«شبهاتواشکالاتبروجودآنحضرتوغيبتاو»
اگر چه طرح اين امور از وضع اين رساله که بنايش بر اختصار است خارج است، اما چون اين سئوالات مهمترين اسباب اغواء و فريب و بزرگترين حربه فريبندگان و شبهه کنندگانست و غرض اصلي از اين نگارش، تثبيت قلوب مؤمنين است بر ايمان و نگهداري از تزلزل و اضطراب در برابر وساوس شيطان يا دسائس بيگانگان، ناگزيرم که بهمه اشکالات بنحو اختصار اشاره کنم و جوابي که در خور فهم عموم بطوري که شبهه و اشکال بطور کلي مرتفع و معدوم گردد بدهم و تأييد اثربخش و نتيجه بخشي را از خداوند مسئلت مي نمايم زيرا که:
يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحيوة الدنيا و الآخرة
خدا ثابت و نگه مي دارد کساني را که ايمان آورده اند بر قول ثابت هم در دنيا و هم در آخرت
«مجموعهاشکالاتي کهراجعبهغيبتووجود
آنحضرتکردهوميکننداينست»
1ـ اصلا چه دليلي بر وجود امام غائب است؟ امامي که بدينگونه توصيف ميکنيد که نه کسي او را ميبيند و نه کسي از احوال او مطلع است چه دليلي بر وجود اوست؟
2ـ علت و سبب غيبت چيست؟ اگر موجود است چه باعث شده که بايد غائب باشد و چرا از همان اول که ابتداي ولادت يا ابتداي امامت او بود غيبت اختيار کرده؛ شما ميگوئيد علت تقيه و خوف بر جانست. در اينجا سه اشکال ديگر ميزايد!
(اول) اينکه چرا ظاهر و ساکت و صامت نباشد تا مدتيکه بنا بر قيام است تا هم خوف و تقيه نباشد و هم احتياج به غيبت نباشد.
(دوم) اينکه چرا خود را بر خواص خود ظاهر نميکند تا هم تشويق شوند و هم از او استفاده کنند، از خواص و دوستان که تقيه اي نيست.
(سوم) اينکه اگر علت غيبت تقيه است اين خوف و تقيه هميشه هست، بلکه قوي و اسلحه دولتها در تزايد است و هر چه بماند حال تقيه در اشتداد خواهد بود.
3ـ حکمت غيبت چيست؟ اگر از طرف خداست خداوند کار بي حکمت نميکند، زيرا که کار بي حکمت لغو است. بلکه غيبت خلاف حکمت است؛ زيرا که مستلزم اهمال خلق است يعني مهمل گذاري و خداوند خلق خود را هرگز مهمل نميگذارد؛ مسلم امام(عليه السلام) موجود باشد و ظاهر نشود که به وظائف امامت رفتار کند. خصوصا با اين همه طول مدت جز اهمال خلق چيز ديگري نيست.
4ـ همان اشکال به وجهي ديگر. چه فائده در وجود غائب، وجود شخص غائبي که هيچ انتفاعات وجودي بر وي بار نباشد مساوي با عدم اوست؛ يعني چه باشد و چه نباشد يکسانست. پس اعتقاد به چنين امام غائبي چه اثري دارد؟
5ـ اشکال ديگر متولد از همين اشکال، چرا در همان وقتي که بناي ظهور و قيام است متولد نشود. بودن بي فائده با اين همه طول زمان چه اثري دارد؟
6ـ چرا غيبت اين همه طولاني بايد باشد، اگر قيام و ظهوري در کار است پس تا کي اين انتظار است؟
7ـ چگونه با اين همه طول مدت زنده است؟
8ـ هر چيزي مدتي دارد، مدت غيبت او چقدر خواهد بود، ظهور او چه وقت است؟
9ـ علاماتي که ميگفتند ظاهر شد پس چرا ظاهر نشد؟
10ـ در آخر او در کجا است؟ چه ميکند و چگونه به سر ميبرد؟
اين جمله دو اشکال و اشکال دوم منحل به سه اشکال پس اين دوازده اشکال و شبهه است. اخيرا در اين ايام اشکال ديگر نيز بر عوام القاء ميکنند و آن اينست که جنگهاي امروز با اسلحه جديد است و اسلحه او اسلحه قديم. چگونه با آن اسلحه ميتوانند با اين دولتها بجنگد آن هم همه را مغلوب کند.
اين اشکالات اگر صرفا از مردي که خود را خارج از اسلام ميدانند ميش چندان جاي شگفت نبود ولي عجب اينست که مخالفين مذهب ما که خود را مسلمان ميگمارند هم اين اشکالات را ميکنند، بلکه در حقيقت از ماست که بر ماست. ايشان ابتداء اين اشکالات را نموده و راه پا براي ديگران باز کرده اند. آري آنان با ما در اول کار يعني در امام اول اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و همچنين در ائمه بعد چه حسن موافقت به خرج داده اند و چه رفتارهاي نيکي با انها کرده اند که در آخر کار و امام آخر از ايشان انتظار داشته باشيم. خير خير، جز نقض کردن مانند نقض بيعت غدير و جز جعل حديث کردن و جز معاوضه و تأويل و تحريف چيز ديگر از آنان انتظار نداريم.
به هر حال اشکالاتيست شده چه از ايشان و چه از غير ايشان و چه انتظار داشته باشيم و چه نداشته باشيم، بايد جواب از آنها داد و امتناع از جواب هم نداريم تا اسباب شبهه در قلوب مؤمنين نگردد. اما مقصود اينست که کيفيت جواب فرق ميکند. مخالفين اسلام را به نحوي بايد جواب داد و آنانکه خود را مسلمان ميداندد به نحو ديگر.
اما جواب غير مسلمان يک کلمه بيش نيست و آن اينست که اين اشکالات شما بحث فرعيست و بحث فرعي با کسيکه اصلش را منکر است لغو و بي مورد است. هر اهل دين و مذهبي معتقداتي دارند. بعضي از آنها اصل است و بعضي فرع. با هر کسي اول بايد در اصولش بحث کرد، اگر اصولش ثابت و مسلّم شد جاي بحث در فروع نيست و فروع قهرا ثابت و مسلم خواهد شد. پس غير مسلمان بايد با ما بحث در اصل اسلام کند تا مرتبه به مرتبه سلسله مراتب را طي کند تا برسد به اينکه چرا امام بايد غائب باشد. زيرا که اين اعتقاد بستگي به نص و اخبار دارد پس جنبه فرعيت دارد. (1)
تا اصلش مسلّم نشود چگونه ميتوان فرعش را مسلّم نمود. مثلا اگر ما به او بگوئيم پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) يا امام جعفر صادق(عليه السلام) اين چنين فرموده او که هنوز (صلي الله عليه و آله وسلم) يا امام جعفر صادق(عليه السلام) را نشناخته و قبول ندارد، اين جواب چه تاثيري در وي خواهد کرد.
(1) يعني اگر چه بحث امامت از اصول عقائدست امام از اين جهت جنبه فرعيت دارد و منافاة ندارد که بعضي از اصول فرع بعضي ديگر باشد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص26-29.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*