تبليغاتX
***مهدی منتظر(علیه السلام)***
***مَـــهـــدِي مـُـنــتَـظـَـر«عَلَیهِ السَّلامِ»***
«أفضل العبادة انتظار الفرج»
جمعه بیست و نهم دی 1385
جواب اشکال چهارم

«جواب اشکال چهارم»



سؤال: گفتند چه فائده است در وجود امام غائب؛ و اعتقاد به چنين امامي چه اثري دارد؟
جواب: اما اعتقاد به امام غائب، متوقف بر وجود فائده نيست. اعتقاد به امام، مدخليت در ايمان دارد. پيغمبر اکرم(صلي الله عليه و آله وسلم) فرمودند:



مَن مَاتَ وَ لَم يَعرِف اِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةَ
آنکه بميرد و امام وقت خود را نشناسد، بمردن جاهليت مرده است.

 


و ديگر ايمان به غيبت در نزد خداوند از امور مهمه است. خداوند فرموده:



ألَّذِينَ يُؤمِنُونَ بِالغَيبِ


و تأثير بزرگي در ايمان و اخلاص دارد اعتقاد به ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ و سؤال قبر و آنچه راجع به معاد است، همه از ايمان به غيب است و در ثبات و استقامت و از حدود خارج نشدن و طغيان نکردن، اثر عظيم دارد. به عينه همين آثار در اعتقاد به امام غائب است، مسلّم وقتيکه بداند که امام او موجود است و بر اعمال او حاضر و ناظر است بسيار فرق دارد با آن وقتي که بداند امامي نيست. چنانکه ما حسّاً مي بينيم کسانيکه جدّاً معتقد به او هستند و او را ناظر بر خود ميبيند، مردمان ساکت و افتاده و متواضع و خاضع و بي آزار و از معاصي و طغيان برکنارند. پس نفس اعتقاد بي اثر نيست و لو فرض شود که وجود او بي فائده است.(1) و صرف اعتقاد با عدم فائده وجودي چه بسا مطلوب حق باشد. چنانکه به نص قرآن خداوند از پيغمبران سابق و امتهاي ايشان پيمان بر ايمان به پيغمبر خاتم(صلي الله عليه و آله وسلم) گرفت با اينکه براي ايشان در آنوقت آثار وجوديه اي نداشت.

 

و اما فائده در وجود او با غيبت چنان نيست که شما از روي بي اطلاعي فرض کرديد که بي فائده محض باشد بلکه فوائد او از نظر شيعه بسيار است و جمله اين فوائد بر دو نوع است. نوعي عامه و نوعي خاصي مخصوص شيعيان و قسمي براي افرادي بخصوص.

اما فائده عمومي؛ اول: آنکه اگر وجود حجت خدا نباشد زمين استقرار ندارد.


لَو لاَ الحُجَّةُ لَساخَتِ الأرضُ بِأهلِها
اگر حجت نباشد، زمين اهلش را بخود فرو ميبرد.



دوم: اينکه امام از نظر شيعه دو جنبه دارد. جنبه ولايتي و جنبه امامتي. جنبه امامتي است که بستگي به حضور او دارد و اما جنبه ولايتي که عبارت است از تصرفات در امور کونيّه و بايد همه مقدرات تکوينيّه از نظر او بگذر که:

 

تَنَزَّلُ المَلائِکَةُ وَ الرّوُحُ فيهَا بِإذنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ اَمرٍ
سَلامٌ هِيَ حَتّي مَطلَعِ الفَجرِ.



اشاره به آن دارد، موقوف بحضور او در ميان مردم نيست بلکه هر کجا باشد براي او يکسان است و فائده او از اين نظر عائد عموم ميگردد مانند رحمانيت حق که شال مؤمن و کافر و دوست و دشمن ميشود و وجهش اينستکه امام وليّ خداست و شأن ولي و معني او اينست که خداوند هر امري را که بخواهد در عالم جاري سازد از خير و شر، عمومي يا شخصي، بايد از مجراي وليّ انجام گيرد و هر فيضي که به هر کس برسد بايد از اين در باشد زيرا که باب الله و وجه الله است.

 

 
وَ بِکُم يُنَزِّلُ الغَيثَ وَ بِکُم يُمسِکُ السَّماءَ اَن تَقَعَ عَلَي الاَرضِ اِلاّ بِاِذنِهِ

و اين نحو از بهره و انتفاع همانست که خود حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مثل خود را به خورشيد زير ابر زد. در جواب سؤال اسحق بن يعقوب چنين توقيع فرمودند: و اما وجه انتفاع از من در حال غيبت مانند انتفاع از خورشيد است در زير ابر و من امانم براي اهل زمين چنانچه ستاره گان امانند براي اهل آسمان و به همين مضمون از حضرت رسول اکرم(صلي الله عليه و آله وسلم) و حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) نيز روايت شده است.

 


و اما فوائد خاصه که اختصاص به شيعيان دارد: اما آن قسم نوعيش آنستکه نوع شيعه مورد توجه آنحضرت است و از ايشان مخفيانه حمايت ميکند و دفع شر اشرار و کيد کفار و فجار مينمايد بطوري سرّي و غير مستقيم که هيچکس متوجه نميشود، نقشه هاي ظالمان را بر هم ميزند. تدبيرات خائنان را در هم ميشکند چنانچه خود حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در توقيعي که براي شيخ مفيد(عليه الرحمة) صادر فرمود به اين جهت اشاره فرمودند: «ما اگرچه جاگزين شده ايم در مکانيکه دور از مساکن ظالمين باشيم بر حسب آنچه خداوند براي ما و شيعيان ما صلاح در اين ديده تا ماداميکه دولت دنيا براي فاسقين باشد ليکن مع الوصف علم ما به احوال شما و خبرهاي شما احاطه دارد و چيزي از اخبار شما از ما مخفي نيست تا اينکه فرمود ما اهمال نمي کنيم در مراعاة شما و نه فراموش ميکنيم ياد شما را و اگر نه اين بود بلاها و شدائد بر شما نازل ميشد و دشمنان شما را در هم ميشکستند و نابود ميکردند، پس بپرهيزيد خداي جل جلاله را و ما را ياري و کمک کنيد بر دستگيري خودتان» (يعني کاري نکنيد که نزد خدا نتوانيم از شما دستگيري کنيم و شما را سزاوار آن ببينيم که بخود واگذاريم).

 

 

و اما فائده خصوصي که عائد بعضي از افراد بخصوص ميشود يا با سبب است يعني در اثر توسل و يا بدون سبب، بلکه عنايت خاصيست که از خود آنحضرت ميشود از جهت مصالحي که منظور ميکند و آنها اموريست:

 

(1) دستگيري از درماندگان.
(2) دادرسي بينوايان.
(3) رهنمائي راه گم کردگان.
(4) نجات دادن غرق شدگان.
(5) شفا دادن مرضي به اذن خدا بر سبيل اعجاز.
(6) وسيله سازي بر اداي قرض.
(7) رفع گرفتاري و عسرتها.
(8) نجات دادن از زندان.
(9) نجات دادن از دشمن و از مهالک و امثال ذلک.
(10) بشرف ملاقات او نائل شدن.

 


و آن امور را گاهي بوسيله اعوان خود انجام ميدهد و گاهي به دست خود. آنهم نوعا و غالبا به نحو نهاني و گاه هم به نحو عياني که خود را ظاهر سازد در حين انجام اينهم ابز نوعا و غالبا به نحو ناشناس. بطوريکه بعد ميفهمند حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بوده و بسيار کم اتفاق افتد که او را بشناسند و اين امور را ممکن است گاهي براي دشمن خود يا ظالم و ستمگري نيز انجام دهد از جهت مصلحت. مثل اينکه اسباب هدايت او شود يا سبب تخفيف ظلم او شود بر دوستانش.

 

اما ملاقات حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در اثر توسل به نحو ناشناس بسيار است و با شناسائي بسيار کم. و کم شنيده که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خود را معرفي کند. اشخاصي که به خدمت آنحضرت رسيده اند بسيارند. بکتب مبسوطه مراجعه شود و معلوم است که اشخاصي که به خدمت رسيده اند منحصر به همانها که يادداشت کرده اند نيست. زيرا که هر کس به اين فيض رسيده خود را معرفي نکرده و داعي بر اظهار نداشته يا اگر معرفي کرده و جمعي هم مطلع شده اند به نويسندگان نرسيده که نام او و قصه او را درج کنند.

 

 

 

 

 

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص۵۰-5۳.

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*

 

 

 

 

جمعه بیست و دوم دی 1385
جواب اشکال سوم

«جواباشکالسوم»


گفتيد هر کاري که بي حکمت باشد، لغو است. مي گوئيم آري؛ چنين است. گفتيد خداوند کار لغو نميکند. مي گوئيم آري؛ چنين است. گفتيد غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بي حکمت و لغو است؛ زيرا که مستلزم اهمال يعني مهمل گذاري خلق است و خداوند خلق را مهمل مهمل نمي گذارد و امامي که غائب باشد و به وظيفه امامت رفتار نکند، جز اهمال خلق چيزي نيست.

جواب: اولاً: علتهايي که گذشت همه آنها حکمت است، پس لغو نيست. به علاوه فوائدي نيز در احوال آن حضرت در غيبت ذکر خواهد شد.
ثانياً: بر فرض که هيچ حکمتي نباشد امهال است يعني مهلت دادن نه اهمال. و امهال خود حکمتي است. زيرا که مقصود از حکمت در هر فعل، آن غرضيست که از آن فعل منظور ميشود و داعي بر آن فعل ميگردد و امهال نيز چنين است.

 

اما اينکه اهمال نيست از اين جهت که اهمال وقتي صادق است که حجت به قدر لزوم و حاجت نباشد و قضيه غيبت  حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)  اينچنين نيست. زيرا که کتاب و سنت و اخبار ائمه اطهار(عليهم السلام) بقدر حاجت يعني به اندازه اي که بلاتکليف نباشد موجود است و آنقدر که لازم است آنستکه مردم را بر خدا حجتي نباشد.

 

لِئَلاّ يَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللهِ حُجَّةٌ

 


اگر کسي بگويد پس اگر حجت به قدر لزوم موجود است با غيبت امام، ديگر چه احتياجي به ظهور اوست و چه فايده اي بر ظهور مترتب است؟
جواب: اينست که ظهور او براي بيان حجت نيست، بلکه براي چند امر است.


اول:
براي تکميل حقائق و شريعت و بيان آنچه فروگذارده شده در اثر تقيه يا عدم مصلحت.
دوم: براي اينکه (لِيُظهِرَهُ عَلَي الدّينِ کُلّه) دين اسلام را بر همه دين ها غالب کند و در سراسر روي زمين نشر دهد.
سوم: براي اينکه بنيان ظلم و جور را بر کند و دولتهاي ظلم را معدوم سازد.
چهارم: بدعتها و تحريفات و اشتباهات و جهالتها که در طول مدت قهراً رخ داده و ميدهد بر دارد، و فوائد ديگر که محلش ذکر ميشود.

 


و اما اينکه امهال است و امهال خود حکمت است از اينجهت که يکي از حکمت هاي الهي امتحان به انواعي است. يکي از انواع امتحان، مهلت دادن است.

 

وَ مَهِّلِ الکَافِرينَ اَمهِلهُم رُوَيداً

 

و مهلت گاهي فردي است و گاهي نوعي. مهلت فردي مهلت دادن هر شخصي است در کار خود و واگذاري او را به عمل خود.
مهلت نوعي، آنستکه نوع بشر را مدتي به خود واگذارد و امر ايشان را به قوانين کليه که نهاده محول کند در اين مدت «فترة» ناميده ميشود. دوره هاي فترة پيش از اسلام بوده از بعد از شيث تا ادريس فترة بود. يعني پيغمبر مرسل ظاهري نبود و از ادريس تا نوح فترة بود و از نوح و هود تا صالح فترة بود و از صالح تا ابراهيم فترة بود و از يوسف تا موسي فترة بود و از عيسي تا حضرت محمد مصطفي(صلي الله عليه و آله و سلم) فترة بود. پس چه مانعي دارد که با علتها و حکمتهاي ديگر که ذکر شد حکمت خداوند اقتضاء کند که در اين امت نيز فترة باشد.

 

سُنَّة مَن قَد اَرسَلنَا قَبلَکَ مِن رُسُلِنَا وَ لاتَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحويلاً
(سوره بني اسرائيل،آيه80)

 

پس در زمان فترت و مدت مهلت با بودن حجت از کتاب و سنت، هيچگونه اهمالي نيست. بلکه حکم غيبت حکم مسافرت است. در مسافرت اگر تکليف معلوم باشد چه اهمالييست. بلي؛ انتفاعاتي که در حال حضور هست زائد بر اندازه حجت، بي شبهه بيش از آن است که در حال غيبت و مسافرت است اما نه بطوريکه سلب آن انتفاعات موجب اهمال باشد. (1) و چون پيش گذشت که علت سلب اين انتفاعات تا حدي تقصير و کوتاهي خود خلق است و جهات ديگر هم نيز با وي ضميمه شده، پس غيبت بر حضور رجحان يافته است.

 

ثالثاً: در جواب اشکال اهمال، خصم را بين دو امر مردد ميکنيم، ميگوئيم اگر خصم از اهل سنت و رقيبان مذهب ما است اين اشکال بر او نيز وارد است. زيرا که اين مقدار فترت و مهلت با بودن اين مقدار از حجت اگر اهمال است پس اين اهمال بر عقيده او نيز هست. بلکه بيشتر است زيرا که او معتقد است که  حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)  عيسي(عليه السلام) است؛ يا اينکه غير اوست و ليکن در وقت قيام متولد خواهد شد پس بنا بر عقيده او از بعد از پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) يا لااقل بعد از خليفه چهارم که اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) است، فترت و مهلت واقع شد پس مدت اهمال او بيشتر است، و اگر خصم خارج از اسلام است و اهل کتاب است، اهمال و فترة او نيز بيشتر است، و اگر طبيعي و بي دين است با او بايد در اصل دين بحث کرد نه در فروع.

 

 

 


(1) يا موجب فتور و سستي در پيروانش باشد يا موجب ريب و شبهه در دل دوستانش شود، حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) فرمودند: خداوند دانسته است که اولياء او ريب و شک در وي نميکنند و اگر ميدانست که ريب و شک در وي ميکنند، حجت خود را يک طرفة العيني از ايشان مفقود نميکرد.


منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص47-50.

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*