«راجعبهدينوسستيمردمدردين»
ــ از دين نماند مگر اسم او.
ــ اسلام غريب شود چنانکه در اول غريب بود.
ــ دين از مردم جا خالي کند،چنانکه آب از ظرف خالي ميشود هنگام وارونه کردن؛به دين استخفاف کنند.
ــ خود را به اسلام بنامند اما دورترين مردم باشند از وي.
ــ صبر کننده بر دين مانند کسي است که اخگر آتش در کف خود گرفته باشد.
ــ آثار بزرگ و ظواهر دين کهنه و مندرس گردد.
ــ دين را به دنيا بفروشند.
ــ دين پست شود و دنيا بلند گردد.
ــ دين را ترک گفته و به دنيا بچسبند،آخرت را ترک گفته و به دنيا رکون کنند.
ــ اگر دنياشان سالم باشد هر چه از دين تلف شود پروا نکنند.
ــ دينشان دِرهمشان و همتشان شکمشان و قبله ايشان زنانشان باشد،براي نان خم شوند و براي درهم سجده کنند،حيران و سرگردان،نه نصاري و نه مسلمان.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص 77.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*