تبليغاتX
***مهدی منتظر(علیه السلام)***
***مَـــهـــدِي مـُـنــتَـظـَـر«عَلَیهِ السَّلامِ»***
«أفضل العبادة انتظار الفرج»
جمعه سی ام اسفند 1387
تقسیم علامت

«تقسيم علامات»

 


خداوند به نوع اين علامات در اين آيه اشاره فرموده:


سَنُريِهم آيَاتِنا فِي الآفاقِ وَ فِي أنفُسِهِم حَتّي يَتَبَيَّنَ لَهُم أنَّهُ الحَقُّ
زوداست بنمايانيم ايشانرا آيات خود را درآفاق و درنفوس ايشان تا ظاهر شود براي ايشان که او حق است.

 


نوع آيات و علامات دو نوع است :

ــ آفاقي: و آن دو نوع است. ارضي چون زلزله و خسف و غيره؛ و سماوي چون خسوف و کسوف و غيره.

ــ انفسي: که در نفسشان ظاهر ميشود چون مسخ.

 

علائم ظهور را دو معني ميتوان کرد:

يکي: علائمي که دالست بر اينکه ظهور خواهد شد، پس بايد انتظار ظهور داشت در حقيقت اينها علائم انتظار ظهور است و آنچه در اذهان عامه است از علائم ظهور همين معنا است و اين نوع البته بر دو قسم است؛ قسمتي علائم قرب ظهور است و قسمتي علائم سال ظهور.

دوم: علائمي که دالست بر ظاهر شدن آنحضرت که ديگر انتظاري نيست و اينها بر دو نوع است؛ نوعي اعلام ميکند به ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) يعني اينکه ظاهر شد مانند صيحه آسماني در ابتداي ظهور و نوعي اعلام به کيفيت ضهور ميکند و اين نوع آنهائيست که بعد از ظهور در آن سال واقع مي شود. از قبيل خسف بيداء و غيره. در حقيقت اينها علائم ظهور نيستند بلکه حوادث واقعه سال ظهور است و مع ذلک در اخبار از اينها هم تعبير به علامت شده و اين به اعتبار اينکه اينها علامت اينستکه اين ظهور، همان ظهور موعود است نه غير او و اينکه آن ظهوري که انتظار او برده ميشود توأم با اين خصوصيات است پس اينها نشانه هاي تعيين و تمتياز اوست ولي اين وجه بر مصنفين مخفي مانده پس بسياري از حوادث سال ظهور ذکر کرده اند و اين بر عوام شبهه انداز است؛ گمان مي کنند اينها علائم قبل از ظهور است که بايد پيش از ظهور انتظار آنها را داشت. لهذا از جهت اشتباه سه فصل قرار داده شد دوفصل در علائم قبل از ظهور؛ يکي علائم قريبة که نشان از قرب ظهور ميدهد ولي بنحو اجمالي که چند سالي بيش نيست اگرچه بعضي نزديکي را بيشتر نشان ميدهد از بعضي و ديگر در علائم يک سال يا دو سال پيش از ظهور. فصل سوم در علائم سال ظهور که نشان ميدهد که در آن سال ظاهر خواهد شد و يا اينکه ظهور محقق شد و اما آنچه بعد از ظهور واقع ميشود جزو علائم ذکر نشد بلکه جزو حوادث سال ظهور محسوب گرديد.

 

 

 

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص130.

 

 

 

 


  *اللّهمجّللوليکلفرج*

 

 

جمعه بیست و سوم اسفند 1387
فوائدظهورعلامات

«فوائد ظهور علامات»

 

اول: خود اين علامات في نفسه جنبه تشريفاتي دارد. خداوند به اينها تجليلي از مقدم آنحضرت مينمايد. چنانکه از مقدم خاتم الأنبيا(صلي الله عليه وآله وسلم) به شبه اينها تجليل نمود. پس ظهور اين علامات دالّست بر عظمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و اهميت مقاصد و منويات او.

دوم: اعلام خطر و اعلام جنگ است براي دشمنان، بوسيله اين امور دشمنان خود را قبل از شروع به جنگ ارعاب و تهديد ميکند، خوف و وحشت در دل ايشان مي افکند و شايد همين امور هم از اسباب رعب است که در احاديث وارد شده که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به رعب نصرت ميشود و به هر سمتي که حرکت کند به اندازه دو ماه راه پيشاپيش او رعب حرکت ميکند هم از جلو و هم از طرف راست و هم از طرف چپ او؛ و چون از اول مرعوب شوند تجري ايشان کمتر است و هم در وي زجر است براي اهل معاصي که ايشانرا بدينوسيله زجر ميکند و وحشت در دل ايشان مي افکند.

سوم: مژده و بشارت است براي منتظرين و طالبان وصال تا هم تسکين خاطر کنند و هم آماده خدمت شوند خوف و رعبي که از دشمنان داشتند از خود زائل و قوت قلبي حاصل کنند.

 

 

 

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص129.

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*

 

 


جمعه شانزدهم اسفند 1387
نتیجه دومطلب

«نتيجه دو مطلب»

 

از مطلب اول چنين نتيجه گرفتيم که مسئله قيام قائم(عليه السلام) از مهمترين حوادث  کونيّه است و از مهمترين مقاصد حق و دخيلترين اسباب در غايت خلقت است و موعودي ست که به همه انبياء مژده داده شده و وعده داده شده و او کسي ست که دولت حقّه خدا را به پا خواهد کرد و دولت ابليس و شياطين انسي را مضمحل خواهد ساخت و او عملي را انجام خواهد داد که از بدو خلقت تاکنون نشده و آن اينستکه تمام زمين را به تصرف بندگان صالح خداوند و بنيان کفر و شرک را از صفحه زمين بر اندازد به طوريکه ديگر يک نفر غير مؤمن موحد پيدا نشود پس هيچ مهمي مهمتر از اين نيست و بايد چنين مهم واقع شود.


و از مطلب دوم چنين نتيجه گرفتيم که چون اين قيام از مهمات حوادث است پس بايد براي او علاماتي ارضي و سماوي باشد و چون از مهمترين حوادث است پس بايد علامات مهمه بزرگي ظاهر شود و چون مهمتر از او نيست و تاکنون مانند او نبوده و اصل دنيا براي خاطر اين مهم برپاست پس بايد علامات سماوي و ارضي او بسيار باشد چنانچه علامات براي ولادت عيسي(عليه السلام) بيش و براي ولادت و بعثت پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) بيشتر بود.


نتيجه اين نتيجه آنستکه ساده گان گول و فريب نخورند صرف کشته شدن فلان يا حبس شدن فلان يا خراب شدن فلان يا غرق شدن فلان يا جنگ فلان يا فلان يا خشکي سال و تلف اموال يا کسادي بازار و ورشستگي تجار و اشباه ذلک را علامت حساب نکنند و هر چيزي را نگويند اين علامت است از عجله اي که دارند و يا از بيتابي و بي تحملي در برابر فشار يا کشت و کشتار بلکه اين امر مهم را علامتهاي مهم بسيار هم در آسمان و هم در زمين بايد نمودار گردد تا امر بر همه روشن شود و اخطار از طرف پروردگار و اعلام خطر بر همه بشر مدلّل ومسجّل گردد.
 

 

 

 


منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص128.

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*

 

 

جمعه نهم اسفند 1387
مطلب دوم درباب ظهور

«مطلب دوم درباب علائم ظهور»

 

ما ميبينيم که خداوند براي هرحادثه جزئي که در زمين اتفاق مي افتد، علامت و نشانه ايي در آسمان قرار داده از خسوف و کسوف و اتصال و اقتران کواکب و بادهاي سياه و سرخ و غيرذلک که از اين علامات حادثه را قبل از وقوعش استنباط ميکند و از اين راه است که علم نجوم تاسيس شده و عده ايي براي بدست آوردن حوادث آينده طالب اين علم گشته و وقت خود را صرف آن نموده. اگر چه عاقبت به تمام آن نرسيده و نتوانند رسيد مگر با وحي ملک علّام که آن هم اختصاص به پيغمبر يا امام دارد و لهذا دروغ ايشان بيشتر از راست ايشان است و از اين جهت پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: «المنجم کذّاب» چنان اين علامات فلکيه با حوادث ارضيه نوع تصادفي دارند که جمعي از بشر آنها را مؤثر در اين حوادث دانسته و حوادث نوعي از عمليات و افعال نجوم و کواکب شمرده تا اينکه بعضي آنها را قديم فرض کرده و گروهي به پرستش آنها قيام کرده و همچنين خداوند علامات ديگر سماوي براي عقوبت و زجر اهل معاصي قرار داده که بعد از وقوع آن علامت رخ دهد و همچنين بعضي از حوادث ارضي را علامت براي حوادث ديگر يا براي عقوبت يا زجر از معاصي قرار داده مانند زلزله و خسف و انفجار و خشکي درياچه ها يا به آب آمدن بعضي از مواضع و غيرذلک و اين علامت ارضي و سماوي کوچک و بزرگ دارد نسبت به حوادث يا وقايع هر چه حادثه مهمتر باشد علامت بزرگتر و عظيم تر نمايان خواهد شد.

 

 

 


منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص127.

 

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*

 

 

جمعه دوم اسفند 1387
مطلب اول علائم

«مطلب اول در باب علائم ظهور»

 


گذشته از طبيعيين که منکر خدايند و آنرا بحثي است جداگانه؛ مامليين دنيا از يهود و نصاري و مسلمان و هرکسکه قائل به خداي واحد و خالق واحد است براي همه اين عالم چون نظر به وجدان ايماني و فطرت عقلاني خود کنيم، اين دو به صراحت قضاوت ميکنند که اين جهان بشريت بر روي اين کره خاک با اين محيط افلاک، نبايد بدين وضع کنوني که مشاهده ميشود باشد و نبايد همواره بر اين روش و سيره بماند که از هر سري صدايي و از هر نائي نوائي و هر جزئي از زمين را جباري، حيازت کرده و جان و مال و خون مردم را مباح خود ميشمرد و فجايع عالمگير شده فسق و فجور و فواحش علني و هتک اعراض و قتل نفوس شايع جز منکرات در همه صفحات چيز ديگر مشاهده نميشود.

از طرف ديگر چون نظر به نوع بشر ميکنيم ميبينيم جز عده قليل انگشت شمار، همه حياري و سکاري. برخي از باب جستجوي دين و حقيقت در چاه ويل افتاده که به هيچ وجه راه خلاصي ندارد و برخي ديگر عنان را از خود گسيخته تابع هوي و شهوات گشته به رأي خود دينداري و به هوي خود خداپرستي ميکنند و هرگز وجدان ايماني و عقل سليم رباني نمي پذيرد که دنيا براي هميشه بر همين وضع و روش باشد يا نعوذبالله خداوند اين دنيا و اين بشر را براي همين منظور آفريده باشد و جز همين روش چيزي ديگر از ايشان نخواهد؛ بلکه اين عقل و وجدان بمقتضاي نظر در حکمت سبحان حکم ميکند که بايد خلقت براي غير اين باشد و غرض و غايت خلقت غير اين باشد و آن بندگي و ستايش و پرستش است. چنانچه اين آيه:


مَا خَلَقتَ الجِنَّ وَالإنسَ إلاّ لِيَعبُدونِ


نيز اين حکم فطري و اين نظر فکري را تأئيد ميکند و همچنين بمقتضاي عدالت ذات احديت حکم ميکند که اين هرج و مرج و فتنه و فساد و ظلم و جور هم نبايد دائمي و ابدي باشد بلکه بايد روز ي باشد که صفحه زمين از اين لوث ها پاک گردد، اگرچه بمقتضاي امتحان و مهلت؛ چنانکه پيش گذشت چند روزي از وي چشم پوشي شود و هرکس به خود واگذاشته شود تا هرکس از قالب خود بيرون آيد و هرچه در باطن او نهان است بيرون دهد. مؤيد اين حکم نيز اين آيه است:

 

فَاوحي إلَيهِم رَبُّهُم لَنُهلِکَنَّ الظّالِمينَ وَ
لَنُسکِنَنَّکُم الأرضَ مِن بَعدِهِم
ذَلِکَ لِمَن خَافَ مَقَامي
وَ خَافَ وَعيدِ

پس خداوند به
پيغمبران وحي فرمودکه
هرآيينه ستمگران را هلاک خواهم ساخت
البته و هرآيينه شما را در زمين سکونت خواهم داد بعد 
از ايشان اين براي کسي استکه از مقام من و از وعده هاي من بترسد

 


پس بمقتضاي اين حکم وجدان و عقل هرکس خود را از ملّييّن ميشمارد. چاره ندارد جز اينکه منتظر روزي باشد که غايت خلقت در سراسر بشريت ظاهر و دائر گردد و فرشته عدالت در همه جاي زمين حکم فرما شود والا نقض غرض و اهمال خلق لازم خواهد آمد. يعني اگر بناي خدا بر همين باشد اهمال خلق خواهد بود. اهمال کلي و اين اهمال بيش از اهمالي است که در اشکال بر غيبت ايراد کرده اند زيرا که او اهمال جزئي و تا چند گاهيست و اين اهمال کلي و دائمي ست و اگر بناي خدا از اصل بر اين نيست و نبوده پس اينگونه واگذاري که هيچ روزي نباشد براي ظهور غايت خلقت و نشر عدالت نقض غرض است و اين هم محال است. پس هر صاحب ملتي چون به وجدان ايماني خود نظر کند ناچارست که منتظر يک چنين روزي باشد و لهذا يهود و نصاري منتظرند. نهايت آنان منتظر حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم) هستند. ميگويند او هنوز ظاهر نشده و آن حضرت را بنام فارقليط و فارقليطا ميخوانند و نصاري نيز منتظر نزول عيسي هستند که ميگويند او هم با حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم) نازل خواهد شد و همچنين مخالفين مذهب ما از مسلمانان منتظر حضرت مهدي(عليه السلام) هستند. نهايت ميگويند او بعد از اين متولد خواهند شد، غير صوفيه که آنان مهدويت را نوعي ميدانند يعني مهدويت را به شخص خاص قائم نميدانند بلکه هرکس قطب وقت باشد همان مهديست. مهدي امريست نوعي منحصر به يک فرد نيست بلکه عددش بيشماراست. پس امام حيّ قائم آن ولي ست خواه از نسل عمر خواه از عليست.(مولوي) آري بعضي کم که خود را هم شيعه ميگمارند و هم صوفيه متشرع، مهدي را همان فرد ميدانند اما قطب را جانشين و واسطه او ميدانند.


اين حکومت را عقل و وجدان نظر به اصل مليت و عقيده خداپرستي به نحو اشتراک بين همه مليين و باز قضاوت ديگر به مقتضاي وجدان اسلاميت و مسلماني کنيم. چون نظر به بعضي آيات قرآني ميکنيم و در وعده هاي آنها تأمل ميکنيم ميبينيم از ظهور اسلام تاکنون عملي نشده بلکه ضد آن عملي گشته و همچنان رو به تزايد است. پس وجدان اسلامي ما قضاوت خواهد کرد که بايد روزي باشد که اين وعده ها يا اين گفته ها صدق پيدا کند و الا مستلزم کذب خدا و رسول است. و اين محال است و آن آيات اينست: سوره «حجر»،آيه37-38

 


قَالَ رَبِّ فَأنظِرني إلي يَومِ يُبعَثُونَ
قَالَ فَإنَّکَ مِنَ المُنظَرينَ إلي يَومِ الوَقتِ المَعلُومِ
ابليس گفت پروردگارا مرا مهلت ده تا روزيکه برانگيخته خواهند
شد،فرمود ترا مهلت دادم تا روز وقت معلوم

 


پس بايد روزي باشد که دولت ابليس برچيده شود. در سوره «ص» نيز مثل اين آيه است و سوره برائت آيه 33

 

هَوَ الَّذي اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدي وَ
دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ
عَلي الدّينُ کُلِّهِ وَ لَوکَرِهَ المُشرِکُونَ

او آن خدائي است که رسول خدا را فرستاد به هدايت و دین 
حق تا اينکه ظاهر و
غالب سازد او را بردين همه آن اگرچه مشرکين خوش ندارند

 


نظير اين آيه در سوره «فتح» آيه28 و در سوره «صفّ» آيه 9؛ هنوز اين وعده تا حال به مقام فعليت نرسيده. همچنين سوره «انبياء» آيه 105:

 

وَلَقَد کَتَبنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعدِالذِّکرِ أنَّ الأرضَ يَرِثُهاعِباديَ الصّالِحُونَ
وهرآييه بتحقيق که نوشتيم در زبور بعد ازذکراينکه زمين را بورارثت خواهندگرفت بندگان صالح من

 


اين وعده نيز عملي نشد. سوره «نور» آيه44

 

وَعَدَاللهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلوا الصّالِحَاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِي الأرضِ
کَمَاأستَخلَفَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم وَ لَيُمَکِنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَّذي
إرتَضي لَهُم وَ لَيُبدِلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أمناً
يَعبُدُونَني لايُشرِکُونَ بي شَيئاً
 
خداوند وعده فرموده ست کساني را
که ايمان آوردند و عمل صالح کرده اند آنکه آنان را 
جانشين گرداند در زمين چنانکه جانشين ساخته آنانرا که پيش از  
ايشان بودند و ديني را  که براي ايشان پسند فرموده  برايشان متمکن سازد
و خوف ايشان را مبدل به امن کند تا عبادت کنند مرا و هيچ گونه شرکي به من نياورند

 

 

وغير اين از آيات که يا خود تصريح و يا تلويح دارد و يا به ضميمه روايات اشعارش به حد ظهور ميرسد که مجموع آنها دويست و هفده آيه است که اشاره به خصوصيات حضرت قائم(عليه السلام) دارد. همه آنها را در تفسير خود جمع آوري نمودم و چون بناي اين رساله بر اختصارست به همان آيات اکتفا شد.

اکنون ما اگر منصفانه به وجدان ايماني و اسلامي و عقل فطري خود مراجعه کنيم و سپس نظري به آن آيات افکنيم از دل و جان تصديق اين فرموده حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام) خواهيم کرد که در تفسير  آيه143 سوره «آل عمران» فرمود:

 


وَتِلکَ الأيّامَ نُداوِلُها بَينَ النّاسِ
اين ايام است که ما آنها را دستگردان قرار داده ايم در مابين مردم

 


يعني هر روز دولت دست يکي است؛ فرمود: همواره از هنگاميکه خداوند آدم را آفريده يک دولت براي خدا بود و يکي براي ابليس. پس کجا شد دولت مستقل خدا. نيست مگر قائم واحد.

 

 

 

 


منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص123.

 
 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*