تبليغاتX
***مهدی منتظر(علیه السلام)***
***مَـــهـــدِي مـُـنــتَـظـَـر«عَلَیهِ السَّلامِ»***
«أفضل العبادة انتظار الفرج»
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386
نتیجه

«نتيجه»


غرض از اينهمه تطويل و ذکر اينهمه احاديث که بسياري از آن نقل نشد اينست که شيعه صاف ساده لوح، گول نخورد و از عجله و ستابيکه از نهايت شوق دارد و بالفطره مايلست که هر چه زودتر وقتي بدست آرد که مايه دلخوشي او شود گرفتار دروغگويان نشود و در دام ايشان نيفتد و تصديق احدي نکند که هر کس در اين باره چيزي بگويد دروغ گفته. خواه مرد ظاهر الصلاح وارسته باشد و خواه نه و خواه اهل علم باشد و خواه نه و خواه منجم باشد و خواه مرتاض که نوعي از کهانت است و خواه صوفي باشد که مدعي کشف است و خواه جن گير که مدعي تسخير جن است و خواه مدعي جفر باشد يا مدعي علم اسرار و رموز خلاصه مدرک گفته اش و استنباط و استخراجش هر چه باشد ولو مستند بحديثي که نسبت به ائمه يا اميرالمؤمنين(عليهم السلام) داده شده باشد همه اش دروغ است.

فرمودند ما براي کسي وقت نگذارده ايم و نميگذاريم و فرمودند ما نمي دانيم علم او محصوص حق است پس جائيکه امام نداند، منجم ميداند يا مرتاضي که مسلمان نيست. يا اگر اظهار اسلام هم ميکند اهل نماز و روزه و سائر تکاليف شرعيه نيست يا صوفي که به جز حيله و تزوير و تلبيس و تدليس ندارد و در حقيقت شاگرد ابليس است ميداند. به حمدالله که هر چه بافته هايي که محيي الدينشان يا نعمةالله شان يا فلانعلي شاه و فلانعلي شاه ديگرشان بافته بود، پشم گرديد!

اي شيعه ساده لوح صاف دل، به اين رمزگوئيها و جفنگ گوئيها فريفته مشو که ميترسم از هول حليم در ديگ افتي چنانکه بسياري که مريد ايشان شدند از همين هول حليم بود.

 

سؤال: امام چرا نبايد بداند؟ دانستن امام که منافي با سياست خدا و سرّ خدا نيست. در سياستهاي دولتي بسياري از امور را رجال سياسي دولت با اطلاعند.

جواب: نمي دانم چه سياستي در کار است. آنقدر ميدانم که بعضي از امور منحصراً علم او، مختص بذات حق است و اينقدر هم ميدانم که پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) و امام(عليه السلام) دروغ نمي گويند اگر بگويند نمي دانيم خصوصا به آن نحو از تاکيد که ذکر شد يقين ميدانيم که نميداند و بر من لازم نيست که بدانم چرا بايد ندانند سرّ خدا و سياست خداست. حکمت خدا اقتضاء کرده که اين سرّ را ندانند و ما را هم نميرسد که بگوئيم چرا بايد ندانند چنانچه ايشانرا هم نميرسد که بگويند چرا ما بايد ندانيم. ولي به نحو احتمال ميگويم شايد يک وجهش همين باشد که چون ما بدانيم که امام نميداند ديگر قطع اميد کنيم نه از امام زياد پرسش کنيم و نه ديگر پي اين و آن برويم و اعتماد بقول او کنيم يا پي جفر و رياضت و کشف برويم و وقت خود را ضايع کنيم اما اگر ميدانستيم که امام ميداند ولي مأمور بگفتن نيست حس کنجکاوي و وحرص و طمع يا شوق مؤکد ما را وادار ميکر که از طريق ديگر به هر وجه هست بدست آريم پس اين يک فائده ندانستن امام(عليه السلام) است و العلم عندالله.

 


سؤال: پس اين حديث چه معني دارد که ابي حمزه به حضرت باقر(عليه السلام) عرض کرد که اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) فرمود تا هفتاد بلاست و بعد از هفتاد رخاء(يعني وسعت و گشايش) چگونه شد که هفتاد گذشت و ما رخائي نديديم . فرمود: خداوند اين امر را در هفتاد معين کرد و چون حسين بن علي(عليهماالسلام) شهيد شد، غضب خداوند بر اهل زمين شديد شد؛ پس او را به تاخير انداخت تا صد و چهل و چون ما به شما حديث کرديم و شما فاش کرديد و پرده ستر را کشف کرديد؛ خداوند او را به تاخير انداخت و ديگر وقتي براي او نزد ما قرار نداده.

يَمحُواللهُ مايَشاءُ وَ يُثبِتُ وَ عِندَهُ اُمُّ الکتابِ
خداوند آنچه بخواهد محو ميکند و اثبات ميکند و نزد او ام الکتاب است(دفتربزرگ)

 


سپس ابوحمزه گفت اين حديث به حضرت صادق(عليه السلام) عرض کردم فرمود چنين است. و ايضا چه معني دارد اين حديث که حضرت باقر(عليه السلام) فرمود:

کَذَبَ الوَقّاتُونَ

 

سپس فرمود: حضرت موسي(عليه السلام) چون به ميقات رفت به قوم خود سي روز وعده گذاشت و چون خداوند بر وي ده روز افزود قوم گمراه شدند. پس ما هر گاه حديثي به شما گفتيم سپس موافق افتاد بگوئيد:

صَدَقَ اللهُ


و اگر بر خلاف آن شد باز هم بگوئيد:

صَدَقَ اللهُ


تا دو مرتبه اجر ببريد.

 

جواب: اما حديث اول که ذيلش تصريح دارد که ديگر وقتي براي او نزد ما قرار داده نشده و اما صدرش بدانکه ذکر فرج که در اخبار بسيار شده دو نوع است:

 يکي: فرج کلي.
 ديگر: فرجهاي جزئي.

 

فرج کلي بستگي دارد به قائم آل محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم) و بس. پيش ازخلقت آدم او به نام قائم معروف بود و قيام کلي تنها به نام حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و فرج کلي تنها بر دست اوست نه از او تغيير و تبديل به ديگري پيدا ميکند و نه اصل قيام قابل بدا و محو است؛ و مراد از صدر حديث اول، فرج جزئيست که از وي تغيير به رخاء شده. پس مقصود حضرت از «اين امر» که «در هفتاد قرار داد» همان رخاء است که خداوند اراده کرد که قدري وسعت و گشايش براي شيعيان قرار دهد يا سلطنت ظاهري در سيدالشهداء(عليه السلام) قرار دهد. اما کشته شدن او و کوتاهي از نصرت او سبب شد که به تأخير افتاد تا صد و چهل که عصر حضرت صادق(عليه السلام) است و در حديث ديگر آنحضرت فرمود خداوند اين امر را در من قرار داد، پس به شما حديث کرديم و شما فاش کرديد. پس مقصود فرج جزئيست و الا معقول نيست که قيام کلي و فرج کلي را خداوند در غير حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) قرار داده باشد، چگونه ميشود که مراد قيام کلي باشد با اينکه بيش از هزار روايت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را به شخصه و به خصوصيات براي اين امر معرفي کرده و در فرجهاي جزئي بسيار علائم گفته شده و بسيار اخبار به آنها شده. مانند اينکه فرج شما در هلاکت بني العباس است. مثلا نه مقصود آن فرج کلي معهود است تا گفته شود پس چرا نشد، بلکه مقصود نوعي از گشايش و فرج جزئي بوده و آن هم شد.

 

 

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص 70-72.

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*