تبليغاتX
***مهدی منتظر(علیه السلام)***
***مَـــهـــدِي مـُـنــتَـظـَـر«عَلَیهِ السَّلامِ»***
«أفضل العبادة انتظار الفرج»
جمعه بیست و دوم دی 1385
جواب اشکال سوم

«جواباشکالسوم»


گفتيد هر کاري که بي حکمت باشد، لغو است. مي گوئيم آري؛ چنين است. گفتيد خداوند کار لغو نميکند. مي گوئيم آري؛ چنين است. گفتيد غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بي حکمت و لغو است؛ زيرا که مستلزم اهمال يعني مهمل گذاري خلق است و خداوند خلق را مهمل مهمل نمي گذارد و امامي که غائب باشد و به وظيفه امامت رفتار نکند، جز اهمال خلق چيزي نيست.

جواب: اولاً: علتهايي که گذشت همه آنها حکمت است، پس لغو نيست. به علاوه فوائدي نيز در احوال آن حضرت در غيبت ذکر خواهد شد.
ثانياً: بر فرض که هيچ حکمتي نباشد امهال است يعني مهلت دادن نه اهمال. و امهال خود حکمتي است. زيرا که مقصود از حکمت در هر فعل، آن غرضيست که از آن فعل منظور ميشود و داعي بر آن فعل ميگردد و امهال نيز چنين است.

 

اما اينکه اهمال نيست از اين جهت که اهمال وقتي صادق است که حجت به قدر لزوم و حاجت نباشد و قضيه غيبت  حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)  اينچنين نيست. زيرا که کتاب و سنت و اخبار ائمه اطهار(عليهم السلام) بقدر حاجت يعني به اندازه اي که بلاتکليف نباشد موجود است و آنقدر که لازم است آنستکه مردم را بر خدا حجتي نباشد.

 

لِئَلاّ يَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللهِ حُجَّةٌ

 


اگر کسي بگويد پس اگر حجت به قدر لزوم موجود است با غيبت امام، ديگر چه احتياجي به ظهور اوست و چه فايده اي بر ظهور مترتب است؟
جواب: اينست که ظهور او براي بيان حجت نيست، بلکه براي چند امر است.


اول:
براي تکميل حقائق و شريعت و بيان آنچه فروگذارده شده در اثر تقيه يا عدم مصلحت.
دوم: براي اينکه (لِيُظهِرَهُ عَلَي الدّينِ کُلّه) دين اسلام را بر همه دين ها غالب کند و در سراسر روي زمين نشر دهد.
سوم: براي اينکه بنيان ظلم و جور را بر کند و دولتهاي ظلم را معدوم سازد.
چهارم: بدعتها و تحريفات و اشتباهات و جهالتها که در طول مدت قهراً رخ داده و ميدهد بر دارد، و فوائد ديگر که محلش ذکر ميشود.

 


و اما اينکه امهال است و امهال خود حکمت است از اينجهت که يکي از حکمت هاي الهي امتحان به انواعي است. يکي از انواع امتحان، مهلت دادن است.

 

وَ مَهِّلِ الکَافِرينَ اَمهِلهُم رُوَيداً

 

و مهلت گاهي فردي است و گاهي نوعي. مهلت فردي مهلت دادن هر شخصي است در کار خود و واگذاري او را به عمل خود.
مهلت نوعي، آنستکه نوع بشر را مدتي به خود واگذارد و امر ايشان را به قوانين کليه که نهاده محول کند در اين مدت «فترة» ناميده ميشود. دوره هاي فترة پيش از اسلام بوده از بعد از شيث تا ادريس فترة بود. يعني پيغمبر مرسل ظاهري نبود و از ادريس تا نوح فترة بود و از نوح و هود تا صالح فترة بود و از صالح تا ابراهيم فترة بود و از يوسف تا موسي فترة بود و از عيسي تا حضرت محمد مصطفي(صلي الله عليه و آله و سلم) فترة بود. پس چه مانعي دارد که با علتها و حکمتهاي ديگر که ذکر شد حکمت خداوند اقتضاء کند که در اين امت نيز فترة باشد.

 

سُنَّة مَن قَد اَرسَلنَا قَبلَکَ مِن رُسُلِنَا وَ لاتَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحويلاً
(سوره بني اسرائيل،آيه80)

 

پس در زمان فترت و مدت مهلت با بودن حجت از کتاب و سنت، هيچگونه اهمالي نيست. بلکه حکم غيبت حکم مسافرت است. در مسافرت اگر تکليف معلوم باشد چه اهمالييست. بلي؛ انتفاعاتي که در حال حضور هست زائد بر اندازه حجت، بي شبهه بيش از آن است که در حال غيبت و مسافرت است اما نه بطوريکه سلب آن انتفاعات موجب اهمال باشد. (1) و چون پيش گذشت که علت سلب اين انتفاعات تا حدي تقصير و کوتاهي خود خلق است و جهات ديگر هم نيز با وي ضميمه شده، پس غيبت بر حضور رجحان يافته است.

 

ثالثاً: در جواب اشکال اهمال، خصم را بين دو امر مردد ميکنيم، ميگوئيم اگر خصم از اهل سنت و رقيبان مذهب ما است اين اشکال بر او نيز وارد است. زيرا که اين مقدار فترت و مهلت با بودن اين مقدار از حجت اگر اهمال است پس اين اهمال بر عقيده او نيز هست. بلکه بيشتر است زيرا که او معتقد است که  حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)  عيسي(عليه السلام) است؛ يا اينکه غير اوست و ليکن در وقت قيام متولد خواهد شد پس بنا بر عقيده او از بعد از پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) يا لااقل بعد از خليفه چهارم که اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) است، فترت و مهلت واقع شد پس مدت اهمال او بيشتر است، و اگر خصم خارج از اسلام است و اهل کتاب است، اهمال و فترة او نيز بيشتر است، و اگر طبيعي و بي دين است با او بايد در اصل دين بحث کرد نه در فروع.

 

 

 


(1) يا موجب فتور و سستي در پيروانش باشد يا موجب ريب و شبهه در دل دوستانش شود، حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) فرمودند: خداوند دانسته است که اولياء او ريب و شک در وي نميکنند و اگر ميدانست که ريب و شک در وي ميکنند، حجت خود را يک طرفة العيني از ايشان مفقود نميکرد.


منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص47-50.

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*