تبليغاتX
***مهدی منتظر(علیه السلام)***
***مَـــهـــدِي مـُـنــتَـظـَـر«عَلَیهِ السَّلامِ»***
«أفضل العبادة انتظار الفرج»
جمعه بیست و چهارم آذر 1385
علت هشتم و نهم و دهم

«علت هشتم و نهم و دهم»


سؤال:
شما گفتيد چرا خود را بر دوستان ظاهر نميکند از دوستان که تقيه اي نيست؟
جواب: اگر مقصود آن است که خود بر بعضي خصوصي و گاه گاه ظاهر کند، از کجا ميدانيد که اينچنين نيست. بلکه در احوال حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در زمان غيبت خواهد آمد که چنين است و اگر ميگوييد که بر همه دوستان ظاهر کند يا بر جمعي به طوري که مجمعي داشته باشد و با آنها هميشه رفت و آمد داشته باشد؛

اولاً: اين رفتار از جهت ديگر خالي از فساد نخواهد بود، چنانکه گفته شد.
ثانياً: علت تنها تقيه و خوف از دشمن نيست، بلکه امتحان دوست نيز هست، چنانکه گفته شد و مي آيد.


شما گفتيد اگر علت تقيه است، هرچه بيشتر بماند تقيه بيشتر و شديدتر خواهد بود. زيرا که قوا و اسلحه دولت ها قوي تر و شديدتر است.
جواب: اولاً: خوف و تقيه محدود است نه مطلق. تا آن وقتي است که رخصت ظهور نيافته و مأمور به قيام نگرديده که حفظ و حمايت خداوند او را مشروط به عدم ظهور اوست و اما وقتي که امر به قيام شود آن وقت خوف و تقيه از او برداشته شده، در آن وقت حامي و حافظ حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خداوند است. مانند اينکه چون مدت مهلت فرعون به سر رسيد، خداوند به موسي و هارون(عليهماالسلام) فرمود: برويد بسوي فرعون و فرمود:

 

لا تَخافا إنَّني مَعَکُما وَ أسمَعُ وَ أرَي
نترسيد،من با شما هستم،ميبينم و ميشنوم.

 


و ثانياً: در وقتي که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ظهور کند، هم مددهاي غيبي با او خواهد بود از نصرت ملائکه و جن و هم انصار او بسيار و هم ابر و باد در فرمان اوست و اسلحه و قواي او شديدتر از اسلحه و قواي دولتيان خواهد بود.

 


علت هشتم: تنبيه و تأديب بر تقصير در وظيفه.
علت نهم: ايجاد شوق و قدرداني از نعمت خليفه، يعني امام.

 


اين دو علت نيز مرتبطند، هر دو باهم عنوان شد. بديهي است که هر کوتاهي در خدمت و تقصير در وظيفه تأديبي در عقب دارد و هر کفران نعمتي مستلزم حرمان است و بديهي است که هر فراقي برانگيزنده اشتياق است و هر فقداني موجب قدرداني است و چون اين امت از حضور امام هاي پيش قدرداني نکردن بلکه کفران نعمت کرده و در حمايت و نصرت ايشان کوتاهي کردند؛ چنانکه بر هر کس واضح و آشکار است. لهذا مستوجب عقوبت و تأديب گشتند، پس سلب نعمت از ايشان شد. مبتلا به فقدان و غيبت شدند و از فيض حضور، مدتي محروم گشتند. پس در اين غيبت دو خاصيت است.

 

اوّل: تأديب ايشان بر تقصير تا متنبه شوند و به خود آيند و از کرده پشيمان شوند.
دوّم: قدرداني و اشتياق. زيرا که هر چيز در وقت فقدانش قدرش معلوم مي شود و چون حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را نبينند و از فيوضات محاضره و مخاطبه با او و رفع حوائج بسوي او و استفاده هاي علمي و رفع اشکالات و شبهات از او و بهره برداري از نعمت ولايت او محروم شوند که اگر ولايت ظاهري در دست حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) باشد، چه بهره هاي عدل و داد از او برده خواهد شد و چه برکاتي به برکت وجود او و حکمفرمايي او ظاهر خواهد شد. قهراً مشتاق ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خواهند شد. بخصوص که اگر به ضد اين امور گرفتار و به شکنجه اشرار در آزار باشند و فجائع و فجور فجار را به رأي العين ديدار کنند و قدرت بر انکار نداشته باشند. پس ساعت به ساعت بر شوق ايشان افزوده گردد و چنان خود را آماده نصرت و خدمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) سازند که اگر بار ديگر ظفر به او بيابند، خاک قدم او را بر ديده و رخسار بمالند و اين معنا الان بالحس و الوجدان براي ما محسوس و مشهود است و ما ميبينيم تشنگان وصال حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را که اگر جمال او را در خواب ببينند و در خواب به ايشان امري بفرمايد، تا حد جان، از خودگذشتگي دارند. چه بسا به اينکه او را ظاهر ببينند و در ظهور به حضور حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نائل شوند و به همين علت روز به روز انصار او زيادتر ميشود و حاميان او داغتر ميشوند. تا اينکه چون حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ظاهر شود 313 نفر پرواز کنان خود را به او برسانند و ده هزار نفر از راه دور ذر مکه بر گرد او جمع شوند و پروانه وار بر گرد حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بگردند. چنانکه به تفسير خواهد آمد ان شاء الله. جعلنا الله منهم و في زمرتهم.

علت دهم: امهال، يعني مهلت دادن است که در جواب اشکال سوم ذکر ميشود.

 

 

 


منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص45-47. 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*

 

 

 

جمعه هفدهم آذر 1385
علت ششم و هفتم:خوف و تقيه و نبودن ناصر

 «علتششموهفتم:خوفوتقيهونبودنناصر»  

 

اين دو چون به يکديگر مرتبطند، هر دو با هم عنوان شد.اما خوف: حضرت رسول(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: ناچار است براي آن پسر از غيبت. گفته شد چرا يا رسول الله!؟ فرمود: ميترسد از کشتن و به همين مضموندر چند حديث از حضرت باقر و صادق(عليهماالسلام) نقل شده. و اما نبودن ناصر؛ حضرت امام صادق(عليه السلام) فرمود: خداوند براي شما در حسين علي(عليهماالسلام) فرج قرار داده بود و چون او را ياري نکردند، به تأخير افتاد. حضرت امام حسن مجتبي(عليه السلام) ميفرمود: اگر من ناصر ميداشتم، با معاويه صلح نمي کردم و همچنين ائمه ديگر؛ هر کدام از نبودن ناصر شکايت داشتند و کساني که از تاريخ با اطلاعند، ميدانند که در زمان امام حسن عسکري(عليه السلام) پراکندگي شيعه و ضعف و انکسارشان بيش از حد بود و مخصوصاً امام هادي(عليه السلام) و امام عسکري(عليه السلام) در سامره در شدت تقيه و در حبس نظر بودند. پس با نبودن ناصر و حامي و خوف بر جان هيچ راهي بهتر از غيبت و اختفاء نيست موسي(عليه السلام) گفت:

فَفَرَرتُ مِنکُم لَمّا خِفتُکُم
من از شما فرار کردم، هنگاميکه از شما ترسيدم.


 

اما اينکه گفتيد اگر علت خوف است چرا ساکت و صامت نباشد تا احتياج به غيبت نباشد. مردود است به چهار وجه:


اول: اينکه علت منحصر به خوف نيست، بلکه جهات ديگر نيز در کار است، چنانکه گذشت و به ملاحظه آن جهات ترجيح با غيبت است نه با سکوت.

دوم: اينکه مقصود اين است که خوف باعث غيبت ميشود، چنانکه در موسي(عليه السلام) شد، و به غيبت اين خوف تأمين ميشود چنانکه شد نه مقصود اين است که راه ديگر براي تقيه و حفظ جان نيست. اين اشکال مانند اين است که گفته شود چرا موسي(عليه السلام) براي حفظ جان خود از شهر خود بلکه ملک فرعون فرار کرد، مي خواست در همانجا در خانه يکي از بني اسرائيل مختفي شود اين اشکال به هيچ وجه از کسيکه خود صاحب بليه نيست. مورد ندارد صاحب بليه خود بهتر وظيفه خود را ميداند. ايد در نظر او غيبت و فرار بر حضور و سکوت ترجيح دارد.

سوم: اينکه قضيه او به عينه مانند قضيه موسي(عليه السلام) است که اگر او ساکت و صامت بود، فرمون و فرعونيان از او دست بر نمي داشتند. چون معلوم و مشخص شد يا مظنون گرديد که آن کس که از او مي ترسيدند و سالها از او وهم داشتند و آنکه بر هم زننده ملک و دولت ايشان است، همان موسي(عليه السلام) است؛ لهذا در تعقيب او ميکوشيدند و به هر حيله بود او را به دست مي آوردند و او را ميکشتند و يا لااقل اگر خداوند کشتن را از او دفع مي کرد، او را شکنجه و آزار بسيار مي کردند. و همچنين درباره حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) آنقدر اخبار از پيغمبر اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) و ائمه اطهار(عليهم السلام) و صحابه منتشر گشته بود که آنان که به خصوصياتش جاهل بودند، ساعت به ساعت انتظار قائم آل محمد(صلوات الله عليهم اجمعين) را داشتند و از هر يک ائمه(عليهم السلام) مي پرسيدند که توئي قائم آل محمد(صلوات الله عليهم اجمعين)؟ مي فرمود: نه! بخصوص بني العباس، يعني دولت وقت که کاملا به خصوصيات آگاه بودند، چنانکه از منصور نقل کرديم که ناچار است که به نام مردي از آل ابوطالب از آسمان ندا شود و چون او ظاهر شود ما اول کسي باشيم که او را اجابت کنيم و براي اشتباه کاري بر عوام نام پسر خود را مهدي گذارد و مي گفت من او را مهدي ناميدم. اميدوارم که مهدي آل محمّد(صلوات الله عليهم اجمعين) او باشد؛ هارون روزي گفت شما گمان مي کنيد پدر من مهدي است؟ خير خير. پس او را به اسم و خصوصيات و نسب ميدانستند و مي دانستند که او بر هم زننده دولتها است و همواره در انتظار بودند و از اين جهت پيش بيني مي کردند و از پيش به فکر افتاده و در صدد بودند که علاج او کنند. لذا حضرت امام علي نقي(عليه السلام) را از مدينه به سامره طلبيد و تحت نظر خود قرار داده و مراقب احوال اولاد او بودند. امام حسن عسکري(عليه السلام) را به نهايت مراقباو و مراقب زنان او بودند و چون در زمان حياتش از فرزندش مطلع نشدند وقتي که از دنيا رفت، گمان کردند بي فرزند بوده، تسکين خاطر برايشان شد. بعداً که نام آنحضرت منتشر گشت در صدد تعقيب برآمده ؛ معتمد عباسي عده اي را براي دستگيري وي به خانه امام حسن عسکري(عليه السلام) فرستاد. حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را در سرداب يافتند، اما سرداب را پر آب ديده و آنحضرت در گوشه بالاي آب بر روي حصيري قرار گرفته . يکي از گماشتگان جرأت کرده و پا گذاشت که به سوي حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) رود، پاي او در آب فرو رفت و غرق گرديده نزديک به هلاکت رسيد که او را از آب کشيدند و او از حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) عذر خواهي کردند و او همچنان به حال خود بود و اعتنائي به ايشان نفرمود و سپس از ايشان غائب گشته بالاخره نتوانستند او را دستگير کنند و بعد هر چه کوشش کردند و جاسوسان گذاشتند او را نيافتند و مکان او را نفهميدند و چون فهميدند که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) غائب گشته و کسي از وي خبري ندارد، بالاخره از وي مأيوس گشته و دست کشيدند.

 

اگر کسي بگويد خداوند که او را براي قيام مقرر فرموده اين گفته چه معني دارد که او را بتوانند بکشند؟ جواب اين است با اينکه خداوند او را براي اين امر مقررر کرده بازهم مانعي ندارد که اگر خود را بر دشمن ظاهر کند، بتوانند او را بکشند. چنانکه حضرا موسي(عليه السلام) اگر فرار نميکرد ممکن بود او را بکشند. خودش هم گفت:

إنّي اَخافُ أن يَقتُلونِ
ميترسم مرا بکشند.

 

و جهتش اين است که اراده خداوند گاهي به نحوي است که از ولي خود حمايت کند، اگر چه با تظاهر باشد. چانچه حضرت ابراهيم(عليه السلام) را از سوختن حفظ فرمود و گاهي به نحويست که حمايت از او مشروط است به عدم تظاهر. پس مانعي ندارد که اگر حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ظاهر ميشد بتوانند او را بکشند.


 

چهارم: اينکه اگر حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) هم ساکت بود مردم او را ساکت نمي گذاشتند يا خود ساکت نمي نشستند، رفت و آمد با وي زياد مي کردند و اين خود اسباب سوء ظن براي دولتيان مي شد. بلکه چون او را ظاهر مي ديدند، و از طرفي هم وعدي قيام به خود ميدادند، اسباب تجري ايشان مي شد و بعضي را تهديد و بعضي را ميزدند. زيرا که پشت گرمي به حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) داشتند. چنانچه آن اسرائيلي، قبطي را ميزد و حضرت موسي(عليه السلام) را به خود خواند حضرت موسي(عليه السلام) مشتي به وي زده او را بکشت و همان اسباب فرار موسي(عليه السلام) گرديد بالاخره چون مردم ضعيف ضعيف الايمان و ضعيف التحمل و کم طاقتند نتوانن مانند آنحضرت ساکت و صامت بنشينند قهرا ايجاد فتنه و فساد ميکردند و دچار اذيت و آزار مي شدند. پس غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بهتر از حضور با سکوت است، هم حفظ خود و هم حفظ شيعيان خود فرموده.

 

 

 



منبع: کتاب مهدی منتظر(علیه السلام)، ص۴۲-۴۵.

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*

 

 

 

جمعه دهم آذر 1385
علت چهارم:مشابهت به انبياء در سنت

«علتچهارم:مشابهتبهانبياءدرسنت»



چون هجرت و غيبت در بسياري از انبياء پيش بوده، مانند ادريس و صالح و موسي و ابراهيم(عليهم السلام) خداوند خواسته است که اين سنت در حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) هم جاري باشد و چه مانعي دارد.

حضرت امام صادق(عليه السلام) فرمود: قائم(ع) ما به غيبتي خواهد بود که مدت آن طولاني باشد. حنان بن سدير عرض کرد چرا يابن رسول الله؟ فرمود: خداوند عزوجل ابا فرموده جز آنکه در او سنت انبياء را در غيبت هاشان جاري گرداند.

 

 

 

«علتپنجم:کراهت مجاورت ظالمين»



اين معنا في نفسه براي اولياء خدا امريست مرغوب.وقتي که ببينند دعوتشان مؤثر نيست و جز ملامت و رنجش از اعمال ناشايسته خلق چيز ديگري نيست.طبعاً متمايل به هجرت و اعتزال و غيبت ميشوند.بخصوص که اگر مامور به سکوت و ترک دعوت هم بشد؛ مانند حضرت صاحب الأمر(عليه السلام) که تا وقتش نرسد بايد ساکت باشد.

حضرت نوح(عليه السلام) پس از اينکه ديد دعوتش ديگر تأثيري ندارد گفت:

فافتَح بَيني وَ بَينَهُم فَتحاً وَ نَجِّني وَ مَن مَعِيَ مِنَ المُؤمِنينَ

 


حضرت ابراهيم(عليه السلام) گفت:

 وَ اَعتَزِلُکُم وَ ما تَدعُونَ مِن دُونِ اللهِ عَسي اَلاّ اَکُونُ بِدُعاءِ رَبّي شَقياً

 


و گفت:

اِنّي مُهاجِرٌ اِلي رَبّي سَيَهدينَ

 



حضرت موسي(عليه السلام) گفت:

رَبِّ نَجِّني مِنَ القَومِ الظّالِمينَ

 

 

به لوط گفتند اگر دست نکشي از گفتار خود، تو را از قريه بيرون خواهيم کرد. حضرت لوط(عليه السلام) گفت:

اِنّي لِعَمَلِکُم مِنَ القالينَ رَبِّ نَجِّني وَ اَهلي مِمّا يَعمَلُون

 

 

اصحاب کهف نيز به همين لحاظ انزجار از اعمال قبيحه و بت پرستي قوم خود از شهر خود هجرت کرده تا اينکه در غاري جاگزين شدند. پس اين عزلت و هجرت امريست پسنديده و مرغوب و خداوند در شأن حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) اين لطف را رعايت کرده و او را از ميان اين اجتماع پليد بيرون برده؛ به خصوص مدت هم طولاني و انزجارش قهرا دراز و زياد است. خود آنحضرت به علي بن مهزيار هنگام ملاقاتش فرمود: پدرم به من وصيت کرده که مجاورت نکنم قومي را که خداوند بر ايشان غضب کرده و ايشان را لعن کرده و براي ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناک خواهد بود. حضرت امام محمدباقر(عليه السلام) فرمود: خداوند هرگاه خوش ندارد براي ما مجاورت قومي را ما را از ميان ايشان برگيرد. و ايضا در حديث ديگر فرمود: هرگاه خداوند غضب کند بر خلق، خود ما را دور ميسازد از جوار ايشان. اگر کسي بگويد خداوند چرا اين هجران و غيبت را براي ائمه ديگر نخواسته و اين لطف را درباره ايشان رعايت نفرموده جواب داده ميشود به دو وجه:

 

اول: اينکه مدت انزجار ايشان کوتاه و به اين درازي نبود.
دوم: اينکه حضور ايشان تا حدي براي ارشاد و تبليغ لازم بود که به اندازه حجت تبليغ کنند و هم عذر براي مردم نباشد و اهمال لازم نيايد و چون ايشان به مقدارحجت تبليغات کردند، جاي آن هست که درباره اين امام يعني حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) اين لطف رعايت شود و به عبارت ديگر خداوند درباره ائمه ديگر لطف نوعي را رعايت فرمود از جهت اتمام حجت و درباره حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) لطف شخصي؛ يعني رفاهيت شخص او را منظور داشت.

 

 

 

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص41-42. 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*

 

 


 

جمعه سوم آذر 1385
علتسوم: اينکه براي احدي در گردن او بيعتي نباشد

«علتسوم:اينکهبراياحديدرگردن
اوبيعتينباشد»

  

مقصود بيعت ظاهريست والا بيعت واقعي براي امام است بر گردن همه و هيچکس را بيعتي بر امام نيست و قاعده در بيعت اين است که بر شخص حاضر مجري و نافذ است، نه بر شخص غائب و لهذا به هر خليفه و سلطاني که بيعت شد بعد از تماميت بيعت در مرکز خلافت و سلطنت بايد بيعت او را به ولايات ديگر بفرستند تا آنها يا بطيب نفس و رضايت و يا به الزام و کراهت بيعت کنند و همچنين هرکس غائب يا در خارج مملکت باشد بيعت در حق او نافذ نيست.مگر اينکه قانون جبري ديگر در کار باشيد مثل اينکه بيعت اکثر يا عده خاصي از رجال کشور در حق همه بالقهر و الجبر نافذ باشد، پس از اين جهت خداوند او را غائب فرموده بلکه ولادت او را نيز مخفي فرموده تا او را به بيعت نکشند و مانند جدش اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) و عمش امام حسن مجتبي(عليه السلام) و سائر اجدادش الزامش به بيعت نکنند.زيرا که اگر ظاهر باشد يا از او ساکت خواهند بود و او هم ساکت؛ پس سکوتش بيعت است، يا بيعت بر وي عرضه خواهند داشت. پس يا ملزم به قبول خواهد شد و يا نفي خواهد کرد، در هر صورت اگر نقض کند يا قبول نکند، او را ياغي و خارجي خواهند دانست و پيش از تماميت کار و رسيدن وقت قيام با او محاربه خواهند کرد؛ و اما اگر غائب باشد، معذور است و بيعت از او برداشته است.پس هر وقت قيام کند نه به حسب ظاهر ملزم به مسالمت خواهد بود و نه در نزد مردم مطعون به نقض عهد و به بيعت ونه وصله خارجي به او خواهند زد.حضرت امام حسن مجتبي(عليه السلام) فرمودند: هيچ يک از ما نيست مگر آنکه در گردن او بيعتي است براي طاغيه زمان خود، مگر آن قائمي که عيسي بن مريم(عليهما السلام) پشت سر او نماز مي گزارد.

 

خداوند عزوجل ولادت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را مخفي مي کند و شخص او را غائب مي کند تا براي احدي در گردن او بيعتي نباشد و در اين باره از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و حضرت امام محمدباقر(عليه السلام) و امام جعفرصادق(عليه السلام) و ائمه ديگر رواياتي است و خود حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نيز در توقيع شريف در جواب سوالات اسحاق بن يعقوب، فرمود: اما علت غيبت اولاً خداوند فرموده:


يَا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاَتَسئَلُوا عَن اَشياءَ إن تُبدَلَکُم تَسُؤکُم
اي کسانيکه ايمان آورده ايد،پرسش نکنيد از چيزهاييکه اگر براي شما ظاهر شود، بدحال کند شمارا.

 

 

ثانياً هيچ يک از پدران من نبودند مگر اينکه در گردن او بيعتي افتاد براي طاغيه زمان خود و من هنگامي که بيرون آيم بيرون خواهم آمد در حالي که براي احدي از طاغيان در گردن من بيعتي نباشد.

 

از اينجا وجه ديگر نيز مي توان استنباط کرد و آن اين است که، چون غائب باشد هيچکس بر گردن او حقي ندارد که به اس آن حق اخلاقا بايد از او رعايت کند و اگر نکند مورد طعن قرار گيرد.چنانکه فرعون بر موسي(عليه السلام) منت مي کرد:

ألَم نُرَبِّکَ فِينا وَليداً وَ لَبِثتَ فِينا مِن عُمُرِکَ سِنينَ؟
آيا ما تورا درميان خود تربيت نکرديم از بچگي و تو مقداري از عمر خود را در ميان ما نگذرانيدي؟

 

 

و حضرت موسي(عليه السلام) در جواب فرمودند:

 

وَ تِلکَ نِعمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أن عَبَّدتَ بَني اسرائيلَ.
اين نعمتي است که تو بر من منت مي نهي با اينکه بني اسرائيل را بنده خود ساخته اي.

 




حضرت رسول(صلي الله عليه وآله وسلم) ميفرمودند: اگر ترس آن نبود که خواهند گفت گويندگان که محمد(صلي الله عليه وآله وسلم) قوم خود را دعوت کرد و ايشان او را خدمت و نصرت کردند و چون ظفر يافت و به مقصد رسيد ايشان را کشت هر آيينه بسياري را گردن مي زدم.پس چون غائب باشد و يکباره ظاهر شود، اين منت ها و اين گفته ها نيست و او را همه را به ديده حق واقعي ملاحظه مي کند و از هيچکس حرمت داري نميکند تا رو زمين را از پليدها صاف گرداند، چه علت از اين بهتر است که رعايت شود درباره کسي که مأمور است به قيام کلي  و مبارزه با هر صنف و شخص.

 

 

 


منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص39-41.  

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*