«وضع حکومت و هيئت حاکمة؛
سلطان و روش آن»
ــ واي بر اين امت از پادشاهان جبار ستمگر که چگونه مي کشند، مي ترسانند کساني را که اطاعت خدا کنند مگر آنکس که اطاعت ايشان کند. پس مؤمن پرهيزگار با ايشان مسالمت کند به زبان و از ايشان فرار کند به دل.
ــ امور به دست کسي افتد که اگر مردم حرف بزنند ايشان را بکشد و اگر ساکت باشند حق ايشان را مباح خود شمارند، حقوق ايشان را براي خود جلوگيري کنند و براي خود جلب کنند، حرمتشان را لگدکوب و خونشان را بريزد و دلهاشان را پر از خوف و رعب کند.
ــ بر خود والي کنند و امر خود و دين خود را بر عهده کسي گذارند که در ميان ايشان به مکر و منکر و رشوه و قتل عمل کنند. گويا ايشان امام و پيشواي قرآنند و قرآن امام و پيشواي ايشان نيست.
ــ مالک دولت شود کسيکه مالک آن نبوده و اهليت آن ندارد لُکَعي از لُکَعها. (لئيم-احمق- عاري از منطق)
ــ اهل باطل را عمال خود کنند و بر اهل حق مسلط کنند.
ــ سلطان مؤمن را ذليل کند براي خاطر کافر.
ــ سلطان احتکار طعام کند.
ــ اموال ذوي القربي (از خمس و انفال و اوقاف خاصه ايشان) قسمت شود به راهاي باطل و صرف قمار و شراب شود.
ــ خرابي بيشتر منظور شود از آبادي.
ــ چيزي از مشرق و چيزي از مغرب بياورند (از مرام ها و روش ايشان) و امت اسلامي را به آن آلوده کنند. اي واي به حال ضعيفان امت از ايشان و اي واي بر ايشان از خدا.
ــ حکم به جور کنند.
ــ همه جا قانون جور حکومت کند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص 86.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*