«فهرست مطالب مَـــهـــدِي مـُـنــتَـظـَـر(عَلَیهِ السَّلامِ)»
|
׫چگونه آن منصفين قائل به امامت حضرت مهدي(عج) شدهاند، نه باقي ائمه» |
|
׫آيا امام را در عصر غيبت ميشود ديد با اينکه در حديث نفي شده» |
|
׫علاماتي که گفته اند،ظاهر شد. پس چرا حضرت مهدي(عج) ظاهر نشد؟» |
برای مطالعه مطلب این جمعه وبلاگ ***مَـــهـــدِي مـُـنــتَـظـَـر«عَلَیهِ السَّلامِ»***
با عنوان «شروع به جنگ از صفر تا صفر...» ایـنـجـا کلیک بفرمائید.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«شروع به جنگ از صفر تا صفر»
الزام الناصب از کتاب عبدالله بن بشار: هرگاه خداوند اراده کند که حضرت قائم آل محمد(صلي الله عليه وآله وسلم) را ظاهر کند، ابتدا به جنگ شود از صفر تا صفر و اين اوان خروج حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است.
اثبات الهداية نيز از همان کتاب نقل کرده است.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص141.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«جنگ و قتلي که منقطع نشود»
وقايع و علامات يک سال يا دو سال قبل از ظهور...
بزنطي از حضرت امام رضا(عليه السلام) که فرمود: پيشاپيش اين امر؛ ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)، قتلي است بُيُوح.
گفت بيوح چيست؟
فرمود: دائم که سستي ندارد
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص141.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«فساد خرما بر درخت»
وقايع و علامات يک سال يا دو سال قبل از ظهور...
حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: پيشاپيش حضرت قائم(عليه السلام) خرما بر درخت فاسد مي شود. پس شک نکنيد در آن.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص141.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«ملخ سرخ در دو موقع»
در وقايع و علامات يکسال يا دوسال قبل از ظهور...
اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) فرمود: در جلو قيام حضرت قائم(عليه السلام) ظاهر خواهد شد ملخ سرخ به رنگ خون در دو وقت از سال؛ يکي در موقع پيدايش ملخ و يکي در غير وقت.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص141.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«فرار کردن يازده نفراز مومنين
وپناهنده شدن بروم»
در کتاب محجة سيدهاشم بحراني از حضرت صادق(عليه السلام) در شماره حضرت صاحب(عليه السلام) يازده نفر را ذکر فرمود(ظاهر اينست که از ايران هستند) که از اذيت سلطان و اهالي خود به روم فرار کنند و به سلطان روم پناهنده شوند و او آنها را پناه دهد و در محلي از اراضي قسطنطنيه ايشان را جا دهد و آنها در آنجا بمانند تا هنگاميکه نداي آنحضرت از کعبه بلند شود، پس ناياب شوند و خود را به او برسانند. چون ابتدا فرار ايشان معلوم نيست جزء حوادث قريبه ذکر شده است.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص141.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«دوازده رايت مشتبه بلندشود»
حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام) به مفضل فرمود: هر آينه دوازده رايت مشتبه بلند شود که معلوم نشود کدام از کدام است.
مفضل گريان شد.
حضرت فرمود: چرا گريه مي کني؟
عرض کرد: چگونه گريه نکنم با اينکه شما مي فرمائيد دوازده رايت مشتبه بلند خواهد شد که هيچکدام از ديگري معلوم نشود.
پس حضرت نظر به خورشيد افکند که داخل صفه شده بود فرمود: اين خورشيد را مي بيني؟
عرض کرد: بلي!
حضرت فرمود: به خدا که امر ما از اين خورشيد ظاهرتر است.
از ظاهر حديث معلوم ميشود که اين دوازده رايت متصل است با زمان ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ولي ابتداي ظهور آنها معلوم نيست. لذا در حوادث قريبه ذکر شد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص140.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«ظهورجذام وبواسير ومرگ فجأة»
از حضرت موسي بن جعفر(عليه السلام) از آباء خود از پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: ظهور بواسير و مرگ فجأة و جذام(خوره) از علامت نزديکي ساعت است.
علامه مجلسي اين حديث را در باب علائم ظهور نقل کرده و اين از جهت آنست که ساعت اعم است از ساعت قيامت و ساعت ظهور.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص140.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«طاعون ابيض و احمر»
اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) فرمود:در جلو حضرت قائم(عليه السلام) مرگ سرخ و مرگ سفيد خواهد بود.
حضرت امام باقر(عليه السلام) به ابابصير فرمود: ناچار است که پيش از حضرت قائم(عليه السلام) دو طاعون باشد؛ طاعون سفيد و طاعون سرخ.
عرض کرد: طاعون سفيد و سرخ چيست؟
فرمود: طاعون سفيد مرگ سريع است و طاعون سرخ شمشير است.
حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: پيشاپيش حضرت قائم(عليه السلام) دو مرگ است. مرگ سرخ و مرگ سفيد. تا اينکه برود از هر هفت نفر، پنج نفر. مرگ سرخ شمشير و مرگ سفيد طاعون است.(طاعون، وبا و هر مرض مهلک و مسري است) ممکن است اين حديث از حضرت صادق(عليه السلام) که فرمود: دو ثلث مردم بروند يا نه عشر مردم بروند از همين باب باشد ولي ظاهر چنان است که پيش نوشته شد که آن از جهت ارتداد و خروج از دين است.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص140.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«هرج و مرج»
پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: از علامات حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) اين است:
ــ هرگاه دنيا هرج و مرج شود
ــ فتنه ها پشت سر يکديگر ظاهر شود
ــ راهها قطع گردد
ــ بعضي بعضي را غارت کنند
پس نه کبير رحم بر صغير و نه صغير از کبير توقير کند، در آن هنگام خداوند مهدي ما را برانگيزاند. نهمين از صلب امام حسين(عليه السلام) تا بگشايد حصارهاي گمراهي و دلهاي بسته شده را، او در آخر زمان قيام کند چنانکه من در اول زمان قيام کردم؛ پس پر کند زمين را از عدل چنانکه پر شده است از جور.
در ملاحم و فتن از پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: در جلو ساعت هرج است.
گفتند: يا رسول الله! هرج چيست؟
فرمود: کشتن.
گفتند: يا رسول الله! بيشتر از آنچه الآن کشته ميشود؟
فرمود: نه اينست که شما را کفار ميکشد وليکن مرد همسايه خود را ميکشد و آن ديگر برادر خود را ميکشد و پسر عموي خود را ميکشد.
گفتند: يا رسول الله! آيا عقلهاي ما با ماست؟
فرمود: عقلها از مردم آن زمان گرفته ميشود.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص139.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«اختلاف وخوف وتزلزل و
اضطراب مردم»
پيغمبراکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: حضرت مهدي(عليه السلام) خروج خواهد کرد در هنگام اختلاف و تزلزل شديد ايشان.
حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: قيام نکند مگر بر خوف شديد و زلازل(زلزله ها يا تزلزل اضطراب) و فتنه وبلائي که به مردم برسد و اختلاف شديد در بين مردم و پراکندگي در دينشان و تغيير احوالشان تا اينکه آرزو کننده در صبح شام آرزوي مرگ کند از بزرگي آنچه بر مردم مشاهده ميکند از افتادن به جان يکديگر و خوردن بعضي بعضي را.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص138.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«سه سال خشکي و کمي باران»
در الزام الناصب از دمعة الساکبة از اسماء بنت يزيد از پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) نقل کرده که فرمود: پيش از دجال سه سال خواهد بود؛ سال اول ثلث باران خود را امساک خواهد کرد. سال دوم دو ثلث و سال سوم تمام باران را امساک خواهد کرد تا اينکه هيچ ذحيواني از بهائم نماند مگر اينکه هلاک شود.
اين حديث اگرچه از جهت اصل خشکي و قحطي موافق با تفسير آيه پيش است اما از جهت کيفيت و خصوصيت سه سال و خشکي تا اينحد چون حديث از موثقات نيست چندان اطميناني به تحقيق اين خصوصيت نيست پس اگر موافق نشد مستند به ضعف راويست نه کذب خبر بعلاوه اين امور از حتميات نيست.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص138.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«خوف و جوع و نقص ثمرات»
اين آيه کريمه بدان اشارت فرموده:
وَ لَنَبلُوَنَّکُم بِشَيءٍ مِنَ الخَوفِ وَالجُوعِ وَ نَقصٍ مِنَ الأموالِ
وَ الأنفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرينِ
هرآيينه شمارا مبتلا خواهيم ساخت،البته بچيزي
از خوف وگرسنگي و نقصان اموال و نفوس و ميوه ها و مژده بده صابرين را.
در روايت از امام باقر و امام صادق(عليه السلام) تفسير شده:
خوف به سبب جنگ و اختلاف دولتها و گرسنگي به سبب قحطي و کمي باران و نقصان اموال به کساد کسب و تجارت و نقصان نفوس به کثرت کشتارها و نقصان ميوه ها به فساد آنها بر درختان و کمي ريع و برکت در زراعتها.
اما روايات در تحديد وقت آن مختلف است. ولي آنچه از موضوع استفاده ميشود آنستکه اين امر دو مرتبه تکرار يابد؛
يکي: در اواخر دولت بني العباس و آن گذشته و تواريخ از قحط در شام و مصر و عراق و قتل نفوس و کمي ثمرات به تفصيل حاکي ست.
ديگر: در اوان نزديک به ظهور از اخباريکه دال بر قسمت دوم است اين است: حضرت امام صادق(عليه السلام) فرمودند: در جلو حضرت قائم(عليه السلام) ناچارست که سالي باشد که مردم مبتلا به جوع و خوف شديد از قتل شوند و نقصان مال و نفوس و ثمرات نيز ببينند و فرمود: اين در کتاب خداست. وَ لَنَبلُوَنَّکُم تا آخر.
و حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: مژده بده صابرين را در آن هنگام به تعجيل خروج حضرت قائم(عليه السلام).
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص138.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«سالهاي پراختلاف و سرعت
زوال حکومتها»
حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: پس در آنزمان سالهاي پراختلاف رو خواهد کرد. حکومت به سرعت منقضي خواهد شد. بسا شود که اول روز شخصي بحکومت رسد و آخر روز کشتن باشد.
اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) فرمود: پس در آن هنگام سال ماه گردد و ماه هفته و هفته مانند روز و روز مانند ساعت.
اين دو حديث در سابق هم گذشت و مقصود از حديث اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) يا همان حديث اول است و يا مراد اينست که وضع قوانين و نقض آنها و سرعت اجرا قوانين آنها و سرعت اجرا قوانين و مرامهاي فساد بطوريست که چيزيکه بايد در يکسال انجام گيرد در يک ماه واقع شود و آنچه بايد در يکماه باشد در يکهفته و همچنين روز و ساعت.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص137.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«شدت اختلاف درشيعه وتبري ازيکديگر»
در وقائع خاصه راجع به شيعه گذشت از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و حضرت مجتبي(عليه السلام) فرمودند: وقتيکه شيعه مختلف شوند و بهم درافتند و از يکديگر تبري کنند و يکديگر را لعن کنند و آب دهن بر روي يکديگر افکنند.
راوي گفت هيچ خيري در آنزمان نيست.
فرمودند: همه خير در آنزمان است، که حضرت قائم(عليه السلام) قيام کند و همه اينها را بردارد.
اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) علاوه کرده و فرمود: پس هفتاد نفر را که بر خدا و رسول دروغ ميگفتند پيش کشد و گردنشان را بزند. پس خداوند همه را بر يک امر جمع کند.
از اين معلوم ميشود که وجه اختلاف و تبري همان دروغگوياني هستند که تشکيل حزب و مسلک و مرام داده و مردمرا بخود جمع و از وحدت متفرق ميسازند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص137.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«نوع مردم شرير باشند»
حضرت امام باقر(عليه السلام) فرمود:
وَلا يَکُونُ إلاّ عَلي شِرارِ النّاسِ
ظهورنخواهد بود مگر بر سر مردمان شرور
پس هرچه شرارت مردم بيش و مردم شرير بيشتر گردند به ظهور نزديکتر خواهد بود. مردم شرير در هر دوره اي بوده. لهذا به هر کتابي مراجعه ميکني ميبيني صاحب آن کتاب از اهل زمان خود شکايت کرده اما اي کاش آن اشخاص که از صدر اول تا حدود نيم قرن پيش بودند در اين زمان ما مي بودند تا ببينند اشرار يعني چه و تا تصديق کنند که تاکنون معني حديث، مصداق پيدا نکرده بوده. پناه بخدا از شرّ اهل اين زمان که از هيچ چيز پروا ندارند و شرارت در همه طبقات ساري شده و آنهايي هم که اهل ايمان و ظاهرالصلاح شمرده ميشوند، چون موقعش برسد دست کمي از اشرار ندارند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص136.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«سالهاي فريبنده»
اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) فرمود:
بَينَ يَدَيِ القَائِمِ سِنينَ خَدّاعَةٌ
پيشاپيش قيام حضرت قائم(عج) سالهائيست فريبنده.
پس فرمود: در آن سالها راستگو تکذيب شود و دروغگو تصديق؛ و شخص مکّار مقرب گردد و مردمان پست غیر قابل اعتنا در امر مردم دخالت کنند و سخنرانی کنند. پس وجه فریبند. کیش معلوم شد. یعنی اشخاص ضعیف الایمان چون چنین ببینند نتوانند تحمل و استقامت ورزند، یا اسباب تشکیک ایشان شود و یا فریب وضع زمان را خورند و از دروغگویان و مکاران و بی اعتباران تقلید و تبعیت کنند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص136.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«ظهور يأس و نوميدي»
حضرت رسول(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: قيام او در هنگام تغييّر بلاد و ضعيف شدن عباد و يأس از فرج خواهد بود.
و حضرت امام باقر(عليه السلام) فرمود: خروج او در وقتي خواهد بود که مردم مأيوس و نااميد باشند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص136
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«جفاوتعدي هاي بني هاشم»
حضرت صادق(عليه السلام) به ابان بن تغلب فرمود: هرگاه رايت حق ظاهر شود لعنت کند او را اهل شرق و غرب سپس فرمود: آيا ميداني براي چه؟
عرض کرد: نه!
فرمود: به جهت آنچه که مردم پيش از خروج او از اهل بيت او مي بينند و مثل اين به منصور بن حازم فرمود
پس از اين حديث ظاهر ميشود که قبل از آن حضرت بني هاشم جور و تعدياتي خواهند داشت که مردم از ايشان به تنگ آمده باشد که چون رايت حق را هم ببينند بر آن قياس کنند. اما در کدام کشور ظاهر اينست که در همه جا است.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص136.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«ظهور آتش»
حضرت صادق(عليه السلام) در اين آيه:
سَئلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ
فرمود: او خواهد آمد عذابي است. يعني آتشي است که واقع خواهد شد. در ثويّه کوفه تا منتها شود به کناسه بني اسد تا اينکه عبور کند به محله ثقيف، هيچ وتري را (آنکه برگردن او خونيست) براي آل محمد(صلوات الله عليهم اجمعين) باقي نگذارد مگر اينکه بسوزاند او را و اين قبل از خروج حضرت قائم(عليه السلام) است.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص135.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«جسربغدادوکشته شدن بسياري»
درملاحم و فتن از اميرالمومنين حضرت علي(عليه السلام) در علامت بلاي سوم بغداد فرمود:
إذا عُقِدَ الجِسرُ بِأرضِهَا وَطَلَعَتِ النُّجُومُ ذاتُ الذَّوانِبِ مِنَ المَشرِقِ
هُنا لِکَ يُقتَلُ عَلي جِسرِها کَتائِبُ
هرگاه جسر در زمين بغداد بسته شود و
ستارگان دنباله دار از مشرق طلوع کند در آنوقت کتيبه هايي از لشکر بر جسر او کشته شوند.
پس اگر مراد از عقد جسر کشيدن جسر باشد امريست واقع شده و گذشته، چنانکه پيش گفته شد و گويا رضي الدين برادر علامه حلّي همين معنا را فهميده که در کتاب عُدد گفته
و مدّ جسر ممّا يلي الکرخ
کشيدن جسر از ناحيه کرخ
و او را در حساب گذشته ها و واقع شده ها ذکر کرده ولي شيخ مفيد در ارشاد به همان عقد تعبير کرده فرموده:
و عقد جسر ممّا يلي الکرخ
و اما اگر به معني بناي جسر باشد پس اين امر به تازگي واقع شده در زمان ما جسر ثابت و محکم ساخته اند و شايد رضي الدين و امثال او که بمعني کشيدن معني کرده اند، نظر به اين بوده که تصور نميکردند که بشود جسر ثابتي بنا کنند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص135.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«بغداد بار ديگر پايتخت شود
باتشکيل دارالشوري»
در ملاحم و فتن سيدبن طاووس از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) فرمود:
وَ تَعُودُ دارُالمُلکِ إلي الزَّوراءِ وَ تَصيرُ الأمُورُ شُوري
مَن غَلَبَ عَلي شَيءٍ فَعَلَهُ فَعِندَ
ذَلِکَ خُروُجُ السُّفياني
دارالملک به بغداد برگردد
(واين اشاره به اينست که مدتي از وي قطع
خواهدشد چنانچه شده بود) و امور به شوري موکول ميشود،
هرکس بر هر چه غالب شود انجام دهد؛ پس در آنوقت است خروج سفياني.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص134.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«خندق برای کوفه و کشف هیکل و تعطیل مساجد چهل روز»
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: علاماتی است اول آنها حصار بندی کوفه است به خندق و رصد خراب کردن زاویه ها است در کوچه های کوفه و تعطیل مسجدها چهل شبانه روز و کشف هیکل(مجسمه) و با هنر از درآمدن سه بیرق در اطراف مسجد اکبر(مسجدکوفه) اما خراب کردن زاویه ها را که من خود مشاهده کردم در اثر خیابانی که از کوفه تا نجف کشیده اند واقع شده و اما کشف هیکل بعید نیست به همین زودی واقع شود زیرا که نزدیک مسجد میدانی ساخته اند و بعید نیست که چنانچه متعارف روز است در هر میدانی مجسمه ای میسازند در آنجا نیز بسازند و مقصود از کشف او ظاهر ساختن اوست بعد از اتمامش و اما رصد پس شاید مراد سیم های خاردار باشد به طوریکه متعارف روز است پس مراد این باشد که اطراف کوفه را سیم های خاردار بکشند چنانکه الان هم بعضی مواضع آن را کشیده اند و
اما خندق پیش از این به فاصله یک کیلومتر از مسجد خندقی بود و الان تا حدودی که خیابان از وسط او عبور کرده پر کرده اند پس شاید همان خندق را بار دیگر احیا خواهند کرد یا خندق دیگری احداث خواهد شد و در جنگ عمومی پیش که عراق در تصرف دولت عثمانی بود اطراف نجف را سیم بندی کرده بودند و چهل روز محاصره بوده و نمازها هم تعطیل بود پس ممکن است غیر آن واقع شود.
و اما سه بیرق پس معلوم نیست که صاحبانش کیست الا اینکه آنحضرت فرموده آن سه بیرق شبیه اند به هدایت و لیکن قاتل و مقتول در آتش است.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص133.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«بناي جسر کوفه»
اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) فرمود: سفياني لشکري بسوي کوفه ميفرستد پس اميري از بغداد با پنج هزار به محاربه او حرکت ميکند و بر جسر کوفه جنگ واقع شود تا اينکه هفتاد هزار از طرفين بر جسر کوفه کشته گردند به طوريکه از خون آنها آب فرات رنگين و از جسدهاشان که در آب افتد آب متعفن شود که سه روز مردم از آب فرات خودداري کنند.
مؤلف ميگويد: اين حقير نيز در همان سال 1381 ديدم جسر آهني ثابت پهني کشيده بودند که پيش از آن نبود، بلکه جسر چوبي مختصري براي عبور بود و او را هم براي عبور کشتي ها و طراده ها قطع ميکردند. چون آن جسر عظيم را مشاهده کردم تصديق کردم که مراد اين جسر است که گنجايش جنگ بر روي وي و کشته شدن هفتاد هزار را دارد، و در الزام الناصب از حديث سلمان گفت:
وَ يُوشَکُ أن يُبنَي جِسرُهَا وَ يُبنَي جَنبَيهَا
نزديک است که جسر کوفه بنا شود و در دو طرف شط خانه ها ساخته شود.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص133.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«بناي قصرعتيق وبناي عمارتها
دراطراف مسجدکوفه»
حضرت صادق(عليه السلام) به مفضل فرمود: چون حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ظاهر شود، قصر عتيق(دارالامارة) و خانه هاي جبابرة را که در اطراف مسجد کوفه است خراب کند. ملعون است کسي که او را بنا کند. مخفي نيست که مدتها بود که دارالامارة خراب و اطراف مسجد مخروبه بود.
مولف ميگويد: اين حقير که مدت ده سال در نجف اشرف مشرف بودم جز مسجد کوفه بنائي نبود و از ديوار مسجد کوفه تا نجف بيابان و تا نزديک شط نيز قسمتي بيابان بود و قسمتي باغستان متصل به قصبه اي که در اطراف شط به نام کوفه جديد معروف بود و هيچ اثري از آثار دارالامارة نبود ولي در سال 1381 که مشرف شدم ديدم خيابان از کوفه تا نجف کشيده شده و اطراف مسجد خانه هاي بسيار و عمارتهاي دولتي احداث شده و در پشت مسجد دارالامارة را حفر کرده بودند. سردابهاي او ظاهر بود پس اميد است ان شاءالله اين بناها از آثار قريبه باشد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص130.چ
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«فصل اول در علائم قريبه
قبل از ظهور»
و آن 21 امر است. اول شدت فتنه و فساد و اختلاف و ظلم و جور.
اجمالاً به طور کلي ميتوان گفت که از بزرگترين نشانه ها و مهمترين علامات قرب و نزديکي،شدت همان فسادهائيست که در وقائع دوران غيبت گذشت؛ از فسادهاي ديني و اجتماعي و مملکتي و تربيتي و اخلاقي. يعني هر چه اين امور شدت پيدا کند، ظهور نزديکتر شود. زيرا که او بر اندازه همين امور است و قيام او براي برداشتن همين فسادها است و تا عالم پر از جور و فساد نشود که ديگر چاره پذير نباشد و قابل اصلاح نباشد قيامي نخواهد بود پس هرچه دامنه فساد وسعت پيدا کند و بي ديني زيادتر گردد و ظلم و جور و تعدي و فواحش و فجائع عمومي تر شود و عالمگير گردد اميدواري بيشتر و به فرج نزديکتر خواهد بود، پس مؤمنين اگر چه از ديدن اين امور و مشاهده اين احوال سخت دلگيرند اما از جهت ديگر بايد دلگير نباشند که زودتر به آرزوي ديرينه نائل خواهند شد إن شاءالله.
به اين احاديث توجه کنيد که پايه بلا و فتنه و فساد را تا چه حدي بالا برده اند.
پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود بلاي اين امت به نحوي باشد که پناهگاهي نباشد که به وي پناه برند.
حضرت امام باقر(عليه السلام) فرمود: چنان باشيد که مانند بزهاي ترسان که نه قدرت دفاع از خود دارند و نه پناهگاهي دارند به نحوي که قصاب دست بر هر کدام که خواهد ميگذارد.
حضرت امام صادق(عليه السلام) فرمود تا اينکه اکثر مردم بگويند خدا را به آل محمد(صلي الله عليه وآله وسلم) احتياجي نيست.
اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) همچنين از پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود چنان زمين پر از ظلم و جور شود که نتواند کسي بگويد الله مگر مخفيانه(شايد اين مختص به بعضي اوقات يا بعضي امکنه باشد و يا مقصود اين ست که ظلم را ببيند و قدرت نداشته باشد که از ظلم ناله و داد کند و الله بگويد و اين اظهر است) و خود آنحضرت در توقيع مبارک فرمود: ظهور نخواهد بود مگر بعد از طول مدت و قساوت دلها و پر شدن زمين از جور.
حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: به طوري که باشد که آرزو کننده در صبح و شام آرزوي مرگ کند از عظم آنچه ميبيند از در افتادن مردم به يکديگر و خوردن بعضي بعضي را(يعني مستأصل و نابود کردن).
در کتاب ملاحم و فتن سيد ابن طاووس از پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: زود است رو آورد برشما فتنه کور و کر که عقول مردان در وي معوج شود تا اينکه دور باشد که مرد عاقلي بيني، چنان عقول مردم برود که گويا مردم بهائم هستند و تا اينکه هيچ فردي از مردم پناهي از آن فتنه نيابد و هيچ فردي قدرت آن نداشته باشد که بگويد چرا چرا يا بس است بس است. فتنه از ناحيه اي بلند نشود مگر اينکه در ناحيه ديگر فرود آيد؛ هر کس خود را گمان کند که بر چيزي هست(يعني هرکس خود را عاقل و با ايمان و عقيده صحيح بگمارد) و حال اينکه بر چيزي نيست و در آن هنگام تمني مرگ ميکند و به قبرستان مي آيد پس خود را مانند چاپايگان بر قبر مياندازد و به خاک ميغلطد و به صاحب قبر ميگويد اي کاش! من به جاي تو ميبودم و ميگويد نجات يافتي نجات يافتي کاش من به جاي تو ميبودم تا اينکه هيچ خانه نماند مگر اينکه فتنه داخل او شود و هيچ مسلماني نماند مگر اينکه به آسيبي زند تا اينکه مردي از عترت من خروج کند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص130.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«تقسيم علامات»
خداوند به نوع اين علامات در اين آيه اشاره فرموده:
سَنُريِهم آيَاتِنا فِي الآفاقِ وَ فِي أنفُسِهِم حَتّي يَتَبَيَّنَ لَهُم أنَّهُ الحَقُّ
زوداست بنمايانيم ايشانرا آيات خود را درآفاق و درنفوس ايشان تا ظاهر شود براي ايشان که او حق است.
نوع آيات و علامات دو نوع است :
ــ آفاقي: و آن دو نوع است. ارضي چون زلزله و خسف و غيره؛ و سماوي چون خسوف و کسوف و غيره.
ــ انفسي: که در نفسشان ظاهر ميشود چون مسخ.
علائم ظهور را دو معني ميتوان کرد:
يکي: علائمي که دالست بر اينکه ظهور خواهد شد، پس بايد انتظار ظهور داشت در حقيقت اينها علائم انتظار ظهور است و آنچه در اذهان عامه است از علائم ظهور همين معنا است و اين نوع البته بر دو قسم است؛ قسمتي علائم قرب ظهور است و قسمتي علائم سال ظهور.
دوم: علائمي که دالست بر ظاهر شدن آنحضرت که ديگر انتظاري نيست و اينها بر دو نوع است؛ نوعي اعلام ميکند به ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) يعني اينکه ظاهر شد مانند صيحه آسماني در ابتداي ظهور و نوعي اعلام به کيفيت ضهور ميکند و اين نوع آنهائيست که بعد از ظهور در آن سال واقع مي شود. از قبيل خسف بيداء و غيره. در حقيقت اينها علائم ظهور نيستند بلکه حوادث واقعه سال ظهور است و مع ذلک در اخبار از اينها هم تعبير به علامت شده و اين به اعتبار اينکه اينها علامت اينستکه اين ظهور، همان ظهور موعود است نه غير او و اينکه آن ظهوري که انتظار او برده ميشود توأم با اين خصوصيات است پس اينها نشانه هاي تعيين و تمتياز اوست ولي اين وجه بر مصنفين مخفي مانده پس بسياري از حوادث سال ظهور ذکر کرده اند و اين بر عوام شبهه انداز است؛ گمان مي کنند اينها علائم قبل از ظهور است که بايد پيش از ظهور انتظار آنها را داشت. لهذا از جهت اشتباه سه فصل قرار داده شد دوفصل در علائم قبل از ظهور؛ يکي علائم قريبة که نشان از قرب ظهور ميدهد ولي بنحو اجمالي که چند سالي بيش نيست اگرچه بعضي نزديکي را بيشتر نشان ميدهد از بعضي و ديگر در علائم يک سال يا دو سال پيش از ظهور. فصل سوم در علائم سال ظهور که نشان ميدهد که در آن سال ظاهر خواهد شد و يا اينکه ظهور محقق شد و اما آنچه بعد از ظهور واقع ميشود جزو علائم ذکر نشد بلکه جزو حوادث سال ظهور محسوب گرديد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص130.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«فوائد ظهور علامات»
اول: خود اين علامات في نفسه جنبه تشريفاتي دارد. خداوند به اينها تجليلي از مقدم آنحضرت مينمايد. چنانکه از مقدم خاتم الأنبيا(صلي الله عليه وآله وسلم) به شبه اينها تجليل نمود. پس ظهور اين علامات دالّست بر عظمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و اهميت مقاصد و منويات او.
دوم: اعلام خطر و اعلام جنگ است براي دشمنان، بوسيله اين امور دشمنان خود را قبل از شروع به جنگ ارعاب و تهديد ميکند، خوف و وحشت در دل ايشان مي افکند و شايد همين امور هم از اسباب رعب است که در احاديث وارد شده که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به رعب نصرت ميشود و به هر سمتي که حرکت کند به اندازه دو ماه راه پيشاپيش او رعب حرکت ميکند هم از جلو و هم از طرف راست و هم از طرف چپ او؛ و چون از اول مرعوب شوند تجري ايشان کمتر است و هم در وي زجر است براي اهل معاصي که ايشانرا بدينوسيله زجر ميکند و وحشت در دل ايشان مي افکند.
سوم: مژده و بشارت است براي منتظرين و طالبان وصال تا هم تسکين خاطر کنند و هم آماده خدمت شوند خوف و رعبي که از دشمنان داشتند از خود زائل و قوت قلبي حاصل کنند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص129.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«نتيجه دو مطلب»
از مطلب اول چنين نتيجه گرفتيم که مسئله قيام قائم(عليه السلام) از مهمترين حوادث کونيّه است و از مهمترين مقاصد حق و دخيلترين اسباب در غايت خلقت است و موعودي ست که به همه انبياء مژده داده شده و وعده داده شده و او کسي ست که دولت حقّه خدا را به پا خواهد کرد و دولت ابليس و شياطين انسي را مضمحل خواهد ساخت و او عملي را انجام خواهد داد که از بدو خلقت تاکنون نشده و آن اينستکه تمام زمين را به تصرف بندگان صالح خداوند و بنيان کفر و شرک را از صفحه زمين بر اندازد به طوريکه ديگر يک نفر غير مؤمن موحد پيدا نشود پس هيچ مهمي مهمتر از اين نيست و بايد چنين مهم واقع شود.
و از مطلب دوم چنين نتيجه گرفتيم که چون اين قيام از مهمات حوادث است پس بايد براي او علاماتي ارضي و سماوي باشد و چون از مهمترين حوادث است پس بايد علامات مهمه بزرگي ظاهر شود و چون مهمتر از او نيست و تاکنون مانند او نبوده و اصل دنيا براي خاطر اين مهم برپاست پس بايد علامات سماوي و ارضي او بسيار باشد چنانچه علامات براي ولادت عيسي(عليه السلام) بيش و براي ولادت و بعثت پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) بيشتر بود.
نتيجه اين نتيجه آنستکه ساده گان گول و فريب نخورند صرف کشته شدن فلان يا حبس شدن فلان يا خراب شدن فلان يا غرق شدن فلان يا جنگ فلان يا فلان يا خشکي سال و تلف اموال يا کسادي بازار و ورشستگي تجار و اشباه ذلک را علامت حساب نکنند و هر چيزي را نگويند اين علامت است از عجله اي که دارند و يا از بيتابي و بي تحملي در برابر فشار يا کشت و کشتار بلکه اين امر مهم را علامتهاي مهم بسيار هم در آسمان و هم در زمين بايد نمودار گردد تا امر بر همه روشن شود و اخطار از طرف پروردگار و اعلام خطر بر همه بشر مدلّل ومسجّل گردد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص128.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«مطلب دوم درباب علائم ظهور»
ما ميبينيم که خداوند براي هرحادثه جزئي که در زمين اتفاق مي افتد، علامت و نشانه ايي در آسمان قرار داده از خسوف و کسوف و اتصال و اقتران کواکب و بادهاي سياه و سرخ و غيرذلک که از اين علامات حادثه را قبل از وقوعش استنباط ميکند و از اين راه است که علم نجوم تاسيس شده و عده ايي براي بدست آوردن حوادث آينده طالب اين علم گشته و وقت خود را صرف آن نموده. اگر چه عاقبت به تمام آن نرسيده و نتوانند رسيد مگر با وحي ملک علّام که آن هم اختصاص به پيغمبر يا امام دارد و لهذا دروغ ايشان بيشتر از راست ايشان است و از اين جهت پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: «المنجم کذّاب» چنان اين علامات فلکيه با حوادث ارضيه نوع تصادفي دارند که جمعي از بشر آنها را مؤثر در اين حوادث دانسته و حوادث نوعي از عمليات و افعال نجوم و کواکب شمرده تا اينکه بعضي آنها را قديم فرض کرده و گروهي به پرستش آنها قيام کرده و همچنين خداوند علامات ديگر سماوي براي عقوبت و زجر اهل معاصي قرار داده که بعد از وقوع آن علامت رخ دهد و همچنين بعضي از حوادث ارضي را علامت براي حوادث ديگر يا براي عقوبت يا زجر از معاصي قرار داده مانند زلزله و خسف و انفجار و خشکي درياچه ها يا به آب آمدن بعضي از مواضع و غيرذلک و اين علامت ارضي و سماوي کوچک و بزرگ دارد نسبت به حوادث يا وقايع هر چه حادثه مهمتر باشد علامت بزرگتر و عظيم تر نمايان خواهد شد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص127.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«مطلب اول در باب علائم ظهور»
گذشته از طبيعيين که منکر خدايند و آنرا بحثي است جداگانه؛ مامليين دنيا از يهود و نصاري و مسلمان و هرکسکه قائل به خداي واحد و خالق واحد است براي همه اين عالم چون نظر به وجدان ايماني و فطرت عقلاني خود کنيم، اين دو به صراحت قضاوت ميکنند که اين جهان بشريت بر روي اين کره خاک با اين محيط افلاک، نبايد بدين وضع کنوني که مشاهده ميشود باشد و نبايد همواره بر اين روش و سيره بماند که از هر سري صدايي و از هر نائي نوائي و هر جزئي از زمين را جباري، حيازت کرده و جان و مال و خون مردم را مباح خود ميشمرد و فجايع عالمگير شده فسق و فجور و فواحش علني و هتک اعراض و قتل نفوس شايع جز منکرات در همه صفحات چيز ديگر مشاهده نميشود.
از طرف ديگر چون نظر به نوع بشر ميکنيم ميبينيم جز عده قليل انگشت شمار، همه حياري و سکاري. برخي از باب جستجوي دين و حقيقت در چاه ويل افتاده که به هيچ وجه راه خلاصي ندارد و برخي ديگر عنان را از خود گسيخته تابع هوي و شهوات گشته به رأي خود دينداري و به هوي خود خداپرستي ميکنند و هرگز وجدان ايماني و عقل سليم رباني نمي پذيرد که دنيا براي هميشه بر همين وضع و روش باشد يا نعوذبالله خداوند اين دنيا و اين بشر را براي همين منظور آفريده باشد و جز همين روش چيزي ديگر از ايشان نخواهد؛ بلکه اين عقل و وجدان بمقتضاي نظر در حکمت سبحان حکم ميکند که بايد خلقت براي غير اين باشد و غرض و غايت خلقت غير اين باشد و آن بندگي و ستايش و پرستش است. چنانچه اين آيه:
مَا خَلَقتَ الجِنَّ وَالإنسَ إلاّ لِيَعبُدونِ
نيز اين حکم فطري و اين نظر فکري را تأئيد ميکند و همچنين بمقتضاي عدالت ذات احديت حکم ميکند که اين هرج و مرج و فتنه و فساد و ظلم و جور هم نبايد دائمي و ابدي باشد بلکه بايد روز ي باشد که صفحه زمين از اين لوث ها پاک گردد، اگرچه بمقتضاي امتحان و مهلت؛ چنانکه پيش گذشت چند روزي از وي چشم پوشي شود و هرکس به خود واگذاشته شود تا هرکس از قالب خود بيرون آيد و هرچه در باطن او نهان است بيرون دهد. مؤيد اين حکم نيز اين آيه است:
فَاوحي إلَيهِم رَبُّهُم لَنُهلِکَنَّ الظّالِمينَ وَ
لَنُسکِنَنَّکُم الأرضَ مِن بَعدِهِم
ذَلِکَ لِمَن خَافَ مَقَامي
وَ خَافَ وَعيدِ
پس خداوند به
پيغمبران وحي فرمودکه
هرآيينه ستمگران را هلاک خواهم ساخت
البته و هرآيينه شما را در زمين سکونت خواهم داد بعد
از ايشان اين براي کسي استکه از مقام من و از وعده هاي من بترسد
پس بمقتضاي اين حکم وجدان و عقل هرکس خود را از ملّييّن ميشمارد. چاره ندارد جز اينکه منتظر روزي باشد که غايت خلقت در سراسر بشريت ظاهر و دائر گردد و فرشته عدالت در همه جاي زمين حکم فرما شود والا نقض غرض و اهمال خلق لازم خواهد آمد. يعني اگر بناي خدا بر همين باشد اهمال خلق خواهد بود. اهمال کلي و اين اهمال بيش از اهمالي است که در اشکال بر غيبت ايراد کرده اند زيرا که او اهمال جزئي و تا چند گاهيست و اين اهمال کلي و دائمي ست و اگر بناي خدا از اصل بر اين نيست و نبوده پس اينگونه واگذاري که هيچ روزي نباشد براي ظهور غايت خلقت و نشر عدالت نقض غرض است و اين هم محال است. پس هر صاحب ملتي چون به وجدان ايماني خود نظر کند ناچارست که منتظر يک چنين روزي باشد و لهذا يهود و نصاري منتظرند. نهايت آنان منتظر حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم) هستند. ميگويند او هنوز ظاهر نشده و آن حضرت را بنام فارقليط و فارقليطا ميخوانند و نصاري نيز منتظر نزول عيسي هستند که ميگويند او هم با حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم) نازل خواهد شد و همچنين مخالفين مذهب ما از مسلمانان منتظر حضرت مهدي(عليه السلام) هستند. نهايت ميگويند او بعد از اين متولد خواهند شد، غير صوفيه که آنان مهدويت را نوعي ميدانند يعني مهدويت را به شخص خاص قائم نميدانند بلکه هرکس قطب وقت باشد همان مهديست. مهدي امريست نوعي منحصر به يک فرد نيست بلکه عددش بيشماراست. پس امام حيّ قائم آن ولي ست خواه از نسل عمر خواه از عليست.(مولوي) آري بعضي کم که خود را هم شيعه ميگمارند و هم صوفيه متشرع، مهدي را همان فرد ميدانند اما قطب را جانشين و واسطه او ميدانند.
اين حکومت را عقل و وجدان نظر به اصل مليت و عقيده خداپرستي به نحو اشتراک بين همه مليين و باز قضاوت ديگر به مقتضاي وجدان اسلاميت و مسلماني کنيم. چون نظر به بعضي آيات قرآني ميکنيم و در وعده هاي آنها تأمل ميکنيم ميبينيم از ظهور اسلام تاکنون عملي نشده بلکه ضد آن عملي گشته و همچنان رو به تزايد است. پس وجدان اسلامي ما قضاوت خواهد کرد که بايد روزي باشد که اين وعده ها يا اين گفته ها صدق پيدا کند و الا مستلزم کذب خدا و رسول است. و اين محال است و آن آيات اينست: سوره «حجر»،آيه37-38
قَالَ رَبِّ فَأنظِرني إلي يَومِ يُبعَثُونَ
قَالَ فَإنَّکَ مِنَ المُنظَرينَ إلي يَومِ الوَقتِ المَعلُومِ
ابليس گفت پروردگارا مرا مهلت ده تا روزيکه برانگيخته خواهند
شد،فرمود ترا مهلت دادم تا روز وقت معلوم
پس بايد روزي باشد که دولت ابليس برچيده شود. در سوره «ص» نيز مثل اين آيه است و سوره برائت آيه 33
هَوَ الَّذي اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدي وَ
دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ
عَلي الدّينُ کُلِّهِ وَ لَوکَرِهَ المُشرِکُونَ
او آن خدائي است که رسول خدا را فرستاد به هدايت و دین
حق تا اينکه ظاهر و
غالب سازد او را بردين همه آن اگرچه مشرکين خوش ندارند
نظير اين آيه در سوره «فتح» آيه28 و در سوره «صفّ» آيه 9؛ هنوز اين وعده تا حال به مقام فعليت نرسيده. همچنين سوره «انبياء» آيه 105:
وَلَقَد کَتَبنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعدِالذِّکرِ أنَّ الأرضَ يَرِثُهاعِباديَ الصّالِحُونَ
وهرآييه بتحقيق که نوشتيم در زبور بعد ازذکراينکه زمين را بورارثت خواهندگرفت بندگان صالح من
اين وعده نيز عملي نشد. سوره «نور» آيه44
وَعَدَاللهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلوا الصّالِحَاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِي الأرضِ
کَمَاأستَخلَفَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم وَ لَيُمَکِنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَّذي
إرتَضي لَهُم وَ لَيُبدِلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أمناً
يَعبُدُونَني لايُشرِکُونَ بي شَيئاً
خداوند وعده فرموده ست کساني را
که ايمان آوردند و عمل صالح کرده اند آنکه آنان را
جانشين گرداند در زمين چنانکه جانشين ساخته آنانرا که پيش از
ايشان بودند و ديني را که براي ايشان پسند فرموده برايشان متمکن سازد
و خوف ايشان را مبدل به امن کند تا عبادت کنند مرا و هيچ گونه شرکي به من نياورند
وغير اين از آيات که يا خود تصريح و يا تلويح دارد و يا به ضميمه روايات اشعارش به حد ظهور ميرسد که مجموع آنها دويست و هفده آيه است که اشاره به خصوصيات حضرت قائم(عليه السلام) دارد. همه آنها را در تفسير خود جمع آوري نمودم و چون بناي اين رساله بر اختصارست به همان آيات اکتفا شد.
اکنون ما اگر منصفانه به وجدان ايماني و اسلامي و عقل فطري خود مراجعه کنيم و سپس نظري به آن آيات افکنيم از دل و جان تصديق اين فرموده حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام) خواهيم کرد که در تفسير آيه143 سوره «آل عمران» فرمود:
وَتِلکَ الأيّامَ نُداوِلُها بَينَ النّاسِ
اين ايام است که ما آنها را دستگردان قرار داده ايم در مابين مردم
يعني هر روز دولت دست يکي است؛ فرمود: همواره از هنگاميکه خداوند آدم را آفريده يک دولت براي خدا بود و يکي براي ابليس. پس کجا شد دولت مستقل خدا. نيست مگر قائم واحد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص123.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«تشکيل اميرالأمراء»
تشکيل اميرالأمراء در مصر در عبارت اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) معلوم نيست که مراد انقضاء خلافت است از بغداد و تشکيل او در مصر چنانکه شد يا اينکه بعد واقع خواهد شد و همچنين کشته شدن کبش خروف در همانحديث غير معلوم المراد است.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص122.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«حادثه دوم»
طلوع خورشيد از مغرب آنچه در زبانها متعارف است همين است، و اما آنچه در عبارت حديث است
«و طلوع الشمس من مغربها»
يعني:طلوع خورشيد از مغرب خود
و اين معنائي است مجمل و مراد معلوم نيست که چگونه از مغرب خود طلوع کند. مناسب متعارف اينست که گفته شود « و طلوع الشمس من المغرب » آنوقت ظاهر در اين است که خورشيد از مغرب طلوع کند. علي کل حال اين عبارت از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) نقل شده که بعد از ذکر دجال فرمود: سپس دابة الأرض سر خود را بلند کند از بين خافقين به اذن خدا بعد از طلوع خورشيد از مغرب خود.
و حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: خداوند آياتي در آخرالزمان نشان خواهد داد. دابّة الأرض و دجّال و نزول عيسي بن مريم و طلوع خورشيد از مغرب خود.
اگر صرفا همين دو روايت بود مي گفتم مراد از طلوع خورشيد از مغرب خود حضرت مهدي(عليه السلام) است ولي حديث ديگر از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) از پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: پيش از ساعت ده چيز است. پس فرمود: و خروج قائم(عليه السلام) و طلوع خورشيد از مغرب خود. پس معلوم نيست که از علامات قيامت است يا از علامات قيام. وجه ديگر نيز براي طلوع خورشيد از مغرب خواهد آمد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص122.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«ذکرسه حادثه مبهم ومجمل»
يکي ستاره دنباله دار است که معلوم نيست به چه کيفيت است و آيا از علامات قيام است يا علامات فرج از بني العباس. و ستاره دنباله دار هم بسيار بوده و واقع شده از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) فرمود: براي خروج قائم(عليه السلام) ده علامت است.
اول آن ستاره دنباله دار وَ تُقارِبُ مِنَ الحَادي (الحاوي خ المجاري خ) و مراد به طور تحقيق معلوم نيست. سپس فرمود: در ظهور اين ستاره هرج و مرج خواهد شد و سپس فرمود: از علامت تا علامت ديگر فاصله هاست پس ظاهر است که از علامات متصل به قيام نيست و از ملاحم و فتن از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) فرمود: زمين بغداد دو مرتبه بلا ديده. مرتبه سوم را انتظار دارد. گفتند مرتبه سوم چه وقت است؟ فرمود: وقتي که جسراو بسته شود و ستاره هاي دنباله دار ظاهر شود در آن وقت بر جسرا و کتيبه هائي از لشکر کشته شوند و اين امر واقع شده است چنانکه تواريخ متذکر است و احاديث پيش هم اشاره داشت و در روضه کافي اشاره به ستاره دنباله دار شده است اما ظاهر او چنين مينمايد که مراد ستاره نيست بلکه کنايه از شخص است. اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) فرمود: موعد نزديک شد و مدت منقضي گشت.
وَ بَدالَکُمُ النَّجمُ ذُو الذَّنبِ مِن قِبَلِ المَشرِقِ وَ لاحَ لَکُمُ القَمَرُ المُنيرُ
وظاهرشد براي شما ستاره دنباله دار از طرف مشرق و درخشيد براي شما ماه نور دهنده.
سپس فرمود: وقتي که چنين شد برگشت به توبه کنيد و بدانيد اگر شما پيروي طلوع کننده از مشرق کنيد شما را بر منهاج رسول رهبري کند و اين ظاهر است که مراد از ستاره همان خراساني يا سيدحسني است که از مشرق است و دنباله او کنايه از کثرت سپاه اوست و قمر منير حضرت صاحب(عليه السلام) است.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص121.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«خروج شروسي از ارمينه
و آذربايجان»
علي بن ابراهيم بن مهزيار که به خدمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) رسيد، آنحضرت از وي احوال شيعيان در عراق را پرسيد. عرض کرد همه در زندگي تنگي زندگي ميکنند و شمشيرهاي بني شيبان(بني العباس) همواره بر سر ايشانست. فرمود: خدا بکشد ايشانرا. سپس فرمود گويا ميبينم اين جماعت را که در ديار خود کشته شوند و امر خدا ايشان را در شب يا روز بگيرد. عرض کرد يابن رسول الله! چه وقت خواهد بود اين امر؟ فرمود وقتيکه بين شما و بين کعبه حائل شود به جمعي که هيچ بهره اي ايشان را نيست(يعني قرامطه) خدا و رسولل از ايشان بريست و سرخي در آسمان پيدا شود که در ميان سرخي عمودهائي باشد مانند عمودهائي از نقره که متلألأ و با نور باشد و سه شب پبدا شود (يعني در وسط سرخي خطهاي سفيدي درخشنده پيدا باشد) و شروسي از ارمينه و آذربايجان خارج شود و قصد و راي ري کند آن کوهي را که مجاور با کوه سرخي است که متصل به کوه هاي طالقان است. پس بين او و بين مروزي جنگ عظيمي رخ دهد که صغير و پير و کبير ساقط گردد و کشتار در ميان ايشان زياد شود پس در آنوقت متوقع باشيد خروج او را به بغداد؛ پس درنگ نکند تا اينکه به ماهان رسد. پس حرکت کند تا بواسط عراق رود پس يکسال يا کمتر زيست کند پس به سمت کوفه حرکت کند. پس ين ايشان از نجف تا حيرة جنگ سختي باشد که عقول را مدهوش کند. در اين هنگام هلاکت و نابودي هر دو گروه است. و در خبري که از کعب الاحبار منقول است گفت و جنگ اولاد عباس با جوانان ارمنيه و آذربايجان.
اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) نيز به سرخي که در آنحديث اشاره فرموده در آنحديثي که عمربن سعد را مخاطب فرموده؛ فرمود: قائم(عليه السلام) قيام نخواهد کرد تا اينکه چشم دنيا کور شود و سرخي در آسمان نمايان شود و اين علامت گريه حاملين عرش است بر اهل دنيا. سپس بني العباس و انقراض ايشانرا ذکر فرمود.
در الزام الناصب از کتاب عبدالله بن بشار رضيع،حضرت سيدالشهداء(عليه السلام) چنين گفته و خروج شروسي از بلاد اروميه به سمت آذربايجان که او را تبريز مينامند و از آنجا اراده کند وراي ري را(مانند حديث ابن مهزيار تا کبير ساقط شود) سپس گفته پس منتظ باشيد خروج او را بزوراء و آن بغداد است و آن ارض شوم و ارض ملعون است. لشکري بالغ بر صد و سي هزار براي تسخير بغداد بفرستد و تا سه روز بر جسر بغداد جنگ کند؛ چنانکه هفتاد هزار از طرفين بر روي جسر کشته شود بطوريکه آب دجله از خون رنگين و از اجسام متعفن گردد و دوازده هزار باکره را بکارت بردارند.
بالجمله اينها اموريت که راجع به بني العباس و انقراض ايشان است و غير اين نيز بسيار است که اخبار از احوال ايشان و اختلاف ما بين ايشان و ضعف و انکسارشان نموده الا اينکه اين چند امر شبهه انداز است. لهذا بدانها اشارت شد.
بلي اگر بر وجه بعيد احتمال داده شود که از امارات قيام است يا احتمال تجدد شبه اين حوادث داده شود پس از حوادث قريبه خواهد بود که بعداً ذکر ميشود.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص120.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«کشته شدن هشتادهزار از
بني العباس در ري»
در روضه کافي است که حضرت صادق(عليه السلام) روزي به شعرابولبيد تمثل فرمود:
و... بالزوراءمنهم لدي الضحي*** ثمانون ألفاً مثل ماينحرالبدن
سپس به معاوية بن وهب فرمود: زوراء را ميشناسي؟
عرض کرد: بغداد است.
فرمود: نه! آيا به ري رفته اي؟
عرض کرد: بلي!
فرمود: همان کوه زوراء است در آنجا هشتادهزار از اولاد فلان که همه قابليت خلافت دارند، کشته خواهند شد.
گفت: چه کسي ميکشد ايشانرا؟
فرمود: اولاد عجم(عجم بر فارس و غير فارس اطلاق ميشود و اين امر واقع شده در جنگ مغول و محتمل است که همان کشتاري باشد که به خروج شروسي واقع شد).
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص119.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«خرابي ديوارمسجدکوفه»
حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: هرگاه ديوار مسجد کوفه خراب شد از طرف آخر مجاور خانه عبدالله بن مسعود در آنوقت زوال ملک بني العباس است و از اين قبيل بسيار است. مانند اينکه حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: علامت زوال ايشان آنست که خون حرامي از ما را در ماه حرام در شهر حرام بريزند.(1) يا فرمود: از بين نخواهند رفت تا اينکه مردم را در روز جمعه در نزد مسجد کوفه در معرض شمشير قرار دهند تا اينکه چهارهزار از باب الفيل تا بازار صابون فروشان کشته شوند.
و يا اينکه فرمود: مردم در عرفات باشند ناگاه مرديکه بر شتر سريع سوار باشد بريد و مردم را به مرگ خليفه آگاه کند در مردن او فرج آل محمد(صلوات الله عليهم اجمعين) و فرج مردم همگي است.
ظاهرش مرگ يکي از خلفاي بني العباس است وگرنه از مجملاتي است که فائده اي در آنها نيست زيرا که خليفه چه خليفه اي باشد و کي باشد، باز هم نشانه ايست که فقط براي اهل عرفات مفيد است نه ديگران.
و نظير اينها است موت عبدالله. حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: کيست که ضامن شود براي من موت عبدالله را تا ضامن شوم براي او قائم(عليه السلام) را.
سپس فرمود: هرگاه بميرد عبدالله، ديگر مردم بر کسي جمع نشوند و اين امر منتهي نخواهد شد مگر بصاحب شما ان شاءالله.
منطبق ميشود بر مستعصم که عبدالله بود و پس از او ديگر بر کسي جمع نشدند و نام خلافت منقرض گرديد.
اما صدر و ذيلش شبهه انداز است که اين از علائم قيام باشد ولي مبني اين است که مردم بر کسي جمع باشند تا به موت او بر کسي جمع نشوند و معلوم نيست که چنين اتحاد و اجتماعي بار ديگر رخ دهد والله العالم.
اما رفع شبهه از صدرو ذيلش ممکن است به اينکه گفته شود مراد اينست که قبل از موت عبدالله، مسلّم قائم(عليه السلام) نيست و هر کس موت او را ضامن شود من از آنوقت ضامن قائم(عليه السلام) ميشوم اما نه اينکه بلافاصله هم باشد چنانکه در اخبار ديگر نيز وارد شده که علامت قيام قائم(عليه السلام) زوال ملک بني العباس است بخصوص در آخر همين حديث فرمود امر منتهي نخواهد شد، مگر بصاحب شما ان شاءالله. و ديگرميرود دولتهاي سال و ميگردد دولتهاي ماه و روز. ابوبصير عرض کرد طول ميکشد؟ فرمود: کلاّ پس چگونه ضمانت بلافاصله است پس معني اينکه منتهي نميشود اين امر مگر بصاحب شما، امر اجتماع است؛ يعني ديگر اجتماع بر کسي نخواهد شد مگر به آنحضرت نه اينکه بعد از عبدالله ديگر کسي سلطنت کرد.
(1) ممکن است اينحديث هم اشاره به همان باشد.حضرت صادق(عليه السلام)به زراره فرمود:ناچار است از کشته شدن پسري در مدينه. گفت:لشکرسفياني او راميکشد؟ فرمود:نه!وليکن لشکر بني فلان يکي از لشکرايشان داخل مدينه شود و کسي نفهمد که براي چه آمده. پس آن پسر را بکشد بدون جرم.پس خدا ايشان را مهلت ندهد؛در آنهنگام منتظر فرج باشيد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص118.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«حادثه بين مکه و مدينه»
حضرت امام رضا(عليه السلام) فرمود: از علامات فرج(مراد فرج شيعه است نه فرج اهل البيت) حادثه ايست که واقع شود بين حرمين يعني مکه و مدينه.
بزنطي گفت: چه حادثه اي است؟
حضرت امام رضا(عليه السلام) فرمود: مصيبتي است که بين حرمين ظاهر شود و فلان از اولاد فلان پانزده کبش بکشد(قوچ، و مراد سران بزرگ است آنهم مربوط به بني العباس است)
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص118.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«راجع به بني العباس»
از جمله وقايع گذشته راجع به بني العباس، يکي بيعت صبي و ديگر خلع عرب عنان خود را.
حضرت باقر(عليه السلام) فرمود:
إذا ظَهَرَت بَيعَةُ الصَّبِيِّ قامَ کُلُّ ذي صيصيَةٍ بِصيصِيتَه.
هرگاه بيعت کودک ظاهر شود،هر صاحب شاخي بشاخ خود قيام کند.
و از حضرت صادق(عليه السلام) پرسيده شد چه وقت فرج شيعه شما خواهد بود؟
فرمود:وقتيکه اختلاف در بني عباس افتد و سلطنت ايشان سست شود و طمع کند در ايشان کسي که قدرت طمع نداشت و عرب عنان خود را خلع کند(يعني افسارگسيخته شود) و هر صاحب شاخي شاخ خود را بلند کند. اين امر واقع شده و گذشته ولي روايت ديگري در بيعت صبي هست که او مربوط به اين امر نيست بلکه او کنايه از حضرت قائم(عليه السلام) است.
حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: صاحب اين امر سن او از همه ما کوچکتر و شخص او از همه مخفي تر است. عرض شد چه وقت، وقت او خواهد بود.(يعني وقتيکه بدانيم که او متولد شده چون شخص او بايد مخفي باشد، پس علامت تولد او و علامت انتهاي امر بسوي او چه وقت است)
فرمود: هرگاه قافله خبر آورند به بيعت غلام(يعني خبر آورند که شيعه به پسري بيعت کرده). سپس فرمود: پس در آن هنگام هر صاحب شاخي لوائي بلند کند( يعني در آنوقت ميان شيعه اختلاف افتد و اشخاصي سربلند کنند مانند شلمغاني و حسين منصور حلاج و ابن ابي عزاقر و ديگران که هرکس لواء دعوتي بلند کرد.)
و روايات ديگري نيز هست که امور دولت بدست صبيان افتد ولي از وقائع عامه است که اختصاص به دوره بني العباس ندارد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص117.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«غبه غبراء»
اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) بعد از شرح بناي بغداد و ذکر ملوک بني العباس فرموده:
وَتُعمَلَ القُبَّةُ الغَبراءُ ذاتُ الفَلاةِ الحَمراءِ وَفي عَقِبِها قائِمُ الحَقِّ
يَسفَرُعَن وَجهِه بَينَ الأقاليمِ.
و بنا شود قبه خاکي رنگ صاحب
بيابان ريگ سرخ و در عقب او قائم حق پرده از روي خود بردارد در بين اقليمها.
ولي در ملاحم و فتن سيدبن طاووس از سلسيلي به اين عبارت است:
وَ ثَمَّةَ الفِتنَةُ الغَبراءُ وَ القَلّادَةُ الحَمراءِ.
در آن هنگام فتنه غبارآلود و قلاده سرخ.
که کنايه از جنگ است و فتنه عمومي. پس اگر عبارت اول صحيح باشد مراد قبه ايست که در بغداد بنا شود و ان در زمان ما واقع شد. مقره فيصل اول را در زمين سرخ رنگي ساختند و رنگش خاکي و خاکستريست و اگر عبارت دوم صحيح باشد پس آن اشاره به فتنه آخر و جنگ عالمگيريست که ذکرش خواهد آمد. ان شاءالله.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص116.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«شهادت دوازده نفر بر
رؤيت آنحضرت»
از حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: قائم(عليه السلام) قيام نکند تا اينکه دوازده نفر مرد بپا خيزند و همه مجتمع الکلمه بقول واحد بگويند که او را ديده اند. پس مردم تکذيب ايشان کنند.
اين حديث هم مجمل است و معلوم نيست که چه وقت باشد يا شهادت آنها چه نحوه باشد به دروغ باشد يا به راست و در کجا باشد. پس چندان فائده اي در ذکر آن نيست.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص116.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«دعوي نبوت و امامت»
عبدالله بن عمر گفت: پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: ساعت قيام نکند تا اينکه حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خروج کند؛ و حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خروج نکند تا اينکه شصت دروغگو پيدا شود که همه بگويند من پيغمبرم.
اين خبر بعلاوه اينکه راوي عبدالله بن عمر است، سند هم عامي است و در اخبار ما تأييد نشده، پس چندان مورد اهميت نيست.
آري! مدعيان نبوت بسيار آمده اند. جمعي از ايشان را از باب فکاهيات در زهر الربيع نقل کرده و بعضي که سر و صدائي به راه انداختند در طي تواريخ از ايشان ياد شده و کسي در اين جستجو و تفحص نبوده تا شماره را ضبط کند و لذا چندان فائده در نوشتن اين حديث نيست.
و همچنين اين حديث از حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: خروج نميکند قائم(عليه السلام) تا اينکه دوازده نفر از بني هاشم بسوي خود دعوت کنند.
اين حديث اگر چه عامي نيست الا اينکه در نتيجه مانند اوست. زيرا که کسي در مقام ضبط برنيامده تا معلوم شود که چند تا واقع شده تا چندتاي ديگر را انتظار داشته باشيم. بعلاوه ظاهر حديث دعوي امامت تنها نيست بلکه دعوت به نفس است اعم از دعوي امامت يا سلطنت. و بنابراين بايد گفت امام(عليه السلام) حداقل را فرموده و الا کسانيکه از بني هاشم دعوت بنفس کرده اند بيش از دوازده نفر بوده اند، بخصوص که بني هاشم فرموده که شامل جعفري و عقيلي هم ميشود.
آري! احتمال ديگر هم ميرود که اين حديث در مورد اوان ظهور باشد و بعيد هم نيست. پس مراد اين باشد که در اوان قريب ظهور، دوازده نفر از بني هاشم دعوت بخود کنند و تشکيل حزبي دهند چنانکه(فتنه بني هاشم) که ذکرش خواهد آمد اشاره به اين وجه دارد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص115.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«اختلاف دو صنف از عجم
در کلمه عدل»
الزام الناصب از عبدالله بن بشار رضيع حسين(عليه السلام) فرمود: و اختلاف دو صنف از عجم در لفظ کلمه عدل، هزارها کشته خواهند شد و شيخ طبرسي به دار آويخته خواهد شد.(اشاره به مشروطه و دار زدن شيخ اجل شيخ فضل الله نوري است.)
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص115.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«مسلط شدن کفار بر پنج نهر»
الزام الناصب از کتاب الصراط المستقيم از حذيفه از جابر از پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: قائم(عليه السلام)ظاهر نخواهد شد تا اينکه کفار پنج نهر را مالک شوند:
سيحون
جيحون
فرات
دجله
نيل
خداوند اهل بيت پيغمبر خود را ياري خواهد کرد بر همه گمراهان تا اينکه هيچ رايتي براي ايشان بلند نشود تا روز قيامت.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص115.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«خراب شدن بصره»
ذکر خرابي بصره در اخبار مکرر شده و در بعضي ار روايات خرابي شهر اشعري را از علامات شمرده، آن هم همان بصره است که به تأسيس ابوموسي اشعري بنا شد ولي آنچه استفاده مي شود، آنستکه خرابي بصره به دفعات متعدد افاق افتد و خرابي او به انواعي است:
يکي به سبب جنگ و تهاجم سپاه ها و اين بسيار اتفاق افتاده و بعد هم خواهد شد.
و ديگر به سبب غرق يا خسف، اما خسف پس از آن از علامات سال قبل از ظهور است و ذکر آن خواهد شد؛ و اما غرق پس از اخبار معلوم مي شود که دو مرتبه غرق خواهد شد: يکي قبل از ظهور و يکي بعد از ظهور. اما بعد از ظهور را در حوادث سال ظهور ذکر خواهيم کرد و اما قبل از ظهور که جزء علامات است، پس در سفينة البحار از علي بن ميثم شارح نهج البلاغه، نقل کرده که فرموده بر حسب نقلي که براي ما شده آنستکه در زمان قادر بالله و قائم بالله، عباسي چنان غرق شد که مصداق فرموده اميرالمؤمنين(عليه السلام) گرديد و صدق فرمايشش که فرمود: چنان غرق شود که نماند جز مسجد او مانند سينه کشتي ظاهر شد و به جز مسجد او باقي نماندو همه خانه ها خراب گرديد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص114.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«ظهور آتش در حجاز و آب در نجف»
اين نيز واقع شده و اما ظهور آتش: ابن کثير و غيره از وقائع سال 654 ظهور آتش عظيمي را در اطراف مدينه با شرح مبسوطي نوشته اند. و اما آب در نجف اگر چه از تاريخ چيزي به دست نيامده، الا اينکه از قرينه مقابله در خود حديث معلوم ميشود که واقع شده.
حضرت زين العابدين(عليه السلام) فرمود: هرگاه آتش در حجاز ظاهر شود و نجف را سيل و باران پر کند و بغداد را تنار مالک شوند، پس منتظر قائم(عليه السلام) باشيد.
اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) نيز فرمود: هرگاه آتش در حجاز شما واقع شود و آب در نجف شما جاري گردد، پس منتظر ظهور قائم(عليه السلام) تان باشيد. ولي ذکري از تتار نفرموده و هم کيفيت جاري شدن آب را بيان نفرموده. و چون در حديث زين العابدين(عليه السلام) جاري شدن آب را در نجف پيش از ظهور تتار فرموده، پس قبلا واقع شده باشد. والله العالم.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص114.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«قم مرکز علم شود»
اين قضيه مدت ها است واقع شده که حضرت امام صادق(عليه السلام) فرمود: زود است کوفه از مؤمنين خالي شود و علم از کوفه جمع شود؛ چنانکه مار خود را جمع مي کند هنگاميکه به سوراخ خود رود (سابق کوفه معدن مؤمنين و معدن علم بود و مدت هاست خراب شده و اهلش متواري گشته و مخفي نماند که مقصود از کوفه، نجف نيست) سپس علم در شهري که او را قم گويند ظاهر شود و آنجا معدن علم و فضل گردد به طوري که مستضعف در دين در زمين پيدا نشود حتي مخدرات نيز دانا شوند
وَ ذَلِکَ عِندَ ظُهُورِ قَائمنا
و اين نزد ظهور قائم(عليه السلام) ما است
در حديث ديگر فرمود: زود است بيايد زماني که شهر قم و اهل او حجت باشند بر سائر شهرها.
وَ ذَلِکَ فِي زَمَانِ غَيبَةِ قَائِمِنَا(عَلَيهِ السَّلام) إلي ظِهُورِه
و اين در زمان غيبت قائم(عليه السلام) ما است تا هنگام که ظهور او.
پس مراد از کلمه (عند ظهور قائمنا) در حديث اول همانست که در حديث دوم است. تعبير به اين عبارت در علامات با اينکه فاصله زياد است، بسيار شده.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص113.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«ظاهر شدن آب بر روي زمين
در شهر قم»
حضرت عسکري(عليه السلام) جريان شب معراج و نظر کردن آنحضرت را به زمين قم و پرسش از جبرئيل ذکر فرمود تا اينکه جبرئيل گفت: اينجا شهري بنا خواهد شد و بندگان مؤمن خدا در آنجا جمع شوند و اميدوار به حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم) و شفاعت او در قيامت باشند؛ بر ايشان هم و غم و حزن ها و مکاره وارد شود.
راوي پرسيد: پس چه وقت انتظار فرج خواهند داشت؟ فرمود:
إذا ظَهَرَ الماءُ عَلَي وَجهِ الأرضِ
هر گاه آب بر روي زمين ظاهر شود
علامه مجلسي(ره) فرموده: در اين زمان هنوز آبي جاري نيست. مؤلف گويد در زمان ما به وسيله چاه هاي موتوري آب ظاهر و جاري شده. پس محتمل است که همين مراد باشند و محتمل است به وجه ديگر طوري شود که آب جاري شود.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص113.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«مردي ازاهل قم دعوت کندمردم را»
از کتاب تاريخ قم از حضرت موسي بن جعفر(عليهما السلام) فرمود: مردي از اهل قم مردم را دعوت به حق خواهد کرد. جمعي با او جمع خواهند شد که در محکمي مانند پاره هاي آهن باشند که نه بادهاي وزنده ايشان را بلغزاند و نه از جنگ ملول خواهند شد و نه در ايشان جبني هست وبر خدا توکل مي کنند و عاقبت براي متقين است.
اين حديث نيز واضح المراد نيست نه از حيث وقت و نه از حيث دعوت، جز اينکه دعوت به حق مي کند و نه از حيث علامت؛ پس قابل انطباق بر بسياريست و احتمال هم مي رود که در اوان ظهور از قم هم مردي پيدا شود که دعوت به نصرت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) کند، زيرا که وارد شده که اهل قم انصار ما هستند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص113.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*