«وقتواجلچندنوعاست؟»
سؤال: وقت و اجل چند نوع است؟
جواب: اينست که وقت و اجل دو نوع است:
يکي: محتوم.
ديگري: غيرمحتوم.
آنکه غير محتوم است قابل تغيير و تبديل است و از اين قبيل است فرج هاي جزئي که به آنها اخبار ميشود. مانند هفتاد سال و صد و چهل سال که در حديث قبلي اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) است و آنکه محتوم است قابل تغيير و تبديل نيست و ميقات موسي(عليه السلام) دو وقت داشته. يکي غيرمحتوم و آن سي روز است و ديگري محتوم و آن چهل روز است. خداوند وقت غيرمحتوم را به موسي(عليه السلام) فرموده و موسي(عليه السلام) از وقت ديگر با اطلاع نبود. پس همان سي روز را بر سبيل جزم به قوم خود اخبار کرد و بعداً که تخلف کرد، مورد ملامت قرار گرفت و ار تمسک حضرت به قضيه حضرت موسي(عليه السلام)، معلوم ميشود براي حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نيز دو وقت است. يکي محتوم؛ و ديگري غير محتوم. يعني يکي: جزمي و يقيني؛ و ديگر: احتمالي. و آن وقت محتوم را به تصريح اخبار گذشته نمي دانند و اما وقت احتمالي غيرمحتوم را مي دانند. اما نمي گويند مبادا آنکه برخلاف شود و وجهش هم بر مردم پوشيده بماند. پس ايشان را رمي به کذب کنند. از اين جهت فرمود اگر ما به شما اخباري کرديم راجع به فرج جزئي يا کلي و آنچنان نشد، بگوئيد:
«صَـدَقَ اللهُ»
زيرا که ما از خدا اخبار کرده ايم و خدا هم دروغ نگفته بلکه يا آن امر از امور محتومه نبوده و جهات ديگري سبب شده که نشده و يا آن وقت وقت حتمي نبوده؛ پس به عللي تأخير افتاده.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص72-73.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«نتيجه»
غرض از اينهمه تطويل و ذکر اينهمه احاديث که بسياري از آن نقل نشد اينست که شيعه صاف ساده لوح، گول نخورد و از عجله و ستابيکه از نهايت شوق دارد و بالفطره مايلست که هر چه زودتر وقتي بدست آرد که مايه دلخوشي او شود گرفتار دروغگويان نشود و در دام ايشان نيفتد و تصديق احدي نکند که هر کس در اين باره چيزي بگويد دروغ گفته. خواه مرد ظاهر الصلاح وارسته باشد و خواه نه و خواه اهل علم باشد و خواه نه و خواه منجم باشد و خواه مرتاض که نوعي از کهانت است و خواه صوفي باشد که مدعي کشف است و خواه جن گير که مدعي تسخير جن است و خواه مدعي جفر باشد يا مدعي علم اسرار و رموز خلاصه مدرک گفته اش و استنباط و استخراجش هر چه باشد ولو مستند بحديثي که نسبت به ائمه يا اميرالمؤمنين(عليهم السلام) داده شده باشد همه اش دروغ است.
فرمودند ما براي کسي وقت نگذارده ايم و نميگذاريم و فرمودند ما نمي دانيم علم او محصوص حق است پس جائيکه امام نداند، منجم ميداند يا مرتاضي که مسلمان نيست. يا اگر اظهار اسلام هم ميکند اهل نماز و روزه و سائر تکاليف شرعيه نيست يا صوفي که به جز حيله و تزوير و تلبيس و تدليس ندارد و در حقيقت شاگرد ابليس است ميداند. به حمدالله که هر چه بافته هايي که محيي الدينشان يا نعمةالله شان يا فلانعلي شاه و فلانعلي شاه ديگرشان بافته بود، پشم گرديد!
اي شيعه ساده لوح صاف دل، به اين رمزگوئيها و جفنگ گوئيها فريفته مشو که ميترسم از هول حليم در ديگ افتي چنانکه بسياري که مريد ايشان شدند از همين هول حليم بود.
سؤال: امام چرا نبايد بداند؟ دانستن امام که منافي با سياست خدا و سرّ خدا نيست. در سياستهاي دولتي بسياري از امور را رجال سياسي دولت با اطلاعند.
جواب: نمي دانم چه سياستي در کار است. آنقدر ميدانم که بعضي از امور منحصراً علم او، مختص بذات حق است و اينقدر هم ميدانم که پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) و امام(عليه السلام) دروغ نمي گويند اگر بگويند نمي دانيم خصوصا به آن نحو از تاکيد که ذکر شد يقين ميدانيم که نميداند و بر من لازم نيست که بدانم چرا بايد ندانند سرّ خدا و سياست خداست. حکمت خدا اقتضاء کرده که اين سرّ را ندانند و ما را هم نميرسد که بگوئيم چرا بايد ندانند چنانچه ايشانرا هم نميرسد که بگويند چرا ما بايد ندانيم. ولي به نحو احتمال ميگويم شايد يک وجهش همين باشد که چون ما بدانيم که امام نميداند ديگر قطع اميد کنيم نه از امام زياد پرسش کنيم و نه ديگر پي اين و آن برويم و اعتماد بقول او کنيم يا پي جفر و رياضت و کشف برويم و وقت خود را ضايع کنيم اما اگر ميدانستيم که امام ميداند ولي مأمور بگفتن نيست حس کنجکاوي و وحرص و طمع يا شوق مؤکد ما را وادار ميکر که از طريق ديگر به هر وجه هست بدست آريم پس اين يک فائده ندانستن امام(عليه السلام) است و العلم عندالله.
سؤال: پس اين حديث چه معني دارد که ابي حمزه به حضرت باقر(عليه السلام) عرض کرد که اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) فرمود تا هفتاد بلاست و بعد از هفتاد رخاء(يعني وسعت و گشايش) چگونه شد که هفتاد گذشت و ما رخائي نديديم . فرمود: خداوند اين امر را در هفتاد معين کرد و چون حسين بن علي(عليهماالسلام) شهيد شد، غضب خداوند بر اهل زمين شديد شد؛ پس او را به تاخير انداخت تا صد و چهل و چون ما به شما حديث کرديم و شما فاش کرديد و پرده ستر را کشف کرديد؛ خداوند او را به تاخير انداخت و ديگر وقتي براي او نزد ما قرار نداده.
يَمحُواللهُ مايَشاءُ وَ يُثبِتُ وَ عِندَهُ اُمُّ الکتابِ
خداوند آنچه بخواهد محو ميکند و اثبات ميکند و نزد او ام الکتاب است(دفتربزرگ)
سپس ابوحمزه گفت اين حديث به حضرت صادق(عليه السلام) عرض کردم فرمود چنين است. و ايضا چه معني دارد اين حديث که حضرت باقر(عليه السلام) فرمود:
کَذَبَ الوَقّاتُونَ
سپس فرمود: حضرت موسي(عليه السلام) چون به ميقات رفت به قوم خود سي روز وعده گذاشت و چون خداوند بر وي ده روز افزود قوم گمراه شدند. پس ما هر گاه حديثي به شما گفتيم سپس موافق افتاد بگوئيد:
صَدَقَ اللهُ
و اگر بر خلاف آن شد باز هم بگوئيد:
صَدَقَ اللهُ
تا دو مرتبه اجر ببريد.
جواب: اما حديث اول که ذيلش تصريح دارد که ديگر وقتي براي او نزد ما قرار داده نشده و اما صدرش بدانکه ذکر فرج که در اخبار بسيار شده دو نوع است:
يکي: فرج کلي.
ديگر: فرجهاي جزئي.
فرج کلي بستگي دارد به قائم آل محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم) و بس. پيش ازخلقت آدم او به نام قائم معروف بود و قيام کلي تنها به نام حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و فرج کلي تنها بر دست اوست نه از او تغيير و تبديل به ديگري پيدا ميکند و نه اصل قيام قابل بدا و محو است؛ و مراد از صدر حديث اول، فرج جزئيست که از وي تغيير به رخاء شده. پس مقصود حضرت از «اين امر» که «در هفتاد قرار داد» همان رخاء است که خداوند اراده کرد که قدري وسعت و گشايش براي شيعيان قرار دهد يا سلطنت ظاهري در سيدالشهداء(عليه السلام) قرار دهد. اما کشته شدن او و کوتاهي از نصرت او سبب شد که به تأخير افتاد تا صد و چهل که عصر حضرت صادق(عليه السلام) است و در حديث ديگر آنحضرت فرمود خداوند اين امر را در من قرار داد، پس به شما حديث کرديم و شما فاش کرديد. پس مقصود فرج جزئيست و الا معقول نيست که قيام کلي و فرج کلي را خداوند در غير حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) قرار داده باشد، چگونه ميشود که مراد قيام کلي باشد با اينکه بيش از هزار روايت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را به شخصه و به خصوصيات براي اين امر معرفي کرده و در فرجهاي جزئي بسيار علائم گفته شده و بسيار اخبار به آنها شده. مانند اينکه فرج شما در هلاکت بني العباس است. مثلا نه مقصود آن فرج کلي معهود است تا گفته شود پس چرا نشد، بلکه مقصود نوعي از گشايش و فرج جزئي بوده و آن هم شد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص 70-72.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«مدتغيبتووقتظهورآنحضرت»
آنچه معلوم و مسلم است آنستکه حکمت حضرت سبحان بمقتضاي امتحان از همه افراد انسان و مهلت دادن اهل عصيان و گوشمالي دادن اهل ايمان در اثر کوتاهي در طاعت و فرمان اقتضاء کرده که مدتي حجت و ولي خود را از مردم مخفي سازد اما تا چقدر و چه اندازه نه از مقتضاي حکمت و امتحان معلوم است و نه از اخبار چيزي مفهوم است بلکه وجدان سليم چون بطبع خفا و غيبت نظر کند ميفهمد که مخفي شدن و غيبت نمودن نوعي از سرّ و سياست است و امور سرّي و سياسي بايد وجهش و مدتش معلوم نباشد والا سرّ نخواهد بود و از سياست خارج خواهد شد و در حديث حضرت صادق(عليه السلام) به عبدالله بن فضل هاشمي که در جواب سوم اجمالي از شبهات گذشت به اين معني تصريح فرموده اي پسر فضل اين امريست از امر خدا و سرّيست از سرّ خدا و غيبي است از غيب خدا.
بنابراين پس بايد همه کس مخفي باشد نه کسي مقدار و مدت او را بداند و نه وقت ظهور را. زيرا که اين دو با هم متلازمند. اگر مقدار مدت معلوم باشد وقت ظهور نيز معلوم است و همچنين عکس. و از اينجهت در اخبار تاکيدات بليغه شده است که احدي وقت آن را نمي داند جز خدا حتي ائمه اطهار(عليهم السلام) حتي خود حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) تا ساعت آخر قيام نمي داند و اخبار بسيار وارد شده که هر کس وقتي معلوم کرد تکذيب کنيد او را، از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) سؤال کردند از وقت خروج دجال که مقارن ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است فرمود:
وَاللهِ مَا المَسئُولُ بِاَعلَمَ مِنَ السّائِلِ
به خدا که مسئول دانا تر از سائل نيست
وليکن براي او علاماتيست ذکر آنها خواهد شد. خود آنحضرت در توقيع مبارک که براي اسحق ابن يعقوب صادر فرمود؛ فرموده است: و اما ظهور فرج پس اين امر تحقيقتا بسوي خداست.
وَ کَذَبَ الوَقّاتُونَ
دروغ گفته اند آنانکه وقت گذارند
و اين عبارت از ائمه اطهار(عليهم السلام) بسيار نقل شده از حضرت امام محمد باقر(عليه السلام) پرسيدند آيا براي اين امر وقتي هست؟ سه مرتبه فرمود:
کَذَبَ الوَقّاتُونَ
حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) فرمود: ما اهل بيتي نيستيم که وقت گذاري کنيم با اينکه پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) فرموده
کَذَبَ الوَقّاتُونَ
ايضا مهزم اسدي بخدمت آنحضرت عرض کرد چه وقت است اين امريکه ما در انتظار او هستيم فرمود:
کَذَبَ الوَقّاتُونَ وَ هَلَکَ المُستَعجِلُونَ وَ نَجَي المُسلِمُونَ وَ اِلَينا يَصيرُونَ
دروغ گفتند وقتگذاران و هلاک شدند عجله کنندگان ونجات يافتند تسليم کنندگان و مصير
ايشان بسوي ما است
و ايضا فرمود:
کَذَبَ المُوَقِّتُونَ ما وَقَّتنَا فيما مَضي وَ لانُوَقِّتُ فِي المُستَقبَلِ
دروغ گفتند وقتگذارن،ما نه از پيش وقت گذارده ايم و نه درآينده وقت خواهيم گذارد
مآل اينحديث به همان حديث است که فرمود ما اهل بيتي نيستيم که وقت بگذاريم. پس مقصود اينستکه نه کسانيکه پيش از من بوده اند وقتگذاري کرده اند و نه کسانيکه بعد از من بيايند وقتگذاري خواهند کرد. پس معني اش اينست که هر کس به ما نسبت وقت دهد باور مکن چون از ما نيست و به همين معنا در حديث ديگر تصريح فرموده: به محمد بن مسلم فرمود هر کس براي تو وقتي معلوم کند از او هيبت مکن او را تکذيب کن. زيرا که براي احدي وقت نگفته ايم و ايضا آنحضرت فرمود ما براي اين امر وقتگذاري نميکنيم و ايضا فرمود ما اهل بيتي نيستيم که وقتگذاري کنيم.
أبَي اللهُ اِلاّ اَن يُخلِفَ وَقتَ المُوَقِّتينَ
خداوند ابا و امتناع فرموده جز اينکه خلف سازد وقتگذاران را
يعني بر خلاف آن کند و ايضا مفضل از آنحضرت پرسي آيا براي مأمور منتظر مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) وقت موقتي هست که مردماو را بدانند فرمود حاشَ لله اينکه ظهور او موقت بوقتي شود که شيعه ما او را بدانند گفت چرا اي آقاي من فرمود زيرا که او آن ساعتي است که خداوند در قرآن فرموده از تو پرسش ميکنند از ساعت بگو علم آن نزد خداست. پس آنحضرت چند آيه ديگر که علم ساعت را منحصر بحق ميکند تلاوت فرمود. مفضل دوباره عرض کرد آيا پس هيچ وقتي براي او نميشود گذارد فرمود اي مفضل من وقتي براي او نمي گذارم و هيچ وقتي هم براي او گذارده نميشود. به تحقيق که هر کس براي مهدي ما وقتي معلوم کند پس خود را در علم خدا شريک قرار داده و ادعا کرده که بر سرّ خدا ظفر يافته و حضرت باقر(عليه السلام) در اين آيه:
هَل يَنظُرُونَ اِلاّ السّاعَة أن تأتِيَهُم بَغتَةً
آيا انتظار ميکشندساعت را که ناگهان بيايد ايشانرا
فرمود اين ساعت ساعت قائم(عليه السلام) است که ناگهان خواهد آمد و ايضا حضرت رضا(عليه السلام) فرمود: حديث کرد مرا پدرم از پدرش از آباء خود از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) از پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) که شخصي به آن حضرت عرض کرد يا رسول الله! چه وقت قائم(عليه السلام) خروج خواهد کرد. فرمود مثل او مثل ساعت(قيامت) است که خدا فرموده:
لا يُجَلِّيها لِوَقتِها اِلاّ هُوَ ثَقُلَت فِي السَّمواتِ وَالأرضِ لا تَاتيکُم اِلاّ بَغتَةً
آشکار نميکند و پرده از وقت او برنميدارد مگر او يعني خدا،قضيه او در آسمانها
و زمين سنگين و گرانست نخواهد آمد شما را مگر ناگهان
و خواهد آمد که خود آنحضرت تا ساعت آخر نمي داند تا اينکه شمشير او به نطق آيد و از غلاف بيرون آيد و بگويد اي ولي خدا قيام کن به اذن خدا.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص67-70.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«نديمومصاحبحضرتمهدي(عجلاللهتعاليفرجهالشريف)»
ندماي حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) يکي حضرت خضر(عليه السلام) است. حضرت رضا(عليه السلام) فرمود: زود است که خداوند مأنوس کند با قائم(عليه السلام) ما را و وحشت وي را ببرد به ايمني به او. ديگر، ملائکه و مؤمنين جن. چنانکه حضرت صادق(عليه السلام) به مفضل فرمود. ديگر، سي نفر از مؤمنين. چنانکه حضرت صادق(عليه السلام) فرمود:
وَ ما بِثَلثينَ مِن وَحشَةٍ
با سي نفر وحشتي نيست.
وليکن معلوم نيست که اين اختصاص به غيبت صغري داشته يا هميشه سي نفر با او هست.
«اعمالوافعالحضرتمهدي(عجلاللهتعاليفرجهالشريف)»
حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در موسم حج، هر ساله حج مي کند. او مردم را مي بيند و مردم او را نمي بينند و نيز فرمود: در صاحب اين امر شباهت است به يوسف(عليه السلام) که برادران را شناخت و ايشان او را ديده و نشناختند تا هنگاميکه خود را معرفي کرد. چه انکار مي کنند اين خلق ملعون که شبيه و مانند خوکها هستند. اينکه خداوند چنان کند با حجت خود که با يوسف(عليه السلام) و برادران او کرد؟! يا چه انکار ميکنند اين امت متحير سرگردان که خداوند، حجت خود را گاهي مستور کند از ايشان چنانکه يوسف را از يعقوب مستور کرد؟ با اينکه مسير هيجده روز فاصله بيش نبود. و چه انکار ميکنند اين امت که خداوند به حجت خود چنان کند که با يوسف(عليه السلام) کرد. پس با ايشان در بازارهايشان رفت و آمد کند و در مجالسشان بر فراش ايشان پا گذارد و ايشان او را نشناسند تا هنگاميکه خداوند اذن دهد که خود را معرفي کند؛ چنانکه يوسف چند روز با برادران خود چنين بود.
پس از اين حديث استفاده مي شود که غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نه چنان غيبتي است که به کلي از جامعه و خاصه از دوستان بر کنار باشد و از احوال ايشان بي اطلاع باشد. بلکه او به ايشان سرکشي ميکند و با ايشان احيانا معاشرت ميکند. او ايشان را مي شناسد و ايشان او را نمي شناسند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص66-67.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*
«مکانحضرتمهدي(عجلاللهتعاليفرجهالشريف)»
محل غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ابتداء سرداب مقدس است که از آنجا غيبت فرمود ولي چنانچه شيخ طوسي فرموده است سرداب مقدس محل ابتداء غيبت بوده نه اينکه هم اکنون در آن سرداب به سر مي برد که عامه عمياد ايراد کرده اند که چگونه ميشود با اين طول مدت در سرداب زندگي ميکند و اکل شرب از کجا است؟
ما هرگز چنين اعتقادي نداريم. اين اعتفاد را به ما بسته اند و سپس ايراد کرده اند با اينکه بر فرض که چنين عقيده نيز داشته باشيم ياز هم مانعي ندارد. زيرا که ايشان معتقدند که دجال در چاهي محبوس است و دست و پاي او بسته است. مع ذلک خداوند او را کفالت ميکند. پس چه مانعي دارد که ولي خود را هم در سرداب کفالت کند.
به هر حال مکان حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در زمان غيبت صغري در مدينه بوده، در کوه رضوي در ابتداء، خواص از دوستان از مکان او مطلع بودند. سپس احدي بر وي اطلاع نيافت. حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام) فرمودند: قائم(عليه السلام) ما را دو غيبت است يکي کوتاه و ديگري دراز. در اول خاصه شيعه او به مکان او عالمند و در دوم خاصه مواليان او هم نمي دانند و نيز روزي نظري به کوه رضوي افکند و فرمود: براي صاحب اين امر در اين کوه دو غيبت است. يکي درازتر از ديگري. پس معلوم مي شود که در غيبت کبري و صغري هر دو مکان حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) کوه رضوي است. و در حديث ديگر از حضرت امام باقر(عليه السلام) فرمود:
نِعمَ المَنزِلُ طَيبَةُ
نيکو منزلي ست طيبه يعني مدينه
و از جاي ديگر نيز استفاده مي شود که در اطراف مکه نيز منزل دارد. بالاخره در حوالي مکه و مدينه به سر مي برد و از مواضع ديگر نيز استفاده مي شود که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در هر کجا هست. محل او هم مانند خود آنحضرت از انظار مستور است و اين هم بعدي ندارد که در کوه هاي مکه و مدينه منزل داشته باشد. اما کسي او را و مکان او را نبيند. چنانکه عامه ميگويند: بهشت شداد از انظار مخفي است.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص65-66.
*اللّهمعجّللوليکالفرج*