند چنانچه ذکر شد موافق با شيعه اند در جميع خصوصيات. دسته ديگر که معظم ايشانند چون امر ولادت آنحضرت بر ايشان مخفي شده معتقدند که او از نسل حضرت علي(عليه السلام) و حضرت فاطمه(عليهاالسلام) و از ذريه امام حسين(عليه السلام) است اما هنوز متولد نشده و در همان اوان نزديک به قيام متولد خواهد شد و در باقي امور مطابق دسته اول تا آنجا که اخبار خودشان حاکي است از خصوصيات و کيفيات ظهور و علائم قائلند. دسته سوم بعضي قليل قائلند که مراد از حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) همان عيسي بن مريم(عليهماالسلام) است که نازل خواهد شد و خصوصيات را بر وي منطبق ميکنند و قول اين طائفه نزد همه مردود است و شايد قائل به آن الآن وجود نداشته باشد و اين قول مخالف نص پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) است به اتفاقات روايات شيعه و سني که فرمود: عيسي بن مريم(عليهمالسلام)پشت سر حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نماز مي گزارد.

 

اشکالاتي که از غيبت شده از اين دو دسته اخير است که قائلند یا اينکه حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) همان عيسي(عليه السلام) است و يا اينکه هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد شد و فرزند امام حسن عسکري(عليه السلام) را يا راساً منکرند که براي آنحضرت فرزندي بوده. چون خود نديده اند و از کسي مانند خود نشنيده اند و يا مي گويند اگر بوده تا کنون مرده و هلاک شده نظر به ان اشکالات موهوم و موهوني که در نظرشان قوي آمده.

 

 



«چگونهآنمنصفينقائلبهامامتحضرتمهدي(عج)شدهاند،نهباقيائمه»

 

اما اعتراف به امامت او نظر به اخباريست که از پيغمبر(صلي الله عليه و اله وسلم) نقل کرده اند که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) امام شما است، حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) امير شما است؛ حضرت عيسي(عليه السلام) به او اقتداء ميکند، مخالفت او را نکنيد. من اول اين امتم و عيسي(عليه السلام) آخر اوست و حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در وسط. و هلاک نمي شود امتي که من اول او باشم و حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در وسط و حضرت عيسي(عليه السلام) در آخر.

و اما اعتراف نکردن به امامت ائمه سابق، نظر به همان شبهات و تشکيکاتي است که همه ميدانيم و نظر به همان حديث هاي جعلي است که اولياءشان براي ايشان جعل و وضع کرده اند و الا منکر فضائل و مناقب هيچ يک از ائمه نيستند و هيچ کس طعن و مذمتي از ايشان نکرده بلکه جز مدح و ثنا از ايشان ندارند. شايد کسي بگويد بالاخره  اين اشخاص که معترف با امامت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)و ظهور او و تسلط او شده اند بايد به طريقه شيعه درآيند ولو از جهت خوف بر جان. زيرا که ايشان مخالفينند.

جواب اينست که آنچه مانع ايشان ميشود از قبول طريقه شيعه دو چيز است؛ يکي: غرور به صحت عقائد خود و اعمال خود چنانکه منصور دوانيقي روزي حديث کرد که ناچار است از اينکه به نام مردي از آل ابوطالب از آسمان ندا شود سپس گفت هرگاه چنين چيزي واقع شود ما اول کسي هستيم که اجابت او کنيم. او از بني اعمام ماست. آنان نيز خود را مخالف با او نمي بينند بلکه عقيده صحيح همان را مي دانند که خود دارند و او را هم بر عقيده خود مي دانند. دوم: خبر مجعوليست که در هر باب بالاخره بي جعل نيستند و آن اينست که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) چون ظهور کند و مردم او را ببينند همه به او ايمان آورند و بدون جنگ، دنيا براي او آماده شود و هيچ خوني نخواهد ريخت و همه را عفو کند؛ با آن همه اخبار که از پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) و از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و صحابه نقل کرده اند به اين خبر جعلي در مقابل اتکاء ميکنند، پس ترسي بر خود ندارند.

 

 

«وجهسومازجواباجمالي»


اين ايرادها حاکيست از انکار و نفي ايراد کننده. زيرا که خصم نافي و منکر در هر قضيه اي گاهي بالصراحة نفي و انکار ميکند و گاهي انکار و نفي خود را بصورت ايراد و اشکال در مي آورد براي عاجز کردن طرف خود. بنابراين ميگوئيم نفي هر قضيه هاي يا نفي امکانيست يا نفي ثبوتي. يعني هر کس هر چيز را نفي ميکند يا بايد نفي امکاني کند يعني بگويد اين امر ممتنع است، محال است، ممکن نيست. يا نفي ثبوتي کند؛ به اين نحو که بگويد ممکن است امام ثابت نشده. ما از حضرات ايراد کنندگان که ايرادشان حاکيست از نفيشان، سوال ميکنيم شما ميخواهيد بگوئيد که غيبت امام با خصوصياتي که شيعه معتقد است، امريست محال و غير ممکن يا ميگوئيد امر ممکنيست اما ثابت نشده. اگر در ثبوتش سخن داريد يا شما شخص با اطلاع هستيد و يا بي اطلاع. اگر بي اطلاع هستيد پس مراجعه کنيد به آنچه گفته شد تا براي شما ثابت شود؛ و اگر با اطلاع هستيد پس اين تشکيکات در مقابل نص، وجهي ندارد و انکارش مستلزم تکذيب پيغمبر اکرم(صلي الله عليه و آله وسلم) و صحابه و مصنفين و رواة احاديث و تکذيب امر متفق عليه بين شيعه و سني و امر متواتر قطعي است. و اگر ميگوئيد محال است، پس با اين نصوص و اتفاق چه ميکنيد. پيغمبر(صلي الله عليه و اله وسلم) امر محال نمي گويد و همچنين صحابه و  رواة و مصنفين، امر محال را تصديق نمي کنند و نمي نويسند و روايت نميکنند. در اينجا ملجأ ميشويد به دو چيز: يکي آنکه ثابت کنيد که چگونه محال است. دوم اينکه گفته پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) را توجيه صحيح کنيد که چگونه امر محال گفته؛ وگرنه رسما تکذيب پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) خواهد بود.

از ظاهر اشکالات پيداست که شما ادعاي محاليت ميکنيد. ميخواهيد بگوئيد که اين امر محال است. پس بايد اقامه دليل کنيد و دليل شما همان گفته ها است که بصورت اشکال بر معتقدين در آورده ايد و توجيه شما همان بود که گفته هاي پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) و صحابه را حمل کنيد بر اينکه در وقت خود متولد خواهد شد.

ما ميگوئيم نه ادعاي محاليت صحيح است و نه توجيه آن.اما توجيه؛ پس اولا بر خلاف تصريحات پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) است. يکي تصريح به اينکه او را غيبت خواهد بود، ديگر تصريح به اينکه او فرزند امام حسن عسکري(عليه السلام) است و امام حسن عسکري(عليه السلام) هم فوت کرده و جز همان که شيعه به غيبت او معتقدند فرزند ديگري نداشته پس چه وقت از او متولد خواهد شد. اخباريکه پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) اسم تک تک از ائمه معصومين(صلوات الله عليهم اجمعين) را ذکر کرده در کتب ايشان به روايت خودشان بسيار است و لذا معترف بفضلشان هستند نهايت به امامتشان اعتراف ندارند و ثانيا نصي از پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نداريد بر اينکه او در آن وقت متولد خواهد شد. فقط صرف حمل و تأويل است و داعي شما بر اين حمل نيست مگر همان شبهات که در دل شما خاجان کرده و بر معتقدين اشکال ميکنيد. پس عمده سخن شما همان دعوي محاليت است که ناشي از آن شبهات شده و شما را بر آن توجيه داعي گشته نه انکار نص و نه نفي احاديث و اخبار.


اگر شما منصف باشيد و بي غرضانه قضاوت کنيد خواهيد دانست که نه اين اشکالات شما اشکال است و نه مستلزم محال. بلکه همه مبني بر حدس و ظن و تخمين است نه بر علم و يقين به صرف اينکه او را نديده ايد يا تولد او را از کسي مثل خود نشنيده ايد يا جاي او را نمي دانيد و وضع زندگي او را نفهميده ايد منکر وجود او ميشويد. آيا اين انکار انکار عقلائيست يا متکي بر علم و يقين است يا بصرف اينکه مدت غيبت يا وقت ظهور او را ندانستيد و يا فوائد و انتفاعات او را با اينکه غائب است احساس نکرديد، منکر اصل غيبت و فوائد او ميگرديد. آيا اين انکار عقلائيست يا بصرف اينکه مدت طول کشيده و ظاهر نشده و وجه عدم ظهورش را نفهميديد يا اينکه عمر به اين درازي بر خلاف عادت است انکار عقلائي ميشود و امر محالي خواهد شد يا به صرف اينکه علت غيبت او را نفهميديد يا حکمت آن را از نظر مشيت حق نفهميديد، غيبت بي علت و بي حکمت و بي فائده و لغو خواهد شد يا لازمه او اهمال و يا امکان مبدل به محال خواهد گشت. حاشا و کلا اين اشکالات شما که بصورت اشکال و در معني دليل شما است بر ادعاي محال نه در حد خود امور يقيني است و مستند به يقين و نه چنان عقليست که غير قابل خلاف باشد تا اثبات محاليت و عدم امکان کند. پس چگونه بضرس قاطع حکم ميکنيد که غيبت محال است و اراده خداوند به محال تعلق نميگيرد. پس اين دلائل شما محصلي ندارد بجز صرف استبعاد، و البته صرف استبعاد يا ندانستن وجه و حکمت و فائده موجب نميشود انکار نص يا تأويل نص را.


اين حديث شريف قبل از غيبت و قبل از حدوث اين اشکالات، جواب اجمالي نيز از آنها داده و پيش بيني فرموده: عبدالله بن فضل هاشمي گفت از حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) شنيدم که ميفرمود: براي صاحب اين امر غيبتي است که ناچار است از آن، و در زمان غيبت او در شک و ريب خواهد افتاد هر کس اهل باطل باشد. گفتم فداي تو شوم! چرا بايد چنين غيبتي کند؟ فرمود: از جهت امري که به ما رخصت داده نشده کشف او براي شما. گفتم: پس وجه حکمت در غيبت او چيست؟ فرمود: وجه حکمت در غيبت او، وجه حکمت در غيبت کساني است که پيش از او بوده اند از حجج خداي تعالي. وجه حکمت در غيبت او کشف نمي شود مگر بعد از ظهور او؛ چنانچه کشف نشد براي موسي(عليه السلام) وجه حکمت در آنچه خضر(عليه السلام) انجام داد از سوراخ کردن کشتي و کشتن آن پسر و ساختن ديوار مگر هنگام مفارقت.


اي پسر فضل! اين امريست از امر خدا و سري است از سرّ خدا و غيبي است از غيب خدا. و هرگاه ما دانستيم که خداوند عزوجل حکيم است، تصديق مي کنيم به اينکه افعال او همه از روي حکمت است اگر چه وجه او براي ما مکشوف نباشد.

 




منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص31-35.

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*