«دو روئي و دو زباني،
خوش ظاهري و بدباطني»
ــ باطنها خبيث و ظاهرها نيکو از جهت طمع در دنيا.
ــ روها نيکو و دلها بدخو باشد، هر که ايشان را ببيند خوشش آيد و هر که با ايشان معامله کند به او ظلم کنند.
ــ جثه و هيکل آدميزاد اما دلها، دلهاي شياطين.
ــ روهاي مردم، روهاي آدم و دلهايشان، دلهاي شياطين.
ــ دلهاي ايشان از مردار گنديده تر و از صبر زرد تلخ تر.
ــ در وقت سخن گفتن، کلامشان از عسل شيرين تر ولي دلهاشان از حنظل تلخ تر.
ــ مثَل مردم مثَل گل خرزهره باشد که قشنگ و خوش رنگ است اما طعمش تلخ است. سخن حکيمانه گويند، کلامشان پند و حکمت باشد اما اعمالشان دردي است که دوا ندارد گرگ هايي باشند که لباس ميش بر تن کرده اند.
ــ پوست ميش بر دلهاي گرگ خو بپوشند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص 97.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«همسايه»
ــ همسايه به همسايه جفا کند.
ــ همسايه، همسايه را اکرام کند از ترس زبانش.
ــ همسايه، همسايه را اذيت کند و او را مانعي نباشد و کسي او را منع نکند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص 97.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«ارحام و پدر و مادر»
ــ قطع رحم ها کنند.
ــ صله رحم ر ا با منت کنند.
ــ جفا و استخفاف به پدر و مادر ظاهر شود.
ــ پدران و مادران را فحش دهند.
ــ فحش به پدران و مادران را علني کنند.
ــ فحش و بدگويي به پدر و مادر را شعار خود کنند.
ــ مرد پدر خود را سبّ کند و برادر خود را حسد برد.
ــ پسر بر پدر افترا زند و بر پدر و مادر نفرين کند و به مرگشان خوشحال باشد.
ــ حال پدر و مادر نزد فرزند از هر کس بدتر باشد و خوشحال شود که کسي بر ايشان افترا ببندد.
ــ فرزند بر پدر خشمناک باشد.
ــ مرد اطاعت زن خود کند و نافرماني و جفا به پدر و مادر و کوشش در هلاکت برادر خود کند.
ــ کوچکان بزرگان را تحقير کنند.
ــ به پدر و مادر جفا کنند و به رفيقان نيکي.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص 96-97.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«بي عفتي زنان وبي غيرتي شوهران»
ــ مرد اطاعت زن خود کند.
ــ مرد از زن خود قبيح ميبيند نه او را نهي ميکند و نه قبيح را از او دور ميکند.
ــ بهترين خانواده در نظر مردم کساني هستند که زنان خود را کمک و مساعدت کنند بر فسق ايشان.
ــ مرد از کسب فجور زن خود ميخورد و ميداند و اقامه بر آن ميکند.
ــ زن شوهر را مقهور ميکند بر چيزي که خلاف ميل اوست يعني فجور و سپس از آنچه بدست آورده بر شوهر خود انفاق ميکند.
ــ آنچه زن براي شوهر مي آورد از بهاي فرج خود و بي عفتي هاي خود ميگيرد حتي اينکه اگر عرضا و طولا بدهد، اهميت نمي دهد و هرگونه بدي که درباره او گفته شود از کسي نمي پذيرد، اين است آن «ديّوث» که خداوند از او قبول نميکند نه قولي و نه عملي و نه عدلي و نه از وي عذري ميپذيرد؛ خوراک او حرام و منکح او حرام؛ پس واجب است قتل او در شرع اسلام و واجب است رسوائي او در بين انام و ورود او در آتش برافروخته است در روز قيامت.
ــ مرد، زن و جاريه خود را (دختر و کنيز) به کرايه ميدهد و به طعام و شراب کم و پستي راضي ميشود.
ــ پدران خوشحالند به آنچه قبيح از اولاد خود ميبينند، نه آن قبيح را از ايشان دور ميکنند و نه ايشان را از آن نهي ميکنند.
ــ طلاق بسيار شود (اين نتيجه آن فسادها است).
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص 96.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*