تبليغاتX
***مهدی منتظر(علیه السلام)***
***مَـــهـــدِي مـُـنــتَـظـَـر«عَلَیهِ السَّلامِ»***
«أفضل العبادة انتظار الفرج»
جمعه بیست و ششم آبان 1385
علت اول امتحان

 «علتاول:امتحان»



امتحان از علت هاي عامه است که در هر فعلي از افعال خدا و هر اراده و مشيتي و هر حکمي از احکام خدا جاريست.
حضرت امام محمد باقر(عليه السلام) فرمودند: ظهور او ( حضرت مهدي"عجل الله تعالي فرجه الشريف" ) بعد از غيبتي طولاني خواهد بود.

 

لِيَعلَمَ اللهُ مَن يُطيعُهُ بِالغَيبِ وَ يُؤمِنُ بِهِ
تا اينکه معلوم کند که، کي او را با غيب و نهاني اطاعت ميکند و باو ايمان مي آورد؟



حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) فرمودند: او ( حضرت مهدي"عجل الله تعالي فرجه الشريف" ) منتظريست که مردم در ولادت او شک کنند و بعضي بگويند پدر او بي عقب از دنيا رفته و بعضي بگويند مرده و اين همه از جهت آنست که خداوند دوست دارد که خلق خود را امتحان کند.

حضرت موسي بن جعفر(عليهماالسلام) فرمودند: ناچار است براي صاحب امر از غيبتي تا اينکه برگردند از او بعضي کسانيکه قائل به او بوده اند و اين امتحانيست که خداوند خلق خود را به آن امتحان مي نمايد. امتحان از دو وجه است:



يکي: از جهت خود امام زمان(عليه السلام) که خلق با غيبت او با او چگونه رفتار ميکنند و به او ايمان مي آورند يا نه. نظير اينکه انبياء و اوصياء خود را به فقر، مانند اکثر انبياء يا به مرض مانند ايوب يا به کوري مانند يعقوب و شعيب يا به انواع بالاهاي ديگر مبتلا نمود تا معلوم شود که مردم به شخص او چه رفتاري ميکنند.

دوم: از جهت وظائف و تکاليف خود که در حال غيبت وليّ چگونه انجام وظائف ميکنند و آيا بر ايمان و اعمال مانند حضورش ثابت هستند يا خير.

 

 

 

«علتدوم:تمييزوتمحيص_جداشدنوخالصشدن»

 

مقصود جدا شدن پاک است از ناپاک و مؤمن از غير مؤمن و خالص از منافق و اهل دنيا از اهل خدا و اين امريست که همواره مشيت حق در اين بشر به وي تعلق گرفته در قرآن فرموده:




وَلِيُمَحِّصَ اللهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَمحَقَ الکافِرينَ.(سوره آل عمران، آيه136)
بايد خداوند خالص کند کساني را  که ايمان آورده اند و نابود کند کافرين را .


مَاکانَ اللهُ لِيَذَرَالمُؤمِنينَ عَلَي ماأنتُم عَلَيهِ حَتّي يَميزَالخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ.(سوره آل عمران، آيه 174)
چنين نبوده که خداوند مؤمنين را بحال خود و بر همان حاليکه هستند بگذارد تا اينکه ناپاک را از پاک جدا کند.



البته معلوم است که جدا شدن و پاک گشتن بي سبب طاهري نشود. پس بايد يک سببي در کار باشد که فتنه براي مردم شود تا به سسب او مردم پاک شوند و از هم جدا گردند، يکي از اسباب آن غيبت وليّ است. چنانکه حضورش با مقهوريت و مغلوبيت نيز سبب ديگر است مانند حضور ائمه پيش. حديث بالا از حضرت موسي بن جعفر(عليهماالسلام) اشاره به تمحيص و تمييز داشت و در فصل ابتلائات شيعه، احاديث زيادي ذکر خواهد شد إن شاء الله.

 

 

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص37-39.

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*

 

 

جمعه نوزدهم آبان 1385
جواب تفصيلي از اشکالات

«جواب تفصيليازاشکالات»

 

اشکال اول: گفتيد چه دليل است بر وجود امام غائب؟
جواب: دو دليل. يکي عمومي، و يکي خصوصي.

 

دلـيـل عـمـومـي: اينکه پيش از ولادت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) پيغمبر اکرم(صلي الله عليه و آله وسلم) و اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و ائمه هدي(عليهم السلام) پيش بيني کردند و گفتند که او غيبت خواهد کرد و غيبت او طولاني خواهد بود و ثقات و معتمدين که طالب و در صدد تحقيق و جستجو بودند، از تولدش آگاه شدند و ساعت و روز تولدش را ضبط کردند و او را ديدند و ميان شيعه که پابند به گفتار پيغمبر اکرم(صلي الله عليه و آله وسلم) و ائمه(عليهم السلام) بودند، شايع شد. به علاوه پيغمبر اکرم(صلي الله عليه و آله وسلم)، حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را فرزند امام حسن عسکري(عليه السلام) معرفي فرموده بود و آنحضرت وفات فرمود؛ پس بايد متولد شده باشد. گفته هاي پيغمبر اکرم(صلي الله عليه و آله وسلم) و اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و ائمه هدي(عليهم السلام) دليل است بر اينکه او موجود است و الا آن گفته ها نستجيربالله دروغ خواهد شد.

 

دلـيـل خـصـوصـي: اين دليل اختصاص دارد به معتقدين وي. يعني تنها براي معتقدين اين امر ظاهر است و آن عبارت است از آثار وجودي حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) که براي پيروانش و منتظرينش ظاهر است. از مشاهده او و توسلات به او و دادرسي هاي او که در فوائد آنحضرت در زمان غيبت ذکر خواهيم کرد و اين آثار وجوديه دالست بر وجود حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف).

 

 


«اشکال دوم»

 

اشکال دوم: گفتيد علت و سبب غيبت چيست؟ و چرا از ابتداي ولادت يا امامت غائب باشد؟ و اگر علت غيبت تقيه و خوف است سه اشکال ديگر ميزايد.

جواب: اولا علت اصلي همان اراده و مشيت حقتعالي است که پيش از وجود حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) براي او چنين پيش ديد کرده. همچنان که براي هر پيغمبر و هر وصي پيغمبري طوري مخصوص در ولادتش و در دوران زندگي اش و در روش و رفتارش قرار داده. ابراهيم(عليه السلام) به نحوي و موسي(عليه السلام) به نحوي و عيسي(عليه السلام) به نحوي و پيغمبر خاتم(صلي الله عليه و آله وسلم) به نحوي. البته هر کدام به نحوي که حکمت اقتضاء کرده. پس سوال از اراده خدا بيجا و بي مورد است.

 


يَفعَلُ اللهُ مَايَشاءُ وَ لايَفعَلُ مَايَشاءُ غَيرُهُ - لايُسئَلُ عَمّا يَفعَلُ وَ هُم يُسئَلُونَ
خدا آنچه بخواهد ميکند و غير او آنچه بخواهد نميکند ـ او سوال نميشود از آنچه ميکند و مردم سؤال ميشوند.

 


و اگر راه سوال در اينگونه امور باز باشد، سوال را در حد و حصري نخواهد بود. مانند آنکه چرا پيغمبران يکصد و بيست و چهار هزار باشند؟ چزا عمر فلان پيغمبر کم و عمر نوح آنقدر زياد؟ چرا قرآن يکمرتبه نازل نشد؟ چرا با تفسير نازل نشد تا محتاج به مفسر و اينهمه اختلاف مفسرين نباشد؟ چرا خود پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) جمع آوري نفرمود؟ و غير ذلک که براي هر چيز ميتوان راه سوال از علت باز کرد. بلي؛ سوال از حکمت مانعي ندارد امام جواب هم لازم ندارد. زيرا که وجه حکمت لازم نيست که بر همه معلوم باشد. (1)


ثانيا: علت و سبب ظاهري براي غيبت است و منحصر در تقيه و خوف نيست تا آن سه اشکال لازم آيد. آري در طي اخبار يکي از علل را خوف شمرده اند. خصم مغرض همان را مستمسک کرده و به خيال خود اشکال بزرگي بدست آورده، با اينکه بالفرض اگر علت منحصر به خوف هم باشد، هيچ اشکال لازم نمي آيد. اينک علت هايي که در اخبار ذکر شده به تمامه ذکر ميشود اگر چه اينها هم اشاره به بعضي از علل و حکومت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و بنا بر حديثي که گذشت از حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام) وجه حکمت و علت آن بطور کامل معلوم و مکشوف نميشود مگر بعد از ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف).

 

 

 

(1) «وماکان الله ليطلعکم علي الغيب»چنين نيست که خداوندشمارا برغيب مطلع سازد.(سوره آل عمران،آيه175)
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص36-37.

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*

 

 

 

جمعه دوازدهم آبان 1385
پس اهل سنت در مقابل اين اخبار چه ميکنند و عقيده ايشان چيست؟

«پساهلسنتدرمقابلايناخبارچهميکنند
وعقيدهايشانچيست؟»

 

اهل سنت منکر اين اخبار نيستند. زيرا که هم در کتب معتبره ايشان ضبط شده و هم از کثرت، به حدي است که قابل انکار نيست و هيچکس منکر ظهور حضرت مهدي(عليه السلام) و قيام او در آخرالزمان و غلبه او بر اديان و تسلط او بر روي زمين نيست الا اينکه ايشان سه دسته شده اند. يکدسته از ايشان که منصفند چنانچه ذکر شد موافق با شيعه اند در جميع خصوصيات. دسته ديگر که معظم ايشانند چون امر ولادت آنحضرت بر ايشان مخفي شده معتقدند که او از نسل حضرت علي(عليه السلام) و حضرت فاطمه(عليهاالسلام) و از ذريه امام حسين(عليه السلام) است اما هنوز متولد نشده و در همان اوان نزديک به قيام متولد خواهد شد و در باقي امور مطابق دسته اول تا آنجا که اخبار خودشان حاکي است از خصوصيات و کيفيات ظهور و علائم قائلند. دسته سوم بعضي قليل قائلند که مراد از حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) همان عيسي بن مريم(عليهماالسلام) است که نازل خواهد شد و خصوصيات را بر وي منطبق ميکنند و قول اين طائفه نزد همه مردود است و شايد قائل به آن الآن وجود نداشته باشد و اين قول مخالف نص پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) است به اتفاقات روايات شيعه و سني که فرمود: عيسي بن مريم(عليهمالسلام)پشت سر حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نماز مي گزارد.

 

اشکالاتي که از غيبت شده از اين دو دسته اخير است که قائلند یا اينکه حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) همان عيسي(عليه السلام) است و يا اينکه هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد شد و فرزند امام حسن عسکري(عليه السلام) را يا راساً منکرند که براي آنحضرت فرزندي بوده. چون خود نديده اند و از کسي مانند خود نشنيده اند و يا مي گويند اگر بوده تا کنون مرده و هلاک شده نظر به ان اشکالات موهوم و موهوني که در نظرشان قوي آمده.

 

 



«چگونهآنمنصفينقائلبهامامتحضرتمهدي(عج)شدهاند،نهباقيائمه»

 

اما اعتراف به امامت او نظر به اخباريست که از پيغمبر(صلي الله عليه و اله وسلم) نقل کرده اند که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) امام شما است، حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) امير شما است؛ حضرت عيسي(عليه السلام) به او اقتداء ميکند، مخالفت او را نکنيد. من اول اين امتم و عيسي(عليه السلام) آخر اوست و حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در وسط. و هلاک نمي شود امتي که من اول او باشم و حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در وسط و حضرت عيسي(عليه السلام) در آخر.

و اما اعتراف نکردن به امامت ائمه سابق، نظر به همان شبهات و تشکيکاتي است که همه ميدانيم و نظر به همان حديث هاي جعلي است که اولياءشان براي ايشان جعل و وضع کرده اند و الا منکر فضائل و مناقب هيچ يک از ائمه نيستند و هيچ کس طعن و مذمتي از ايشان نکرده بلکه جز مدح و ثنا از ايشان ندارند. شايد کسي بگويد بالاخره  اين اشخاص که معترف با امامت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)و ظهور او و تسلط او شده اند بايد به طريقه شيعه درآيند ولو از جهت خوف بر جان. زيرا که ايشان مخالفينند.

جواب اينست که آنچه مانع ايشان ميشود از قبول طريقه شيعه دو چيز است؛ يکي: غرور به صحت عقائد خود و اعمال خود چنانکه منصور دوانيقي روزي حديث کرد که ناچار است از اينکه به نام مردي از آل ابوطالب از آسمان ندا شود سپس گفت هرگاه چنين چيزي واقع شود ما اول کسي هستيم که اجابت او کنيم. او از بني اعمام ماست. آنان نيز خود را مخالف با او نمي بينند بلکه عقيده صحيح همان را مي دانند که خود دارند و او را هم بر عقيده خود مي دانند. دوم: خبر مجعوليست که در هر باب بالاخره بي جعل نيستند و آن اينست که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) چون ظهور کند و مردم او را ببينند همه به او ايمان آورند و بدون جنگ، دنيا براي او آماده شود و هيچ خوني نخواهد ريخت و همه را عفو کند؛ با آن همه اخبار که از پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) و از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و صحابه نقل کرده اند به اين خبر جعلي در مقابل اتکاء ميکنند، پس ترسي بر خود ندارند.

 

 

«وجهسومازجواباجمالي»


اين ايرادها حاکيست از انکار و نفي ايراد کننده. زيرا که خصم نافي و منکر در هر قضيه اي گاهي بالصراحة نفي و انکار ميکند و گاهي انکار و نفي خود را بصورت ايراد و اشکال در مي آورد براي عاجز کردن طرف خود. بنابراين ميگوئيم نفي هر قضيه هاي يا نفي امکانيست يا نفي ثبوتي. يعني هر کس هر چيز را نفي ميکند يا بايد نفي امکاني کند يعني بگويد اين امر ممتنع است، محال است، ممکن نيست. يا نفي ثبوتي کند؛ به اين نحو که بگويد ممکن است امام ثابت نشده. ما از حضرات ايراد کنندگان که ايرادشان حاکيست از نفيشان، سوال ميکنيم شما ميخواهيد بگوئيد که غيبت امام با خصوصياتي که شيعه معتقد است، امريست محال و غير ممکن يا ميگوئيد امر ممکنيست اما ثابت نشده. اگر در ثبوتش سخن داريد يا شما شخص با اطلاع هستيد و يا بي اطلاع. اگر بي اطلاع هستيد پس مراجعه کنيد به آنچه گفته شد تا براي شما ثابت شود؛ و اگر با اطلاع هستيد پس اين تشکيکات در مقابل نص، وجهي ندارد و انکارش مستلزم تکذيب پيغمبر اکرم(صلي الله عليه و آله وسلم) و صحابه و مصنفين و رواة احاديث و تکذيب امر متفق عليه بين شيعه و سني و امر متواتر قطعي است. و اگر ميگوئيد محال است، پس با اين نصوص و اتفاق چه ميکنيد. پيغمبر(صلي الله عليه و اله وسلم) امر محال نمي گويد و همچنين صحابه و  رواة و مصنفين، امر محال را تصديق نمي کنند و نمي نويسند و روايت نميکنند. در اينجا ملجأ ميشويد به دو چيز: يکي آنکه ثابت کنيد که چگونه محال است. دوم اينکه گفته پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) را توجيه صحيح کنيد که چگونه امر محال گفته؛ وگرنه رسما تکذيب پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) خواهد بود.

از ظاهر اشکالات پيداست که شما ادعاي محاليت ميکنيد. ميخواهيد بگوئيد که اين امر محال است. پس بايد اقامه دليل کنيد و دليل شما همان گفته ها است که بصورت اشکال بر معتقدين در آورده ايد و توجيه شما همان بود که گفته هاي پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) و صحابه را حمل کنيد بر اينکه در وقت خود متولد خواهد شد.

ما ميگوئيم نه ادعاي محاليت صحيح است و نه توجيه آن.اما توجيه؛ پس اولا بر خلاف تصريحات پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) است. يکي تصريح به اينکه او را غيبت خواهد بود، ديگر تصريح به اينکه او فرزند امام حسن عسکري(عليه السلام) است و امام حسن عسکري(عليه السلام) هم فوت کرده و جز همان که شيعه به غيبت او معتقدند فرزند ديگري نداشته پس چه وقت از او متولد خواهد شد. اخباريکه پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) اسم تک تک از ائمه معصومين(صلوات الله عليهم اجمعين) را ذکر کرده در کتب ايشان به روايت خودشان بسيار است و لذا معترف بفضلشان هستند نهايت به امامتشان اعتراف ندارند و ثانيا نصي از پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نداريد بر اينکه او در آن وقت متولد خواهد شد. فقط صرف حمل و تأويل است و داعي شما بر اين حمل نيست مگر همان شبهات که در دل شما خاجان کرده و بر معتقدين اشکال ميکنيد. پس عمده سخن شما همان دعوي محاليت است که ناشي از آن شبهات شده و شما را بر آن توجيه داعي گشته نه انکار نص و نه نفي احاديث و اخبار.


اگر شما منصف باشيد و بي غرضانه قضاوت کنيد خواهيد دانست که نه اين اشکالات شما اشکال است و نه مستلزم محال. بلکه همه مبني بر حدس و ظن و تخمين است نه بر علم و يقين به صرف اينکه او را نديده ايد يا تولد او را از کسي مثل خود نشنيده ايد يا جاي او را نمي دانيد و وضع زندگي او را نفهميده ايد منکر وجود او ميشويد. آيا اين انکار انکار عقلائيست يا متکي بر علم و يقين است يا بصرف اينکه مدت غيبت يا وقت ظهور او را ندانستيد و يا فوائد و انتفاعات او را با اينکه غائب است احساس نکرديد، منکر اصل غيبت و فوائد او ميگرديد. آيا اين انکار عقلائيست يا بصرف اينکه مدت طول کشيده و ظاهر نشده و وجه عدم ظهورش را نفهميديد يا اينکه عمر به اين درازي بر خلاف عادت است انکار عقلائي ميشود و امر محالي خواهد شد يا به صرف اينکه علت غيبت او را نفهميديد يا حکمت آن را از نظر مشيت حق نفهميديد، غيبت بي علت و بي حکمت و بي فائده و لغو خواهد شد يا لازمه او اهمال و يا امکان مبدل به محال خواهد گشت. حاشا و کلا اين اشکالات شما که بصورت اشکال و در معني دليل شما است بر ادعاي محال نه در حد خود امور يقيني است و مستند به يقين و نه چنان عقليست که غير قابل خلاف باشد تا اثبات محاليت و عدم امکان کند. پس چگونه بضرس قاطع حکم ميکنيد که غيبت محال است و اراده خداوند به محال تعلق نميگيرد. پس اين دلائل شما محصلي ندارد بجز صرف استبعاد، و البته صرف استبعاد يا ندانستن وجه و حکمت و فائده موجب نميشود انکار نص يا تأويل نص را.


اين حديث شريف قبل از غيبت و قبل از حدوث اين اشکالات، جواب اجمالي نيز از آنها داده و پيش بيني فرموده: عبدالله بن فضل هاشمي گفت از حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) شنيدم که ميفرمود: براي صاحب اين امر غيبتي است که ناچار است از آن، و در زمان غيبت او در شک و ريب خواهد افتاد هر کس اهل باطل باشد. گفتم فداي تو شوم! چرا بايد چنين غيبتي کند؟ فرمود: از جهت امري که به ما رخصت داده نشده کشف او براي شما. گفتم: پس وجه حکمت در غيبت او چيست؟ فرمود: وجه حکمت در غيبت او، وجه حکمت در غيبت کساني است که پيش از او بوده اند از حجج خداي تعالي. وجه حکمت در غيبت او کشف نمي شود مگر بعد از ظهور او؛ چنانچه کشف نشد براي موسي(عليه السلام) وجه حکمت در آنچه خضر(عليه السلام) انجام داد از سوراخ کردن کشتي و کشتن آن پسر و ساختن ديوار مگر هنگام مفارقت.


اي پسر فضل! اين امريست از امر خدا و سري است از سرّ خدا و غيبي است از غيب خدا. و هرگاه ما دانستيم که خداوند عزوجل حکيم است، تصديق مي کنيم به اينکه افعال او همه از روي حکمت است اگر چه وجه او براي ما مکشوف نباشد.

 




منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص31-35.

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*

 

 

جمعه پنجم آبان 1385
و اما جواب از مخالفين با ما در مذهب

«واماجوابازمخالفينبامادرمذهب»


 

دو جواب است؛ يکي اجمالي و يکي تفصيلي.
جواب اجمالي از سه وجه:

وجه اول: مانند جوابي که به غير مسلمان ميدهيم و آن اين است که مسئله غيبت و خصوصيات او اگر از فروعات مذهب است پس اگر شما را با ما بحثي است بايد در اصل مذهب بحث کنيد وگرنه اين اشکالات بيجا و بي مورد است.

وجه دوم: اينکه اصلا اين مسئله از فروعات اسلام است نه تنها از فروعات مذهب شيعه. پس اگر اصل او در اسلام ثابت شد.
اولا: جاي چون و چرا نيست. زيرا که اشکالات گذشته بعضي به معارضه با مشيت خدا و حکمت خدا برگشت ميکند و بعضي با قدرت خدا و از شخص مسلمان اين معارضه بعيد و غير مناسب با عقائد اسلامي است.
ثانيا: مسئله مشترک خواهد بود. پس اشکالات شما اگر بجا باشد مشترک الورود خواهد بود. پس شما هم ملزم به جواب خواهيد بود.


ميزان اينکه مسئله اسلاميست پس مشترک ما بين همه مذاهب است يا اختصاص بيک مذهب تنها دارد اينست. اگر آن قضيه و حکم را همه نقل کرده اند، مشترک ما بين همه است و اگر تنها يک مذهب يا دو مذهب يا بيشتر نقل کرده اند، مختص به ناقل وي است. اما اينکه قضيه غيبت و ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مشترک اسلاميست و اصلش در اسلام ثابت است، اثباتش را محول به کتب خود شما مي نمائيم و شما را به کتب خود حواله ميدهيم. مراجعه کنيد و ببينيد چه اخبار زيادي از پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) و از صحابه مانند جابر و حذيفه و عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و عبدالله بن عمروبن العاص و ابوسعيد خدري و ابوامامه باهلي و انس بن مالک و ابوهريره و غيرهم نقل کرده اند درباره خصوصيات حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از شمائل او و نسب او و کيفيت ظهور او و نماز خواندن عيسي بن مريم پشت سر او و همواره پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) و همچنين صحابه مردم را مژده ميدادند به ظهور او. و شما را حواله ميدهيم به منصفين شما مانند کمالالدين محمد بن طلحه در کتاب مطالب السئول در مناقب آل رسول و سبط، ابن الجوزي در کتاب تذکرة الأئمة، و شيخ سليمان حنفي نقشبندي در کتاب ينابيع الموّدة و غيرهم که چگونه به تمام خصوصيات حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مانند شيعه اعتراف نموده اند حتي جواب از اشکالات را هم تا حدي داده اند و چگونه اخبار بسيار نقل کرده اند، بلکه بعضي بخصوص در اين باره کتاب نوشته اند مانند محمد بن يوسف گنجي که کتابي نوشته بنام کتاب البيان في اخبار صاحب الزمان و حافظ ابونعيم چهل حديث نقل کرده و در ينابيع المودة اعتراف بسياري از بزرگان علماي اهل سنت را ذکر کرده و شعرهائيکه در اين باره گفته اند درج ساخته و کتابهاي بعضي را که نوشته اند يا مقداري از کتاب را که در خصوص آن حضرت است عين آنرا نقل کرده و سيد بن طاووس سه کتاب از ايشان را عين آنرا در کتاب ملاحم و فتن خود نقل کرده. يکي کتاب الفتن تأليف نعيم بن حماد خزاعي. دوم کتاب الفتن تاليف ابي صالح سليلي. سوم کتاب الفتن تاليف ابي يحيي زکريا بن يحيي. آيا با اين وصف جاي تعجب نيست که اين همه بنويسند و نقل کنند باز چنان اشکالاتي کنند که شأن مسلمان نيست بلکه وظيفه او تسليم است در مقابل گفته خدا و رسول(صلي الله عليه و آله و سلم).


أما لَيسَ هَذَا أوَّلُ قَارُورَة کُسِرَت فِي الإسلامِ


اين اولين شيشه نيست که در اسلام شکسته شده. همان غرض و مرضي را که نسبت به اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و يک يک از ائمه طاهرين(عليهم السلام) اعمال کردند نسبت به آخرين ايشان نيز داردند و اعمال ميکنند. شما را بخدا اين عمل را به چه مي توان حمل کرد جز بر غرض و مرض و عناد و لجاج.

 

 

 منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص29-31.

 

 

 

 

*اللّهمجّللوليکلفرج*