«حديث دوم»
پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) به ابن مسعود بعد از شرح اعمال مردم آخرالزمان فرمود: پس هر کس از اعقاب شما آن زمان را درک کند؛
ــ سلام بر آن مردم در مجامعشان نکند.
ــ جنازه ايشان را تشييع نکند.
ــ مريض هاشان را عيادت نکند.
ايشان به سنت من تظاهر ميکنند و آنچه شما دعوي ميکنيد، دعوي ميکنند اما در افعال با شما مخالفت ميکنند. پس بر غير ملت شما ميميرند. آنان از من نيستند و من از آنان نيستند؛ پس نترسيد از احدي غير خدا.
تا اينکه فرمود: آنان ادعا ميکنند که بر دين من و سنت من و طريقه من و شريعت من هستند. آنان از من بري و من از آنان بري هستم. اي پس مسعود! مجالست مکنيد با ايشان در ملأ و خريد و فروش مکنيد با ايشان در بازارها و راهنمائي مکنيد ايشان را به راهي و آب به ايشان مدهيد. (اين جمله را براي علما و فقهاي خيانتکار و اتباع ايشان فرمود)
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص100.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«حديث اوّل»
پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) در حديث حجة الوداع فرمودند: تا اينکه ديده نشود مگر سلطان جور کننده يا غني و مال دار بخيل و يا عالم دنيا و مال خواه و يا فقير دروغگو و يا پير فاجر و يا کودک بي حياء و زن سبک شوخ شنگ، باز در همان حديث فرمود: در آن موقع لعنت بر شما نازل شود و صولت و جنگ شما در مابين خودتان دائر شود و دين در مابين شما جز لفظي نماند بر زبانهاي شما؛ پس هرگاه اين خصلت ها در شما ظاهر شد متوقع باشيد باد سرخ يا مسخ يا سنگ باران را.
باز در آخر همان حديث فرمود: هيچ روزي بر ايشان نمي گذرد مگر اينکه خداوند ايشان را ندا ميکند:
آيا به من و مهلت من مغرور شده ايد يا بر من جرأت پيدا کرده ايد؟
آيا گمان کرده ايد شما را عبث آفريده ام و شما به سوي ما برگشت نخواهيد کرد؟
قسم به عزت و جلال خود اگر نبودند کسانيکه مرا به اخلاص بندگي ميکنند، يک چشم بر هم زدن مهلت نمي دادم کسي را که معصيت من ميکند و اگر نبود ورع با ورع هايي از بندگان من از آسمان قطره اي نازل نمي کردم و از زمين يک برگ سبز نمي رويانيدم.
بعد از آن فرمود: وا عجبا! از مردمي که مال هاي ايشان، ايشان را از خدا باز داشته؛ آمال ايشان دراز و اعمال ايشان کوتاه و با اين وصف ايشان، طمع مجاورت مولاي خود را هم دارند، نخواهند به اين اميد رسيد مگر به عمل و عمل تمام نميشود مگر به عقل.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص 99.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«کبر، حسد و بخل»
ــ کبر و تکبّر در دلها به حرکت درآيد و نفوذ کند مانند نفوذ زهر در بدن.
ــ حرص از اندازه بدر و حسد آشکار، از خود ظاهر کنند.
ــ مردمان پست و لئيم بسيار، و مردم شريف کم شود.
ــ غني و ثروتمند نمي ترسد مگر از فقر، حتي اينکه روز جمعه ما بين دو نماز سائل سوال مي کند و کسي در کف او چيزي نمي گذارد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص 98.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«نمامي و سخن چيني»
ــ سعي در نمّامي ظاهر شود.
ــ اگر نمّامي ببينند، از او استقبال کنند.
ــ حرف کسي را امضاء نمي کنند مگر اينکه نمّام و سخن چين باشد.
ــ بالا مي برند قدر هر نمّام و سخن چين دروغگو را؛ خداوند آنان را به زير مي افکند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص 98.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«حلم و انصاف»
ــ مرد حليم مکار شمرده شود و مکار حليم.
ــ حلم را ضعف شمارند و ظلم را فخر دانند.
ــ شخص با انصاف را ضعيف و کم خرد دانند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص 98.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*